3-2-3-2. الگوی پیشنویسهای چندگانۀ دنت
دنت در فصل پنجم از کتاب تبیین آگاهی (Dennett 1991) نظریهای را به نام «الگوی پیشنویسهای چندگانۀ آگاهی»[1] صورتبندی کرده است. هرچند این نظریه مشتمل بر عناصری از نظریۀ مرتبهبالاتر و بازنمودگرایی است، تفاوتهای مهمی با تقریرهای رایج این نظریات دارد.
بر اساس این نظریه، تمایز میان حالات «آگاه» و «ناآگاه» واضح و سرراست نیست، بلکه مبهم و تشکیکی است و به دو جنبۀ اصلی بستگی دارد. جنبۀ اول درجه یا میزان تأثیر یک حالت ذهنی (یا تثبیت محتوا) بر پیدایش حالات بعدی و خروجیهای دستگاه است؛ مقصود دنت از تعبیر «شهرت مغزی[2]» همین است یعنی هر چه تأثیر یک حالت ذهنی خاص بر وقوع حالات بعدی بیشتر باشد، آن حالت «مشهورتر» خواهد بود. حالات آگاه تأثیرات بیشتر و وسیعتری بر ذهن عامل دارند؛ یک حالت ذهنی آگاه و محتوایش در دسترس سایر نواحی پردازش هستند، بیشتر میتوانند بر سایر حالات ذهنی (مثل فکر، میل و حافظه) اثر بگذارند و بر حالاتی که خروجی دستگاه (یعنی رفتار آن به خصوص گزارشهای لفظی) را مشخص میکنند، تأثیر بیشتری دارند. همۀ این جنبههای تأثیر از نظر دنت تشکیکپذیرند و در کل، هر چه تأثیر یک حالت ذهنی بیشتر باشد، «شهرت مغزی» آن و در نتیجه، میزان آگاه بودن آن بیشتر خواهد بود. بنابراین، اینکه یک حالت آگاه است یا آگاه نیست، همیشه پاسخ سرراستی ندارد؛ زیرا بعضی از حالات وضعیت بینابینی دارند.
دومین جنبۀ آگاهی به نظر دنت، درجه یا میزان ترکیب یک محتوای خاص با مجموعه رویدادهای منقولی است که دستگاه آنها را بر اساس «جریان سیال آگاهی» میسازد. این یک محتوای مرتبهبالاتر و جداگانه نیست که جدا از محتواها یا حالات ذهنی مرتبهپایینتر دستگاه ایجاد شده است بلکه مجموعِ حالات محتوامندِ مرتبهپایین و فعالی است که با هم ترکیب و انسجام مییابند تا مجموعۀ کمابیش یکپارچهای را از منظر یک «خود» یکپارچه ایجاد کنند. دنت منکر وجود «خود» جداگانهای است که این مجموعه رویدادها و حالات را نظاره میکند یا میسازد (این همان چیزی است که دنت «تئاتر دکارتی[3]» مینامد یعنی فرض وجود یک خود مستقل که تماشاگر صحنۀ حالات ذهنی است) بلکه برعکس؛ این مجموعه رویدادهای یکپارچهاند که خود را میسازند یعنی «خود» در حقیقت یک هویت مجازی است که به عنوان منظری ضمنی برای این رویدادهای منقول ساخته میشود.
اینکه این نظریه «الگوی پیشنویسهای چندگانه» نام گرفته است از این رو است که دنت محتواهای ذهنی را به پیشنویسهای یک نوشته تشبیه میکند؛ همانطور که شخص برای نوشتن یک مقاله پیشنویسهای مختلفی مینویسد و بخشی از مطالب در همۀ پیشنویسها ثابت و برخی متغیرند، محتوای ذهنی هم محصول «جریان سیال آگاهی» است؛ در این جریان سیال برخی فقرات نقلی آگاهی ثابت و برخی متغیرند. انواع مختلفی از تثبیت محتوا در هر لحظهای در مغز رخ میدهند. چه چیزی موجب میشود که این محتواها آگاه باشند؟ پاسخ دوگانهانگاری که دنت آن را «الگوی تئاتر دکارتی» مینامد، این است که محتوای آگاه در موقعیت مکانی یا کارکردی خاصی به وجود میآید؛ این دیدگاه به نظر دنت، یک عادت بد فکری است. ما عادت کردهایم که برای آگاهی خط پایان یا نقطۀ اوج قائل شویم و در نظریهپردازیها به دنبال این خط پایان هستیم (در حالی که مطابق آنچه گفتیم، به نظر دنت، آگاهی امری تشکیکی و مبهم است). ما فکر میکنیم که آگاهی در نقطۀ خاصی میان علتها و معلولها وجود دارد؛ به عنوان مثال، در نقطهای بین برخورد نور به چشم (که علت است) و رفتار گفتاری (که معلول است). جایگزین دنت برای این الگوی نادرست همانطور که گفتیم این است که محتوای آگاه را حاصل میزان تأثیر یک محتوای خاص بر تحولات آیندۀ سایر محتواها در مغز میداند به خصوص در ارتباط با چگونگی ظهور این آثار در گزارشها و رفتارهای شخص در پاسخ به محکهایی که ممکن است حالت آگاه او را نشان دهند.
دنت معتقد است که این الگو میتواند بسیاری از ناهنجاریهای زمانی را تبیین کند مانند پدیدۀ فی؛ در این پدیده دو نقطۀ نورانی ثابت به نوبت خاموش و روشن میشوند و هر کدام از آنها به رنگ خاصی هستند، اما ما به جای اینکه آنها را دو نقطۀ ثابت ببینیم، آنها را به عنوان یک نقطۀ متحرک میبینیم که تغییر رنگ میدهد. دنت معتقد است که با الگوی پیشنویسهای چندگانه میتوان این پدیده را تبیین کرد زیرا مطابق این الگو، آگاهی به طور مستمر در حال بازنگری شدن است همانطور که پیشنویسهای یک مقاله پیوسته بازبینی میشوند؛ برخی از ویژگیها در خلال پیشنویسها ثابت میمانند و برخی به راحتی تغییر میکنند. در مورد آگاهی هم همینطور است؛ اگر بخواهیم مشخص کنیم که شخص چه حالت آگاهانهای دارد، با مشخص کردن واکنشهای او در زمانهای مختلف به نتایج مختلفی میرسیم. ممکن است در زمانهای مختلف آثار مختلفی پدید آیند: نسخههای مختلفِ بخشی از «جریان سیال آگاهی» (Dennett 1991: 135). همچنین اینطور نیست که یک گزارش در زمان خاصی ماهیت واقعی حالت آگاهانۀ شخص را نشان دهد. حتی از منظر اول-شخص هم گاهی تأثرات تجربههای خودمان در طول زمان تغییر میکند. گزارش دادن همانند انتشار متن است؛ اما انتشار هم محتوا را کاملاً مشخص نمیکند؛ شخص ممکن است پس از انتشار هم متن را بازنگری کند. با توجه به همین نکات میتوان رنگ فی را تبیین کرد: اگر نور ثابت ابتدائی اصلاً وارد آگاهی شخص شود، وجودش موقت است به گونهای که اصلاً توجهی به آن نمیشود گویی هیچ تجربۀ آگاهانهای از نور ثابت رخ نداده است. دنت دو تصور رقیب را در اینجا رد میکند: تصور «استالینی»[4] که مطابق آن، نور ابتدائی پیش از ورود به آگاهی ویرایش میشود و تصور «اُروِلی»[5] که بر اساس آن، نور ابتدائی وارد آگاهی میشود اما بیدرنگ فراموش میشود. دنت معتقد است که آگاهی در صورتی حقیقت دارد که بر عمل یا حافظۀ شخص تأثیر گذاشته باشد؛ بنابراین، از آنجا که در این مورد هیچ واکنشی از نور ثابت نه در رفتار (گفتاری یا غیرگفتاری) نه در حافظۀ شخص پدید نیامده است، نمیتوان گفت که این محرک وارد آگاهی شده است: «هیچ واقعیتی دربارۀ جریان سیال آگاهی، مستقل از بررسیهای[6] جزئی وجود ندارد» (ibid: 138). بنابراین، یکی از ایدههای اصلی دیدگاه دنت، «عملگرایی اول-شخص[7]» است: یعنی انکار وجود هرگونه واقعیتی دربارۀ اینکه آیا یک محرک خاص به آگاهی رسیده است یا نه، و اینکه تجربههای آگاهانۀ ما در هر لحظۀ خاصی چه هستند.
رُزنتال (Rosenthal 1993) که از قائلان به نظریۀ مرتبهبالاتر است، بر همین اساس به دیدگاه دنت اعتراض میکند. او ابتدا میپذیرد که سخنان دنت دربارۀ تئاتر دکارتی و تأثیر ضمنی آن در بسیاری از نظریات کاملاً متقن است و اینکه الگوی پیشنویسهای چندگانه متضمن برخی واقعیات دربارۀ آگاهی است[8] که باید به آنها توجه شود و همچنین قدرت تبیین پدیدههایی مانند رنگ فی را دارد؛ اما این قدرت تبیینی مدیون «عملگرایی اول-شخص» است؛ الگوی پیشنویسهای چندگانۀ دنت بدون این پیشفرض قادر به تبیین پدیدۀ فی نیست. اما نظریۀ مرتبهبالاتر بدون فرض عملگرایی اول-شخص هم قدرت تبیین این قبیل پدیدهها را دارد زیرا این نظریه آگاهی را اساساً بازنمود مرتبهبالاتر میداند؛ پس در صورت فقدان بازنمود تجربۀ آگاهانهای وجود ندارد.
[1] Multiple Drafts Model of consciousness (
[2] cerebral celebrity
[3] Cartesian Theater
[4] Stalinesque
[5] Orwellian
[6] probe
[7] first-person operationalism
[8] به نظر برخی از فیلسوفان، الگوی پیشنویسهای چندگانۀ دنت هم نوعی نظریۀ مرتبهبالاتر است هرچند با تلقیهای رایج نظریات «ادراک مرتبهبالاتر» و «فکر مرتبهبالاتر» بسیار متفاوت است. حالتی که از درجۀ بالایی از شهرت مغزی برخوردار است معمولاً همان حالتی است که عامل گزارش میدهد که در آن حالت قرار دارد و چنین گزارشی بیانکنندۀ حالت مرتبهبالاتر است. دنت هم مثل رزنتال بر ارتباط تنگاتنگ میان گزارشپذیری یک حالت و آگاه بودن آن تأکید میورزد. جنبۀ دوم نظریۀ دنت هم نگرشی مرتبهبالاتر دارد زیرا گنجاندن حالت آگاه در مجموعۀ منقول به این معنا است که آن حالت در این مجموعۀ منقول و در جریان سیال خود (مجازی) بازنمایی شده است (رک به van Gulick 2004b).
