تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

گوالتیرو پیچینینی

دفاع یا حمله به کارکردگرایی یا محاسبه‌گرایی مستلزم آن است که ابتدا روشن شود که اینها چیستند و چه شواهدی به نفع یا علیه آنها وجود دارد. هدف من در اینجا ارزیابی مقبولیت این دو نیست. هدف من این است که آنها را صورت‌بندی کنم و رابطۀ آن دو را با یکدیگر به اندازۀ کافی روشن کنم تا بتوانیم مشخص کنیم کدام نوع از شواهد به آنها مربوطند. من در نظر دارم برخی از اموری را که سبب ابهام می‌شوند و کارکردگرایی و محاسبه‌گرایی را در بر گرفته‌اند کنار بگذارم، و از کارهای فلسفی اخیر در مورد سازوکارها و محاسبه برای روشن کردن آنها استفاده کنم، و توضیح دهم که چگونه کارکردگرایی و محاسبه‌گرایی می‌توانند یا نمی‌توانند به طور مشروع کنار هم قرار گیرند.


ادامه مطلب
+   چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:24  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

 

تحلیل کارکردی روشی است که برای تبیین طرز کار یک دستگاه پیچیده به کار می‌رود. دستگاه را به عنوان محاسبه‌کنندۀ یک تابع (کارکرد) در نظر می‌گیریم (یا به طور کلی‌تر، حل‌کنندۀ یک مسئلۀ پردازش اطلاعات). تحلیل کارکردی مفروض می‌گیرد که این نوع پردازش با تجزیۀ این تابع پیچیده به مجموعه‌ای از تابع‌های ساده‌تر که با دستگاه نظام‌یافته‌ای از زیر-پردازشگرها محاسبه می‌شوند، قابل تبیین است. وقتی این نوع تجزیه اجرا می‌شود، امید می‌رود که زیر-تابع‌های تعریف شده از تابع اصلی ساده‌تر باشند و در نتیجه تبیین آنها آسان‌تر باشد.

کامینز (1983) به تفصیل از تحلیل کارکردی بحث کرده است. او یک روش سه-مرحله‌ای برای تحلیل کارکردی پیشنهاد می‌کند. در مرحلۀ اول، تابعی که قرار است تبیین شود تعریف می‌شود. در مرحلۀ دوم، تحلیل اجرا می‌شود. تابعی که قرار است تبیین شود به مجموعۀ منتظمی از توابع ساده‌تر تجزیه می‌شود. این تحلیل به طور متوالی با تجزیۀ همه یا برخی از زیر-تابع‌ها ادامه می‌یابد. مرحلۀ سوم با مقرر کردن سطح پایین توابع پایان می‌یابد. این بدان معنا است که هر یک از این عملیات با استناد به قوانین طبیعی تبیین می‌شوند. اگر تحلیل کارکردی در مورد یکی از دستگاه‌های پردازش اطلاعات اجرا شود، سطح توابع مقرر ساختار کارکردی (تابعی) آن پردازشگر اطلاعات را تعریف می‌کند.

تحلیل کارکردی از این جهت برای علم شناختی مهم است که یک روش طبیعی برای تبیین طرز اجرای پردازش اطلاعات در اختیار می‌گذارد. برای مثال، هر گونه "جدول جعبۀ سیاه" که یک روان‌شناس شناختی آن را به عنوان یک الگو یا نظریه مطرح می‌کند نشان‌دهندۀ نتیجۀ مرحلۀ دوم تحلیل کارکردی است. هر گونه پیشنهادی دربارۀ مقوم ساختار شناختی می‌تواند فرضیه‌ای دربارۀ ماهیت کارکردهای شناختی در سطحی که این کارکردها در آن مقرر هستند دانسته شود.

 

منبع: cognitive science dictionary

 

Cummins, R. (1983). The Nature of Psychological Explanation, Cambridge, MA: MIT Press.

+   جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:52  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

کارمیلف-اسمیث   جیمز راسل

این نوشته دربارۀ ریشه‌های رشد ایده‌های فلسفی طبیعی دربارۀ ذهن است. هرچند کارهایی دربارۀ فلسفه‌ورزی صریح کودکان –عمدتاً به وسیلۀ گرث مثیوز فیلسوف (1984)- وجود دارد، ما با فلسفه‌های ذهن کودکان «درعمل» سروکار داریم (مثلاً تبیین رفتار دیگران) نه توانایی آنها برای برساختن استدلال‌های فلسفی. کودکان به منظور درگیر شدن با تعاملات انسانی، پیش‌بینی رفتار، فهم قصد/باور/میل دیگران، تفسیر گفته‌ها/حرکات بدنی/اعمال آنها، فهم استهزاء/استعاره، تفسیر اظهارات یا حالات صورتی که با احساسات واقعی فرق دارند، فهم اینکه چگونه منظر یا ادراک می‌تواند در شکل‌گیری باور نقش داشته باشد، و غیره می‌بایست بیاموزند فیلسوفان طبیعی ذهن بشوند. در اینجا بر دو مسأله تمرکز خواهیم کرد:

الف: انسان‌ها برای امکان بخشیدن به رشد تعامل اجتماعی موفق چه تغییری در جهان ایجاد می‌کنند؟

ب: این رشد چه دوره‌ای را طی می‌کند؟


ادامه مطلب
+   جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:49  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

بیرون‌گرایی/درون‌گرایی

سموئل گاتنپلن

ترجمۀ یاسر پوراسماعیل

Samuel Guttenplan, “Externalism/Internalism”, A Companion to the Philosophy of Mind, S. Guttenplan, ed., Blackwell Publications, 1998.

 سموئل گاتنپلن

 

آیا اساساً باید در ارائۀ تبیینی از آنچه شخص باور دارد، به چگونگی امور در محیط باورنده ارجاع کنیم؟ اگر این‌طور است، محیط دقیقاً چه رابطه‌ای با باور دارد؟ پاسخ به این پرسش‌ها مستلزم موضع‌گیری در بحث بیرون‌گرایی/درون‌گرایی است. در بدو نظر، بیرون‌گرا معتقد است که گرایش‌های گزاره‌ای یک شخص بدون ارجاع به استعداد اشیاء و ویژگی‌های جهانی (محیطی) که شخص در آن واقع شده، قابل توصیف نیستند. درون‌گرا فکر می‌کند که گرایش‌های گزاره‌ای (به خصوص باور) باید بدون چنین ارجاعی قابل توصیف باشد. (انگیزۀ درون‌گرایی را در زیر بحث می‌کنیم.) دلیل اینکه این تمایز صرفاً در بدو نظر است این است که انواع گوناگونی از بیرون‌گرایی ممکن است وجود داشته باشند. بدین ترتیب، ممکن است یک نوع از بیرون‌گرایی تأکید کند که شما نمی‌توانید، به طور مثال، به اینکه چمن سبز است باور داشته باشید مگر اینکه ثابت شود میان شما (باورنده) و چمن ارتباطی وجود داشته است. اگر شما هیچ وقت با چمن برخورد نداشته‌اید، نمی‌توانستید باوری دربارۀ چمن داشته باشید. این بدان معنا نیست که شما باید در برابر چمن حضور داشته باشید تا باوری دربارۀ آن داشته باشید، حتی به این معنا هم نیست که شما زمانی در برابر چمن حضور داشته‌اید. برای مثال، شاید با اینکه شما هرگز چمن را ندیده‌اید، چمن برای شما توصیف شده است. یا اصلاً فرض کنیم دیگر هیچ چمنی در جهان وجود ندارد، ولی ارتباط اجداد شما با آن اثری ژنتیکی از آن در شما به جا گذاشته است و این اثر برای پیدایش یک حالت ذهنی دربارۀ چمن کافی است.

به وضوح، این صور از بیرون‌گرایی صرفاً مستلزم ضعیف‌ترین نوع اعتقاد به وجود اشیاء در محیط است. ولی برخی از بیرون‌گرایان معتقدند که گرایش‌های گزاره‌ای مستلزم امر قوی‌تری است. پس شاید گفته شود که برای باور به اینکه چمن سبز است، باید در عمر یک تجربۀ مستقیم از آن (نوعی ارتباط علّی با آن) داشته باشید. حتی یک دیدگاه قوی‌تر ممکن است معتقد باشد که باورهایی وجود دارند که داشتن‌شان، مستلزم ارتباط مستقیم شما با موضوع‌ آنها است. روشن است که این شکل قوی از بیرون‌گرایی در ارتباط با باور کلی دربارۀ اینکه، به عنوان مثال، چمن سبز است، نامقبول است. ولی در مورد باورهای جزئی مسئله چندان روشن نیست. برای مثال، ممکن است من پس از دیدن چیزی شبیه پرنده از پنجرۀ اتاق مطالعه بگویم: "آن پرنده فنج اروپایی بود"؛ و بدین وسیله باور خود را اظهار کنم. اما فرض کنید که من اصلاً در موقعیت مذکور پرنده‌ای را ندیده‌ام بلکه فقط حرکت یک برگ بود که من آن را با پرنده اشتباه گرفته‌ام. در این مورد، یک نوع از بیرون‌گرایی می‌توان تأکید کند که چون در محیط چیزی نیست که عبارت "آن پرنده" را که من به کار بردم تأیید کند، پس من اصلاً هیچ باوری دربارۀ اینکه آن پرنده فنج اروپایی بود ندارم. حتی اگر خود من هم متقاعد شده‌ باشم که چنین باوری دارم، این مطلب همچنان صادق است. بر اساس این نگرش بیرون‌گرایانۀ قوی، گرایش‌های گزاره‌ای برای دارندگان خود شفاف نیستند. ممکن است ما فکر کنیم که به امور باور یا میل داریم؛ یعنی گرایش‌های ما محتواهای خاصی دارند، در حالی که ممکن است اشتباه کرده باشیم.

در مقابل، درون‌گرا تأکید می‌کند که محتوای گرایش‌های ما به طرقی قابل توصیف است که مستلزم وجود شیء یا ویژگی خاصی در محیط نباشد؛ حتی در مورد باورهای جزئی هم چنین است. چند انگیزه در اینجا وجود دارد. نخست: شهودی وجود دارد که ما محتوای ذهن خودمان را می‌دانیم. شاید من دربارۀ وجود یک پرنده اشتباه کنم ولی چگونه ممکن است دربارۀ باور داشتن خودم به وجود پرنده اشتباه کرده باشم؟ یک راه برای جلب موافقت بیرون‌گرا این است که از او بخواهیم شهود ما را مبنی بر اینکه مرجعیت اول-شخص در مورد محتوای تفکرات تبیین کند. بر اساس شکل قوی بیرون‌گرایی، تفکر بالفعل ما به محیط بستگی دارد و محیط به همان اندازه که در دسترس من است در دسترس دیگران هم هست. انگیزۀ دوم از شرایط تبیین عمل ناشی می‌شود. فرض کنید که من پس از اصرار بر اینکه پرنده‌ای را در درخت دیده‌ام به طرف دوربین می‌روم. اما از آنجا که اگر بیرون‌گرایی صادق باشد، من باوری ندارم، رفتن به طرف دوربین قابل تبیین نیست. سرانجام، به نظر می‌رسد که ‌درون‌گرایی تنها راه واضح برای برخورد با لوازم تقریرهایی از آزمون فکری زمین همزاد است؛ لوازمی که با کنار گذاشتن درون‌گرایی سردرگم کننده‌اند. این بار فرض کنید که من واقعاً پرنده را می‌بینم ولی همزاد من (یعنی کسی که بدل مولکول به مولکول من در بدل سیاره‌ای است که آن را "همزاد زمین" می‌نامیم) پرنده را نمی‌بیند. (می‌توانیم قید کنیم که تنها تفاوت میان زمین و زمین همزاد در آن زمان خاص این است که در آن زمان بر روی درخت روی زمین واقعاً پرنده‌ای وجود دارد اما در زمین همزاد وجود ندارد.) همان‌طور که عموماً مقبول است همزاد من باید در حالی که به سوی درخت اشاره می‌کند، بگوید "آن پرنده فنج اروپایی است". زیرا او بدل مولکولی من است پس باید این رفتار را از او انتظار داشت. به علاوه، دشوار است انکار کنیم که گفتۀ او دلیل خوبی بر این است که او واقعاً باور دارد. اغلب تصور می‌شود که این واقعیت که من و همزادم به طور مولکولی یکسان هستیم متضمن این است که من و همزادم هم از لحاظ روان‌شناختی و هم فیزیکی بدل هم هستیم. با این حال، دیدگاه قوی بیرون‌گرایی معتقد است که بگوید همزاد من چنین باوری ندارد در حالی که من دارم و این به خاطر نحوۀ وجود اشیاء در محیط ما است. اما اگر من ناگهان به جای همزاد خودم قرار گیرم و بدون اینکه بدانم به زمین همزاد منتقل شوم، بی‌شک من خواهم گفت: "آن پرنده فنج اروپایی است". چه دلیلی وجود دارد که بگوییم حالت ذهنی من طی این انتقال تغییر کرده است؟ اگر گفتن چیزی در یک مورد دلیلی برای باور من محسوب می‌شود، چرا در مورد دیگر محسوب نشود؟

با توجه به این عناصر، درون‌گرا حق دارد که تأکید کند که باورها و سایر گرایش‌ها باید "از درون" قابل توصیف باشند. آنچه با همزادم در آن شریک‌ام یک محتوا است، هر چند ما در محیطی که مطابق آن محتوا باشد شریک نیستیم. برای مطابق نبودن با چگونگی وجود اشیاء در محیط، پیشنهاد شده است که آنچه من و همزادم در آن شریک‌ایم محتوای محدود است. البته محتوای وسیع یا محدود‌ پای محیط را هم به میان می‌آورد و بنا بر این، صادق خواهد بود که من و همزادم در مورد فوق در محتوای وسیع شریک نیستیم. اما آنچه درون‌گرا بر آن تأکید می‌کند این است که فقط مفهوم محتوای محدود می‌تواند شهودهایی را که در موارد زمین همزاد، تبیین عمل و مرجعیت اول-شخص داریم تبیین کند. مطمئناً بیرون‌گرایان پاسخ‌هایی به هر یک از این شهودها داده‌اند و ما در اینجا فقط آغاز بحث‌ها را بیان کردیم.

+   دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:18  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

کل‌گرایی (holism)

سموئل گاتنپلن

ترجمۀ یاسر پوراسماعیل

Samuel Guttenplan, “Holism”, A Companion to the Philosophy of Mind, S. Guttenplan, ed., Blackwell Publications, 1998.

 

 

کل گرایی

کل‌گرایی دیدگاهی است که می‌گوید اجزای یک دستگاه به خاطر روابطی که با هم دارند در آن نقش و اهمیت دارند. مسلماً این تعریف به حدی کلی است که می‌توان آن را بر هر موضوعی منطبق کرد. برای اینکه کل‌گرایی ارزش بحث داشته باشد، باید دستگاه و نوع نقش را مشخص‌تر کنیم.

کل‌گرایی در فلسفۀ ذهن بیشتر در مورد محتوای گرایش‌های گزاره‌ای و نیز در مورد معانی مجعولات زبانی (linguistic constructions) بحث شده است. برای مثال، اگر شما فکر می‌کنید که معنای جملۀ خاصی در یک زبان به روابط استنتاجی یا استدلالی آن با سایر جملات در همان زبان بستگی دارد، شما دربارۀ معنا یک کل‌گرا هستید. یا اگر فکر می‌کنید که در یک مورد خاص، محتوای باور یک شخص به روابط استنتاجی یا استدلالی آن با سایر باورهای آن شخص بستگی دارد، شما دربارۀ محتوا یک کل‌گرا هستید. به علاوه، حتی این صورت‌بندی‌ها هم دقیق نیستند. دقیق کردن آنها مستلزم این است که وارد جزئیات مربوط به مفاهیم روابط "استنتاجی (inferential)" یا "استدلالی (evidential)" شویم و همچنین باید بگوییم که این روابط تا چه اندازه باید گسترده باشند. یک نوع کل‌گرایی معتدل دربارۀ زبان ممکن است معتقد باشد که معانی برخی از کلمات به روابط با قلمرو نسبتاً محدودی از کلمات دیگر بستگی دارد. بنابراین، اگر کسی استدلال کند که جملۀ "ببرهایی در آنجا هستند" آن‌طور که یک متکلم آن را به کار برده صرفاً می‌تواند به این معنا باشد که ببرهایی وجود دارند اگر متکلم آماده باشد که از این جمله اموری را استنتاج کند مانند "حیواناتی در آنجا وجود دارند" و "پستاندارانی در آنجا وجود دارند"، در این صورت این نوع کل‌گرایی ضرورتاً لوازم قوی‌ای ندارد. اما اگر شما تأکید کنید که معنای "ببرهایی در آنجا وجود دارند" به گرایش‌های معرفتی متکلم (یعنی استعداد او برای موافقت یا مخالفت) در مورد سایر جملات این زبان بستگی دارد، در این صورت این کل‌گرایی لوازم قوی‌ای دارد. زیرا پیشنهاد می‌دهد که هیچ دو متکلمی معنای واحدی از یک جملۀ خاص در نظر ندارند، زیرا تقریباً به طور قطع صادق است که هر دو متکلمی در جایی از گرایش‌های معرفتی‌شان با هم تفاوت دارند. این تفکر من که بعید است ببرها حیوانات خانگی خوبی باشند و تفکر شما که چندان بعید نیست ببرها حیوانات خانگی خوبی باشند، باعث می‌شود جملۀ "ببرهایی در آنجا وجود دارند" از دهان من و دهان شما معنای متفاوتی داشته باشد.

اخیراً کل‌گرایی دربارۀ معنای زبانی به عنوان "معناشناسی نقش مفهومی" (conceptual role semantics) مطرح شده است، هرچند این اصطلاح را همچنین می‌توان در خدمت توصیف کل‌گرایی مربوط به محتوای گرایش‌های گزاره‌ای هم درآورد.

+   دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:15  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

جلد اول کتاب جدید ند بلاک به نام "آگاهی، کارکرد و بازنمود" در ماه می ۲۰۰۷ به وسیلۀ انتشارات ام.آی.تی منتشر خواهد شد. مقالات قبلی ند بلاک و نقدهای او بر برخی از مقالات و کتابها در این اثر چاپ شده اند.

ند بلاک

مقدمه ند بلاک بر این کتاب حاوی مطالب جالبی (به خصوص دربارۀ تحقق پذیری چندگانه) است. ند بلاک قبل از کریسمس، همین مقدمه را با اندکی ویرایش و گزینش به عنوان "مقدمه ای برای خوانندۀ ایرانیِ" دو مقالۀ "کارکردگرایی چیست؟" و "مشکلات کارکردگرایی" برای من فرستاده بود. این دو مقاله هم در این مجموعه منتشر شده اند.

فصل اول این مجموعه دربارۀ کارکردگرایی است (با چهار مقاله)، فصل دوم دربارۀ مفاهیم آگاهی است؛ مقالاتی مثل آگاهی، زیست شناسی دربرابر محاسبه در بررسی آگاهی و غیره در این فصل چاپ شده اند. فصل سوم در مورد رویکردهای تجربی به آگاهی بحث می کند، مقالاتی مثل دو همبستۀ عصبی آگاهی در این فصل آمده اند. فصل چهارم دربارۀ آگاهی و مسئلۀ ذهن و بدن است؛ از جمله مقالۀ مهم مسئلۀ دشوارتر آگاهی را می توان در این فصل یافت. آخرین فصل این جلد دربارۀ آگاهی و بازنمود است؛ مقالۀ کیفیات ذهنی، زمین معکوس و غیره در این فصل آمده اند.

 

ند بلاک و چارلز سی ورت

تکمیلی: ند بلاک، متولد ۱۹۴۲، فیلسوف ذهنی است که سهم بسزایی در مسئلۀ آگاهی و علم شناختی داشته است. او دکترا را از دانشگاه هاروارد گرفته و شاگرد هیلری پاتنم بوده است. او سالها استاد دانشگاه ام.آی.تی بود و در حال حاضر استاد دانشگاه نیویورک است. بلاک با استدلالی که علیه آزمون تورینگ در مقالۀ "روان شناسی گرایی و رفتارگرایی" مطرح کرد شهرت یافت. او در یک آزمون فکری کامپیوتری را فرض کرد که "سر-بلاکی" (blockhead) نام گرفت. او همچنین آزمون فکری "دستگاه چینی" را علیه کارکردگرایی صورت داد. او در کارهای اخیری که درمورد آگاهی انجام داد، میان آگاهی پدیداری و آگاهی دسترسی قائل به تفاوت شد. آگاهی پدیداری به تجربه و احساس قائم به شخص -سابجکتیو- مربوط می شود اما آگاهی دسترسی صرفاً در دسترس بودن اطلاعات برای دستگاه شناختی است. او یکی از داوران جایزۀ لورنز برای تشخیص اینکه متکلم کامپیوتر است یا انسان، بوده است. بلاک با روان شناس رشد "سوزان کری" (Susan Carey) ازدواج کرده است.

سوزان کری

منبع: ویکی پیدیا

موضوعاتی که تاکنون در ویکی پیدیای فارسی دربارۀ فلسفۀ ذهن نوشته ام: فلسفه ذهن، جیگون کیم، شبه پدیدارانگاری، فرارویدادگی، اصالت علت موقعی، دانلد دیویدسن، جری فودر، دنیل دنت، دیوید چالمرز، تامس نیگل، کیفیات ذهنی.

+   جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:0  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

دنیل دنت از بزرگترین فیلسوفان تحلیلی معاصر در زمینۀ فلسفۀ ذهن است. او در زمینه فلسفه ذهن، فلسفۀ علم و فلسفۀ زیست شناسی به خصوص نظریۀ تکامل و علم شناختی کار کرده است. نظریه معروف دنت در فلسفه ذهن پدیدارشناسی ناهمگن  است. دنت منکر وجود کیفیات ذهنی است و حالات ذهنی را محصول تکامل نوع می‌داند. از میان نظریات مربوط به ذهن به کارکردگرایی غایت شناختی گرایش دارد.

دنیل دنت

مقالۀ "حذف کیفیات ذهنی" از مقالات مهم دنت است؛ کسانی که می خواهند دربارۀ کیفیات ذهنی بحث کنند و رویکردی مثبت یا منفی در برابر آن اتخاذ کنند، باید این مقاله را ملاحظه کنند. چهار بخش از شش بخش این مقاله را می توانید در ادامۀ مطلب بخوانید. گزارش مختصری از این مقاله و نقد یوجین پارک را بر آن می توانید در اینجا ببینید. اصل انگلیسی مقاله را از اینجا دریافت کنید.

 


ادامه مطلب
+   سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:41  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  |