تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

دیوید چالمرز اخیراً پیش‌نویس نوشته‌اش را دربارۀ ضدواقع‌گرایی وجودشناختی (Ontological Anti-Realism) در وبلاگش قرار داده است. بریت براگارد و برخی دیگر نیز این بحث را دنبال کرده‌اند.

 

من خلاصه‌ای از نوشتۀ چالمرز را در اینجا بیان می‌کنم. چالمرز در صدد طرح یک وجودشناسی انقباض‌گرایانه است.

 

 

دیوید چالمرز

 

پرسش اصلی وجودشناسی این است: "چه چیزی وجود دارد؟" چالمرز از فرا-وجودشناسی (metaontology) هم سخن می‌گوید؛ پرسش اصلی فرا-وجودشناسی این است: "آیا پاسخ‌‌های عینی به پرسش اساسی وجودشناسی وجود دارد؟" پاسخ واقع‌گرایان وجودشناختی به این پرسش مثبت، و پاسخ ضدواقع‌گرایان (مانند خود چالمرز) منفی است.


ادامه مطلب
+   سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 20:11  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

اوتیسم

جهشی در اوتیسم

J. Randerson, ‘A Breakthrough in Autism at last?’, New Scientist, 20 November 2004

اشاره: اوتیسم یکی از شدیدترین نارسایی‌های روانی است که ممکن است در مراحل اولیۀ رشد رخ دهد. حدود 4-5 تن از هر 10.000 کودک ممکن است دچار اوتیسم شوند. علایم آن از ناهنجاری‌های ارتباط اجتماعی و فقدان تخیل آغاز می‌شوند تا انزوا، فقدان قابلیت شرکت در بازی‌های اجتماعی، و حتی ضعف کلی تقریباً همۀ کارکردهای شناختی.

فریث (Frith)، بارن-کوهن (Baron-Cohen)، و لزلی (Leslie) در سال 1985 این فرضیه را بسط دادند که علایم محوری اوتیسم (ناهنجاری در تعاملات اجتماعی، برقراری ارتباط و وانمود) می‌توانند با نقص خاصی در نظریۀ ذهن (= توانایی اسناد حالات ذهنی به دیگران) تبیین شود. آنها آزمون باور کاذب را برای کودکان مبتلا به اوتیسم و آزمون‌هایی را نیز برای کودکان افسرده اجرا کردند. گرچه کودکان مبتلا به اوتیسم فعالیت شناختی بهتری نسبت به کودکان افسرده داشتند، در آزمون باور کاذب ناموفق بودند. به علاوه، مقدار فعالیت موفق آنها همراه با سن‌شان افزایش نیافت. این آزمون منتهی به این نتیجه شد که یکی از عناصر محوری اوتیسم نقص در ذهن‌خوانی است نه نقص در توانایی‌های کلی معرفتی.

***

مطابق یک بررسی کوچک، اوتیسم (autism) با التهاب مغز همراه است. این یافته جنب و جوشی را در میان متخصصان پدید آورده است، به طوری که احتمال می‌دهند این یافته منجر به روش‌هایی برای مداوای این حالت شود.

رابرت فوجینامی، عصب‌شناس دانشگاه یوتا در سالت لیک سیتی می گوید: «این یک کمک مهم به فهم ما از این بیماری است. و تا سال‌های بعد هم بررسی خواهد شد».

در حال حاضر، توافق چندانی بر سر علت یا علل اوتیسم وجود ندارد. به نظر می‌رسد برخی تغییرات ژنتیکی در آن نقش داشته باشند، ولی عوامل زیست-محیطی نیز ممکن است در آن دخیل باشند. حتی اینکه این اختلال واقعاً در حال شیوع یافتن است نیز مورد اختلاف است.

یافته‌های اخیر از سوی تیم کارلوس پاردو در مدرسۀ پزشکی دانشگاه جانز هاپکینز در بولتیمور، مریلند مطرح شده است. این تیم نمونه‌هایی را از بافت مغز از 11 فرد مبتلا به اوتیسم که در سنین بین 5 تا 44 سالگی قرار داشته و در حوادثی از قبیل خفگی کشته شده بودند، نگهداری و آنها را با نمونه‌هایی از 6 شخص دیگر مقایسه کردند. این تیم سطوح 79 مادۀ شیمیایی دستگاه ایمنی را اندازه گرفت.

آنها در مغز افراد مبتلا به اوتیسم به طور منسجمی سطوح پروتوئین‌های پیام‌رسان ایمنی را کشف کردند که به وسیلۀ سلول‌های پشتیبان موسوم به آستروگلی و میکروگلی ترشح می‌شدند. این پروتئین‌ها هنگام آسیب دیدگی مغز واکنش التهابی کلیی را ایجاد می‌کنند.

علایم التهاب بیشتر در مخچه (ناحیه‌ای از مغز که با رفتار و شناخت و همچنین حرکت مرتبط است) یافت می‌شوند. مطالعات اسکن‌های مغز ناهنجاری‌ها را در اینجا به اوتیسم پیوند داده‌اند.

آنان همچنین سطوح برآمده‌ای را از پروتئین‌های علامت دهندۀ ایمنی در مایع مغزی-نخاعی افراد مبتلا به اوتیسم یافتند که نشان می‌دهد نمونه‌های مایع گرفته شده از نخاع می‌توانند برای تشخیص و زیر نظر داشتن این حالت استفاده شوند.

این تصور که ممکن است اوتیسم با سوءکارکرد دستگاه ایمنی ایجاد شود تنها یکی از نظریات است، ولی بیشتر مطالعات گذشته بر جنبه‌هایی از ایمنی سازگار از قبیل تولید پادتن‌هایی برای جنگ با ویروس‌های مهاجم متمرکز بوده‌اند. این ادعا که ممکن است اوتیسم از واکسن ام.ام.آر. ناشی شده باشد در همین دسته جای می‌گیرد.

ولی تیم پاردو شاهدی بر فعالیت اضافی یا نابهنجار در ایمنی سازگار نیافته‌اند. تنها تفاوت در واکنش التهابی بوده است. تعداد بیشتری از مطالعات در به دست دادن هرگونه شاهدی برای حمایت از این ادعا که واکسن ام.ام.آر. منشأ اوتیسم است ناکام مانده‌اند.

پاردو تأکید می‌کند که تیم او تنها همبستگی میان التهاب و اوتیسم را کشف کرده است. ممکن است التهاب علایم رفتاری را به وجود آورده یا ممکن است برای مراقبت از مغز کمک کند.

اگر واقعاً معلوم شود که التهاب علت اوتیسم است، شاید راهی را برای مداوا یا پیشگیری از اوتیسم نشان دهد. کثرین لورد، مدیر مرکز اوتیسم و اختلالات ارتباطی دانشگاه میشیگان در آن آربر می‌گوید: «این فرایندی مزمن را نشان می‌دهد که قابل مداوا است ولی به مراتب با مداوای اوتیسم فاصله دارد. اما روش جدیدی را برای تفکر دربارۀ اوتیسم پیشنهاد می‌دهد که می‌تواند بسیار مهم باشد».  

 

لینکهای مرتبط: سایت تخصصی اوتیسم

 

یک فایل power point برای آشنایی ابتدایی با سرفصلهای فلسفه ذهن: فایل را از اینجا بگیرید. فایل دیگری دربارۀ کارکردگرایی در فلسفۀ ذهن.

+   سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:56  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

در مجله آگاهی (Journal of Consciousness) کارتونی را دیدم که برایم بسیار جالب بود. یک نقاشی در این کارتون درباره آگاهی خودش فکر می کند و سخن می گوید ... آن را ترجمه کردم و در اینجا می گذارم، امیدوارم برای شما هم جالب باشد. بیشتر بحثهای قدیم و جدید آگاهی و مسئله ذهن و بدن در این استریپ آمده است. (حبابها را از چپ به راست بخوانید.)

+   دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 21:53  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

پیشنویس مقالهام را دربارۀ کیفیات ذهنی (Pouresmail 2007: Putting the Quality Back Into the Qualia) نوشتم؛ (مقاله را بعداً در اختیار قرار میدهم). در آغاز این مقاله به ابهام موجود در بحثهای کنونی فلسفه ذهن دربارۀ معنای qualia اشاره کردهام: این واژه در برخی از مقالات به معنای مطلق آگاهی و پدیداربودن (phenomenality) به کار میرود و در برخی دیگر از نوشتهها به معنای خاص دیگری به کار میرود یعنی کیفیت خاص تجربه. در بخش دوم وجود کیفیات ذهنی را به عنوان کیفیات (نحوههای) تجربۀ پدیداری پذیرفتهام و بر تمایز میان phenomenality و کیفیت (quality) تأکید کردهام. همچنین میان داشتن احساس (کیفیت) و طبقهبندی احساس تفکیک کردهام. به نظر من طبقهبندی احساس برخلاف خود احساس امری پدیداری نیست؛ برای مثال خود درد پدیداری است اما طبقهبندی دردها و تفکیک آن از ترس و سایر احساسات غیرپدیداری است. از همین طریق استدلال کردهام که phenomenality برای تمییز و تشخیص کیفیات کافی نیست، رفتار و حالات فیزیکی همراه با کیفیات (ورودیها و خروجیها) هم برای تمییز کافی نیستند زیرا رابطه میان کیفیات و رفتارها امکانی است نه ضروری. بنابراین تنها راه ممکن برای تمییز کیفیات تحویلبردن آنها به بازنمود (التفات) و حالات ذهنی مرتبهبالاتر است. این اساس استدلال من را بر بازنمودگرایی کیفیات ذهنی تشکیل میدهد. در ادامۀ مقاله به طور فهرستوار به برخی از مزایای تبیینی بازنمودگرایی کیفیات اشاره کردهام و پاسخ استدلال کیفیات معکوس را برای به چالش کشیدن این دیدگاه ارائه کردهام.

در بخش پایانی این مقاله (نسخهای که اخیراً تکمیل کردهام) نقطه ضعف یا پاشنۀ آشیل بازنمودگرایی کیفیات را تذکر دادهام. این نقطه ضعف را "ماهیت مسری کیفیات پدیداری" (the contagious nature of phenomenal qualities) نام نهادهام و عجالتاً پاسخی (شاید نه چندان قانعکننده) به آن ارائه کردهام.

***

لین رادر بیکر

گزارشی از مرور لین بیکر بر نوشتۀ من

از خانم پروفسور بیکر برای حوصله در خواندن و نوشتن نظراتشان درباره مقاله ام تشکر می کنم. این مرور اینگونه آغاز میشود:

This is a very insightful essay.  You make important distinctions that are often overlooked—e.g., the distinction between phenomenality and quality, and the distinction between the having of a feeling and classifying it.  Categorizing or classifying qualia, as you say, is not itself phenomenal.  (I think that you are also right that philosophers have generally missed this point.) …

اشاره: لین رادر بیکر استاد فلسفۀ دانشگاه ماساچوست، و پژوهشگر فلسفۀ ذهن و متافیزیک است. برخی از آثار او عبارتند از: «منظر اول شخص: آزمونی برای طبیعتگرایی»، «تبیین گرایشها: رهیافتی عملی به ذهن»، «آنچه باورها نیستند»، «حیث التفاتی ابزارانگارانه»، و کتاب «نجات باور: نقد فیزیکالیسم» (یک فصل از این کتاب را در نقد بر ابزارانگاری دنت [Instrumentalism: Back from the Brink?] ترجمه کردهام که در آینده منتشر خواهد شد). لین بیکر از منتقدین فیزیکالیسم و اینهمانی حالات ذهنی و مغزی است؛ بیکر دیدگاه متافیزیکیای مبتنی بر واقعگرایی عملی (practical realism) اتخاذ کرده است و بر اساس همین دیدگاه حالات ذهنی را گرایشهایی میداند که در رفتارهای ما ظاهر میشوند. یکی از مهمترین نقدهای او بر فیزیکالیسم (که بسیاری از فیلسوفان معاصر ذهن به آن توجه کردهاند) منظر اول-شخص است. منظر اول-شخص قابل تبیین علمی نیست زیرا تبیین علمی باید همواره سوم شخص باشد پس یا باید به طبیعتگرایی حداقلی اکتفا کرد و یا تبیینی علمی از منظر اول-شخص ارائه داد.

***

به مقاله خودم بازمیگردم:

من رفتارها و اساساً ورودیها و خروجیهای همراه کیفیات ذهنی را برای تشخیص کیفیات (qualia discrimination) کافی ندانستهام زیرا تصورپذیر است که همین ورودیها و خروجیها به همراه کیفیات ذهنی دیگری تحقق یابند برای مثال ممکن است کسی همان رفتارهایی را که من هنگام درد کشیدن از خود بروز میدهم به نمایش‌‌ بگذارد ولی کیفیت شادی را –به جای کیفیت درد- در درون خودش تجربه کند. اشکال بیکر به این قسمت از سخن من یک اشکال اساسی است که به بیشتر استدلالهای مربوط به تصورپذیری در فلسفه ذهن وارد میشود (مانند اشکال معروف زامبیها بر فیزیکالیسم –که چالمرز 1996 در کتاب ذهن آگاه مطرح کرد-): اگر ما روانشناسی علمی را به عنوان اساسی برای فلسفۀ خود میپذیریم چرا باید به این قبیل از تصورپذیریها اهمیت دهیم و اساساً اینها چه نقشی در فلسفه ما میتوانند داشته باشند. از لحاظ علمی همراه بودن درد با برخی از رفتارها امری تکاملی است، در این صورت تصورپذیر بودن اینکه درد به همراه رفتار دیگری تحقق یابد چه تأثیری در فلسفه ما خواهد داشت؟

پاسخ من این است که حتی با اساس قرار دادن علم این قبیل تصورپذیریها (دست کم) دو فایده دارند: در مفهومسازی، معناشناسی و زبان ما نقش دارند، به علاوه علم برای پیریزی تحویلها و اینهمانیهای خود به "ضرورت" نیازمند است و این قبیل تصورپذیریها ضرورت را به چالش میکشند و اصل را بر امکانی بودن قرار میدهند به طوری که علم در موضع دفاعی قرار میگیرد و وادار میشود برای اثبات ضرورت شاهد بیاورد (برای تفصیل این بحث به کتاب "نامگذاری و ضرورت" ساول کریپکی و مقاله "ارتباط روانی-فیزیکی" تامس نیگل مراجعه شود).

اشکال بیکر بر استدلال من بر بازنمودگرایی کیفیات ("استدلال از طریق تمییز کیفیات" Argument from Qualia Discrimination) این است: باید میان طبقهبندی کیفیات و تشخیص آنها فرق گذاشت، درست است که طبقهبندی کیفیات به صِرف phenomenality حاصل نمیشود اما تشخیص مصادیق کیفیات (یعنی فهمیدن اینکه این مصداق از کیفیات نوعاً غیر از آن مصداق است) به صرف phenomenality به دست میآید.

تشخیص کیفیات به اذعان خود بیکر مبتنی بر مقایسه دو مصداق کیفیت (qualia-token اصطلاحی است که من جعل کردهام و بیکر هم به کار میبرد) است. مقایسه مبتنی بر دانستن انواعی است که این مصادیق به آنها تعلق دارند و تشخیص این انواع مبتنی بر طبقهبندی است. یعنی به عبارت دیگر، مشاهدۀ درونی (introspective observation) کیفیات نظریه-بار (theory-laden) است و این نظریه از خود پدیدار به دست نیامده است بلکه از راه دیگری حاصل شده است. اگر خود تشخیص پدیداری باشد لازم میآید در موارد مقایسۀ دو مصداق کیفیت احساس پدیداری سومی هم داشته باشیم یعنی احساسِ متفاوت بودن این دو کیفیت؛ این احساس تفاوت نمیتواند مبنای متفاوت دانستن دو کیفیت باشد زیرا فاقد هرگونه ارزش معرفتی است (برای همین است که تشخیص کیفیات به وسیلۀ علم اصلاح و دقیق میشود).

درپایان، از دوستان دیگری هم که با طرح دیدگاههایشان در نوشتن این مقاله کمک کردهاند سپاسگزارم. (از نظرات دوستانی که در فلسفه ذهن و علوم شناختی کار کردهاند استقبال میشود.)

+   یکشنبه سوم دی 1385ساعت 15:32  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  |