تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

در ادامه مطلب بخش دوم از مقاله مؤلفه های محتوا، دیوید چالمرز را می توانید ببینید.

دیوید چالمرز


ادامه مطلب
+   دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 22:0  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

هدف چالمرز از معناشناسی دوجنبه‌ای بازسازی پیوند میان عقل، معنا و جهت (موجهات) است. کانت، فرگه و کارناپ قبلاً این پیوند را ـ‌که چالمرز از آن به مثلث طلایی تعبیر می‌کند‌ـ ایجاد کردند اما کریپکی آن را شکست و بعدها برای بازسازی آن در قالب معناشناسی دوجنبه‌ای تلاش‌هایی صورت گرفت. اما معناشناسی‌های دوجنبه‌ای قبلی به نظر چالمرز ناقص‌اند.

فرگه معتقد است که فسفروس = هسپروس برخلاف هسپروس = هسپروس دارای اهمیت شناختی است و بدیهی نیست. پس علاوه بر مصداق (یا به تعبیر خود فرگه، مدلول)، باید سنس هم وجود داشته باشد. به این ترتیب میان معنا و عقل (بداهت یا پیشینی‌بودن) پیوند برقرار می‌شود. اما سنس چیست؟ اهمیت شناختی چیست؟

کارناپ معتقد است که با استفاده از امکان و ضرورت می‌توان معنا و سنس را فهمید. امکان‌های فراوانی وجود دارد و زبان می‌توان این امکان‌ها را توصیف کند. به عنوان مثال renate (موجود کلیه‌دار) و cordate (موجود قلب‌دار) در خارج هم‌مصداق‌اند اما ضرورتاً هم‌مصداق نیستند؛ امکان دارد یکی بدون دیگری وجود داشته باشد. اگر دو عبارت ضرورتاً هم‌مصداق باشند، مفاد (intension) واحدی دارند زیرا در این‌صورت در ارتباط با همۀ امکان‌ها و سناریوها به مصداق واحدی دلالت می‌کنند وگرنه مفادهای متفاوتی خواهند داشت. پس مفاد تابعی است از امکان‌ها به مصداق. به این ترتیب، میان معنا و جهات پیوند برقرار می‌شود.

می‌توان با یک ادعای دیگر میان عقل و جهات هم پیوند برقرار کرد (ایدۀ کانتی): یک گزاره ضروری است اگر و تنها اگر پیشینی (یا بدیهی) باشد و پیشینی بودن هم مفهومی عقلانی است پس به این ترتیب پیوند مذکور برقرار می‌شود.

اگر این ایدۀ کانتی را با ایدۀ کارناپی جمع کنیم، به ایدۀ نوـ‌فرگه‌ای می‌رسیم: دو عبارت A و B مفاد واحدی دارند اگر و تنها اگر «A = B» پیشینی باشد. پیشینی‌بودن به عدم اهمیت شناختی در فرگه نزدیک است: هر چیزی که فاقد اهمیت شناختی است پیشینی است اما عکس آن صادق نیست: هر پیشینی‌ای فاقد اهمیت شناختی نیست مثل منطق و ریاضیات. و مفادها هم در این نظریه مثل سنس در دیدگاه فرگه عمل می‌کنند. پس این ایده نزدیک به دیدگاه فرگه است.

کریپکی به ترتیب زیر این مثلث طلایی را (با نفی پیوند میان عقل و جهات) از بین برد: به نظر او ایدۀ کانتی درست نیست زیرا گزاره‌های ضروری زیادی (مثل آب = H2O) وجود دارند که پسینی‌اند نه پیشینی. هسپروس و فسفروس رابطۀ ضروری دارند؛ امکان ندارد که هسپروس سیارۀ زهره نباشد هرچند نمی‌توان به طور پیشینی به آن معرفت یافت. به عبارت دیگر، نام‌ها و واژگان انواع طبیعی دوالّ ثابت‌اند و در همۀ جهان‌های ممکن به مصداق واحدی دلالت می‌کنند. به این ترتیب جفت‌هایی مثل هسپروس و فسفروس مفاد واحدی خواهند داشت و دیدگاه نوـ‌فرگه‌ای برای تبیین معنا در قالب مفاد یا سنس ناکام می‌ماند.

البته کریپکی دیدگاه کارناپ را می‌پذیرد: معنا و جهت با هم پیوند دارند اما هر دو از عقل گسیخته‌اند.

ایدۀ معناشناسی دوجنبه‌ای: مصداق یک عبارت به دو نحوه به وضعیت‌های ممکن وابسته است: مصداق واقعی به جهان واقعی‌ای که عبارت در آن بیان شده است و مصداق خلاف‌واقع به جهان خلاف‌واقعی که عبارت در آن بیان شده است. اینها دو مفاد یک عبارت‌اند که دو جنبه از معنا را نشان می‌دهند. جنبۀ اول: امکان نشان می‌دهد که جهان واقعی چگونه از کار در خواهد آمد (واقعی دانستن یک امکان) و جنبۀ دوم: می‌دانیم جهان واقعی چگونه است اما می‌خواهیم ببینیم اگر جهان به گونۀ دیگری بود چه می‌شد (خلاف‌واقع دانستن یک امکان). با واقعی یا خلاف‌واقع دانستن یک جهان ممکن می‌توانیم به نتایج کاملاً متفاوتی برسیم.

این طرز تلقی از امکان با تلقی رایج متفاوت است. امکان‌هایی که در جنبۀ دوم ارزیابی می‌شوند به صورت جهان‌های ممکن تصور می‌شوند. اما جنبۀ اول ماهیت جهان را از منظر گوینده بیان می‌کند. می‌توان این امکان‌ها را به صورت جهان‌های متمرکز تصور کرد؛ جهان‌هایی که مرکزشان با فرد و زمان خاصی مشخص شده است. مرکز جهان منظر گوینده را نشان می‌دهد. برای سهولت بحث، تعبیر مفادـ1 را برای جنبۀ اول مفاد و تعبیر مفادـ2 را برای جنبۀ دوم استفاده می‌کنیم و بحث را با چند مثال پی می‌گیریم.

مثال اول: «هسپروس فسفروس است». در جهان متمرکزی که واقعی دانسته می‌شود، این گزاره در صورتی صادق است که ستارۀ شب که از مرکز آن جهان دیده می‌شود با ستارۀ صبح یکی باشد. در جهانی که به صورت خلاف‌واقع لحاظ می‌شود، این گزاره در صورتی صادق است که زهرهْ زهره باشد. کارکرد «هسپروس» دلالت به ستارۀ شب در جهان واقعی است پس مفادـ1 «هسپروس» در یک جهان متمرکز خاص به ستارۀ شب دلالت می‌کند. مفادـ1 «فسفروس» هم ستارۀ صبح در یک جهان متمرکز است. در ارزیابی خلاف‌واقع، هر دو واژه رفتار ثابتی دارند و مفادـ2 آنها در همۀ جهان‌ها به مصداق‌شان ـ‌زهره‌ـ دلالت می‌کند.

دوم: «آب H2O است». در جهان متمرکزی که واقعی دانسته می‌شود این گزاره در صورتی صادق است که مایع نوشیدنی و شفافی که در مرکز آن جهان دیده می‌شود با H2O یکی باشد. در جهانی که به طور خلاف‌واقع لحاظ می‌شود این گزاره در صورتی صادق است که H2O همان H2O باشد. مفادـ1 آب با ویژگی‌های سطحی و پیوند خاص با گوینده در جهان واقعی مشخص می‌شود. مفادـ1 H2O هم با ماده‌ای که ساختار شیمیایی خاصی را در یک جهان متمرکز دارد یکی است. در اینجا هم هر دو عبارت در ارزیابی خلاف‌واقع، به طور ثابت عمل می‌کنند پس مفادـ2 آنها در همۀ جهان‌ها به H2O دلالت می‌کند.

سوم: «من فیلسوف‌ام». در جهان متمرکزی که واقعی دانسته می‌شود این جمله در صورتی صادق است که فرد واقع در مرکز آن جهان یک فیلسوف باشد. در جهان خلاف‌واقع، این جمله تنها در صورتی صادق است که دیوید چالمرز در آن جهان یک فیلسوف باشد. «من» در ارزیابی خلاف‌واقع به عنوان یک دالّ ثابت عمل می‌کند و در همۀ جهان‌ها با دیوید چالمرز یکی است. اما «فیلسوف» یک عبارت توصیفی است و مفادـ1 و مفادـ2 آن هر دو به ویژگی‌های خاصی دلالت می‌کنند. پس جملۀ سوم برخلاف دو جملۀ نخست امکانی است. پس یک جمله در صورتی ضروری است که مفادـ2 آن ضروری باشد.

این سه جمله همگی پسینی هستند و به نظر می‌رسد که مفادـ1 آنها در برخی از جهان‌های متمرکز کاذب است. اما مفادـ1 جملات پیشینی مثل «هسپروس (ستارۀ شب) در شب قابل رؤیت است» در همۀ جهان‌های متمرکز صادق است. این ممکن است ما را وسوسه کند که بگوییم: یک جمله در صورتی پیشینی است که مفادـ1 آن ضروری باشد. این همان دیدگاه نوـ‌فرگه‌ای است: دو گزاره در صورتی مفادـ1 مشترکی دارند که به طور پیشینی هم‌ارز باشند. پس تفاوت هسپروس و فسفروس در مفادـ1 به خاطر این است که به طور پیشینی ناهم‌ارزند (اهمیت شناختی که فرگه از آن سخن می‌گفت).

به کمک مفادـ1 و مفادـ2 یک عبارت می‌توان مفاد دوجنبه‌ای را تعریف کرد. در بسیاری از موارد همان‌طور که مصداق یک عبارت به نحوۀ از کار درآمدن جهان بستگی دارد، مفادـ2 یک عبارت هم به نحوۀ از کار درآمدن جهان بستگی دارد. مفاد دوجنبه‌ای یک عبارت این وابستگی را نشان می‌دهد: تابعی از جهان‌های متمرکز به مفادـ2 یا تابعی از جفت‌های جهان‌های ممکن به ارزش صدق. برای مثال، در مورد «هسپروس»، مفاد دوجنبه‌ای یک جهان متمرکز V (زهره) را به مفادـ2 که در همۀ جهان‌ها به ستارۀ شبِ V دلالت می‌کند، نگاشت می‌کند.

می‌توان تز اصلی معناشناسی دوجنبه‌ای را به صورت زیر بیان کرد:

تز اصلی: برای هر جمله S، S پیشینی است اگر و تنها اگر S مفادـ1 ضروری داشته باشد.

این تز مفهوم عقلانی پیشینی‌بودن، مفهوم وجهی ضرورت و مفهوم معناشناختی مفاد را با هم پیوند می‌دهد و مثلث طلایی (عقل، جهت و معنا) را بازسازی می‌کند و مستلزم تقریری از فرضیۀ نوـ‌فرگه‌ای است:

فرضیۀ نوـ‌فرگه‌ای (تقریر دوجنبه‌ای): دو عبارت A و B مفادـ1 واحدی دارند اگر و تنها اگر «A = B» پیشینی باشد.

در ادامه مطلب بخش اول از ترجمه مقاله "مؤلفه های محتوا" از دیوید چالمرز را می توانید ببینید


ادامه مطلب
+   دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:53  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

۱. دیوید چالمرز سایت مقالات فلسفی را راه اندازی کرد. ابتدا در این سایت ثبت نام کنید تا به مقالات دسترسی پیدا کنید. البته همه مقالات به طور رایگان آنلاین نیستند اما تقریباْ همه مقالات معتبر آنلاین در آن گردآوری شده اند. مقالات فقط در حیطه فلسفه ذهن نیستند بلکه سایر موضوعات فلسفی و حتی فلسفه قاره ای و حتی سایر رشته های علمی هم در دستور کار این سایت قرار دارند.

۲. کنفرانس بین المللی علوم شناختی در تهران توسط پژوهشکده علوم شناختی برگزار خواهد شد. موضوع اصلی نشست آموزش و پرورش شناختی است و موضوعات دیگر زبان شناسی شناختی، عصب شناسی، هوش مصنوعی، روان شناسی شناختی و فلسفه ذهن است. من مقاله ای را به عنوان A Representational Account of Ineffability of Consciousness ارائه خواهم داد. برنامه نشست را در اینجا میتوانید ببینید.

+   یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:32  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

سلسله نشست‌های فلسفه ذهن و نفس

پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم

رابطۀ علّی میان حالات ذهنی و عمل (از نظر دیویدسن)

***

دکتر مهدی ذاکری

مکان: قم، خیابان معلم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، سالن همایش‌ها

زمان: چهارشنبه 16 بهمن 1387

ساعت 10 صبح

 دیویدسن

چکیده: بر اساس ديدگاه پوزيتيويست‏هاى منطقى، دليل عامل براى عملش علت آن عمل است و تبيين عمل با دليل (=حالات ذهنی)، تبيين علّى و قانون‏مند است. از سوى ديگر، ويتگنشتاين و فيلسوفان هم‏مسلك او منكر عليت دليل براى عمل هستند و معتقدند تبيين عمل با دليل صرفاً تبيين عقلانى است نه تبيين علّى. نظريه علّى عمل ديويدسن موضع ميانه است، زيرا از يك سو، دليل را علت عمل مى‏داند و از سوى ديگر، منكر اين است كه رابطه‏اى قانون‏مند بين دليل و عمل وجود داشته باشد. بنابر راى ديويدسن، تبيين عمل با دليل هم تبيين عقلانى است و هم تبيين علّى.

+   پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 21:58  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  |