تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

 لین بیکر

 

قبلاً مقالات زیادی از لین بیکر را خوانده بودم؛ همچنین کتاب اشخاص و ابدان او را که برایم فرستاده بود مطالعه کرده بودم. برخی مقالات او را ترجمه کرده‌ام مانند "آیا مسیحیان باید دوگانه‌انگاری نفس و بدن را رد کنند؟"، "اشخاص مادی و آموزۀ معاد" و همچنین فصلی از کتاب نجات باور او تحت عنوان "ابزارانگاری: بازگشت از لبه؟". بیکر اخیراً کتاب جدیدش متافیزیک زندگی روزمره را برای من فرستاد؛ کوچک‌ترین سپاس از او این است که دیدگاه او را در اینجا به اختصار توضیح دهم. دیدگاه متافیزیکی بیکر به طور کلی (که بر موارد خاصی از قبیل مسئلۀ ذهن و بدن و مسئلۀ این‌همانی شخصی هم منطبق است) از این قرار است که وجود را نباید به یک سطح پایه (مانند سطح فیزیک بنیادی) تحویل برد؛ امور سطح بالاتر هم از وجود واقعی برخوردارند. بیکر رابطه میان این سطوح را "رابطۀ تقوم" می‌داند نه رابطۀ تحویل؛ به این معنا که سطح بالاتر متقوم به سطح پایین‌تر است همان‌طور که مجسمه متقوم به سنگ (یا هر مادۀ دیگری که دارد) است. مجسمه شاید چیزی علاوه بر سنگی که به وسیلۀ آن ساخته شده است نباشد اما واقعیت این است که خود مجسمه آثاری دارد که سنگ به تنهایی ندارد همان‌طور که سنگ آثاری دارد که مجسمه ندارد. هر یک از مجسمه و سنگ ویژگی‌های ابتدائی یا ذاتی‌ای دارند و در کنار آن، از ویژگی‌های ثانوی‌ای هم برخوردارند که آنها را از دیگری وام گرفته‌اند. اما نکته این است که تشخص یک شیء به متقوم است نه به مقوم (متقوم شبیه "صورت" ارسطویی و مقوم شبیه "مادۀ" ارسطویی است). وقتی روبروی مجسمه می‌ایستیم روبروی یک تکه سنگ نایستاده‌ایم بلکه در برابر مجسمه قرار گرفته‌ایم. بیکر همین رابطه را در مورد رابطه ذهن و بدن هم تعمیم می‌دهد: بدن مقوم ذهن و ذهن متقوم به بدن است. هر یک از این دو ویژگی‌های ابتدائی و اصیلی دارند که آنها را به دیگری وام می‌دهند. این دیدگاه می‌تواند تعامل میان نفس و بدن را که از معضلات فلسفه ذهن است، تبیین کند. لین بیکر در بحث "این‌همانی شخصی" هویت یا این‌همانی انسان را به ذهن می‌داند نه بدن؛ اگر همین ذهن در بدن دیگری هم تحقق پیدا کند، هویت انسان حفظ خواهد شد. بیکر بر همین اساس مدعی است که می‌تواند آموزۀ معاد را در مسیحیت معقول کند. این دیدگاه به نظر او هم مزایای دوگانه‌انگاری را دارد و هم مزایای مادی‌انگاری را؛ زیرا از یک سو، همۀ چیزهایی را که یک دوگانه‌انگار درصدد تبیین آن است مانند این‌همانی شخصی، آموزه‌های دینی و غیره را تبیین می‌کند و از سوی دیگر، برای ذهن وجودی مجزا از وجود بدن قائل نیست.

بیکر در کتاب جدیدش متافیزیک زندگی روزمره این دیدگاه را به موارد دیگری از قبیل علیت، ابهام متافیزیکی، زمان، جزءشناسی تعمیم می‌دهد و تبیینی وجودشناختی از "ظهور دفعی" و تکامل ارائه می‌دهد.

لین بیکر در حال حاضر در دانشگاه ماساچوست، اَمِرست تدریس می‌کند؛ او علاوه بر مقالات بسیاری که نوشته است، چند کتاب هم منتشر کرده است: «نجات باور: نقدی بر فیزیکالیسم»، «تبیین گرایش‌ها: رهیافتی عملی به ذهن» و «اشخاص و ابدان: دیدگاه تقوم». لین بیکر منتقد فیزیکالیسم است؛ او از دیدگاه دیگری دفاع می‌کند که حالات ذهنی را ویژگی‌های شخص می‌داند؛ این ویژگی‌ها در گفته‌ها، افکار و اعمال شخص جلوه‌گر می‌شوند. این دیدگاه در حقیقت بخشی از دیدگاه متافیزیکی او به نام «واقع‌گرایی عملی» است. انتونی میجرز کتابی را منتشر کرده است و در آن مجموعه مقالاتی را در نقد و بررسی دیدگاه بیکر گرد آورده است: «تبیین باور: لین بیکر و منتقدانش».

برخی مقالات بیکر را به صورت آنلاین می توانید از صفحه اینترنتی او دریافت کنید:

http://www.people.umass.edu/lrb/publications.html

موضوعات مرتبط در همین وبلاگ:

http://phil-mind.blogfa.com/post-26.aspx

 

آپدیت: دیوید چالمرز وبلاگش را با تقسیم بندی فیلسوفان بر اساس معنای نام خانوادگیشان به روز کرده است: فیلسوفان ماهی که نام خانوادگیشان به معنای نوعی ماهی است، همینطور فیلسوفان پرنده، فیلسوفان اجزای بدن، فیلسوفان رنگ و فیلسوفان شغل. یکی از فیلسوفان شغل لین بیکر است (بیکر یعنی نانوا). مثالها را در وبلاگ چالمرز ببینید.

+   پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:43  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

ویلیام لایکن

ترجمه یاسر پوراسماعیل

ویلیام لایکن

ایدۀ بازنمود سال‌ها در بحث‌های حیث التفاتی اهمیت داشت اما این ایده اخیراً نقش گسترده‌تری را در فلسفه ذهن به خصوص نظریات آگاهی ایفا کرده است. در واقع، در حال حاضر، نظریات بازنمودی متعددی دربارۀ آگاهی وجود دارند و هر یک از این نظریات بر کاربردهای مختلف واژۀ "آگاهی" منطبق‌اند و می‌کوشند تا آن پدیدۀ مربوطه را بر اساس بازنمود تبیین کنند. هر نظریه‌ای با احتیاط بیشتر در تلاش است تا پدیدۀ مورد نظرش را بر اساس حیث التفاتی تبیین کند و فرض می‌گیرد که حیث التفاتی همان بازنمود است.

یک حالت التفاتی یک شیء واقعی یا غیرواقعی را بازنمایی می‌کند و معمولاً یک وضع امور کامل را بازنمایی می‌کند که می‌تواند واقعاً برقرار باشد یا نباشد. حالات التفاتی مثل باور همانند موارد عمومی بازنمود ارزش صدق دارند؛ این حالات مستلزم یا متضمن باورهای دیگرند؛ به نظر می‌رسد آنها از مفاهیمی تشکیل شده‌اند و برای اینکه صادق باشند به این وابسته‌اند که میان ساختار درونی و وضع جهان تطابق برقرار باشد و در نتیجه، طبیعی است که دربارگیِ آنها را از باب دلالت ذهن قلمداد کنیم. سلرز (1956, 1967) و فودر (1975) استدلال می‌کنند که حالات التفاتی حالاتی از شخص‌اند که ویژگی‌های معناشناختی دارند و اوضاع امور موجود یا معدومی که متعلق آنها هستند، صرفاً محتواهای بازنمودی‌اند.

این اندازه متعارف است و چندان مورد اختلاف نیست. اما به نظر می‌رسد که مسئلۀ آگاهی دشوارتر و لاینحل‌تر از حیث التفاتی است. هدف یک نظریۀ بازنمودی آگاهی این است که تلقی ما را از حیث التفاتی به آگاهی سرایت دهد و نشان دهد که اگر حیث التفاتی می‌تواند بر اساس بازنمود فهمیده شود، آگاهی هم می‌تواند به همین صورت فهمیده شود.


ادامه مطلب
+   جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:20  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

مطالبی که درصفحه آنالوطیقای روزنامه ایران منتشر شدند:

۱. مسئله اینهمانی (هویت) شخصی: pdf ، HTML

۲. ادراک حسی: pdf ، HTML

۳. تخیل و صورتهای خیالی: pdf ، HTML

۴. عواطف: pdf ، HTML

۵. درون نگری: pdf ، HTML

۶. زبان و فکر: pdf ، HTML

۷. فطریت در فلسفه ذهن: pdf، HTML

۸. فلسفه هوش مصنوعی: pdf ، HTML

فهرست مطالب قبلی را در اینجا ببینید.

+   شنبه هشتم دی 1386ساعت 15:17  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  |