ادامه مطلب
ادامه مطلب

دیوید چالمرز آزمون فرضی زامبی ها را به عنوان اشکالی بر فیزیکالیسم مطرح کرده است: اگر زامبی "تصورپذیر" و "منطقاً ممکن" باشد، ذهن دیگر "ضرورتا" فیزیکی نخواهد بود و ایدۀ اینهمانی ذهن و فیزیک (بدن) ابطال خواهد شد.
در بحث اذهان دیگر هم اگر زامبی ها را تصورپذیر بدانیم، استدلال تمثیلی از رفتار دیگر انسانها برای اثبات ذهن داشتن آنها ابطال خواهد شد زیرا همواره این امکان وجود دارد که هرچند همۀ انسانهای دیگر همانند من رفتار می کنند زامبی و فاقد هرگونه آگاهی باشند.
آیا تناقضی در ایدۀ زامبی وجود دارد تا آن را تصورپذیر ندانیم؟
در اینجا می توانید کلیپ تصویری جالبی را دربارۀ زامبی ببینید و بشنوید.

ادامه مطلب

تفصیل استدلال را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
گوئرتسل از موضوعات زیر در این کتاب بحث کرده است: انواع ذهن، ذهن کلی، هوش، تجربه، واقعیت کوانتوم و ذهن، اراده آزاد، تکامل، زبان، ذهن مصنوعی و ... بحث کرده است.
فهرست و نمونه فصلی از این کتاب را در اینجا بخوانید.

آگاهی (پدیداری) معضل فیزیکالیسم در دهه های اخیر محسوب می شود. برهان معرفت فرنک جکسن که آزمون فکری "آنچه ماری نمی دانست" را مطرح می کند مشکل بزرگی برای فیزیکالیسم به وجود آورد. (ماری همه عمرش را در اتاق سیاه و سفید گذرانده و همه امور فیزیکی را که دربارۀ رنگها -از کیفیات ذهنی- دانستنی است می داند، اما وقتی از اتاق سیاه و سفید بیرون می آید و رنگها را می بیند چیزی به معلوماتش اضافه می شود. این نشان می دهد که همه آنچه دانستنی است فیزیکی نیست زیرا ماری همه امور فیزیکی دانستنی را می دانسته است.) دنیل دنت با آزمون فکری روبو-ماری (ماری رباتی) به این اشکال پاسخ داده است که مقاله اش در این کتاب آمده است.
امیدوارم هرچه زودتر این کتاب را در ایران ببینیم. نگاه دیوید چالمرز را هم به این کتاب در اینجا ببینید.

ادامه مطلب

پرسش اصلی اندرو بیلی در این مقاله این است: آیا کیفیات ذهنی انواع طبیعی اند؟ در این نوشته نشان داده ام که اندرو بیلی هم می کوشد کیفیات ذهنی را به نحوی همخوان با فیزیکالیسم تبیین کند و هم تبیین کارکردی از آن ارائه ندهد (کاری که درتسکی و شومیکر انجام دادند). او کیفیات را برحسب شباهت "پدیداری" حالات فیزیکی ای که یک ویژگی ذهنی را تحقق می دهند تبیین می کند. من استدلال کرده ام که اندرو بیلی در این تبیین دچار مصادره به مطلوب است و عملاً تبیینی ارائه نمی دهد.
ادامه مطلب
هامفری به کیفیات ذهنی به عنوان پدیده ای تکاملی می نگرد و می کوشد تبیینی تکاملی براساس انتخاب طبیعی از کیفیات ذهنی ارائه دهد. یک خصیصه را تنها در صورتی می توان در بقای زیستی اندامواره سهیم دانست که در دامنۀ عمومی عمل کند. اگر خصیصه ای کاملاً درونی و خصوصی باشد نمی توان برای آن نقشی زیستی در نظر گرفت. با توجه به این نکته دربارۀ کیفیات ذهنی باید چه گفت؟ در بدو نظر باید یکی از دو عقیده را اتخاذ کرد: یا باید بگوییم کیفیات ذهنی اصلاً به وسیلۀ انتخاب طبیعی مشخص نشده اند (که از لحاظ نظری نومید کننده است) یا باید نشان دهیم که کیفیت احساس آنطور که به نظر می رسد خصوصی نیست بلکه عمومی است (هرچند شهود این مدعا را برنمی تابد). اما هامفری هیچ یک از این دو راه را نمی پسندد؛ به نظر او کیفیات احساس در گذشته به وسیلۀ انتخاب طبیعی شکل گرفته است اما امروزه واقعاً خصوصی است. خصوصی شدن این کیفیات محصول پیشرفت تکاملی بسیار پیشرفته ای است و فعالیت ابتدایی احساس رفته رفته خصوصی شده است یعنی از عرصۀ عمومی رخت بربسته و وارد قلمرو خصوصی و درونی ذهن انسانها شده است.
ادامه مطلب
