
این نوشته دربارۀ ریشههای رشد ایدههای فلسفی طبیعی دربارۀ ذهن است. هرچند کارهایی دربارۀ فلسفهورزی صریح کودکان –عمدتاً به وسیلۀ گرث مثیوز فیلسوف (1984)- وجود دارد، ما با فلسفههای ذهن کودکان «درعمل» سروکار داریم (مثلاً تبیین رفتار دیگران) نه توانایی آنها برای برساختن استدلالهای فلسفی. کودکان به منظور درگیر شدن با تعاملات انسانی، پیشبینی رفتار، فهم قصد/باور/میل دیگران، تفسیر گفتهها/حرکات بدنی/اعمال آنها، فهم استهزاء/استعاره، تفسیر اظهارات یا حالات صورتی که با احساسات واقعی فرق دارند، فهم اینکه چگونه منظر یا ادراک میتواند در شکلگیری باور نقش داشته باشد، و غیره میبایست بیاموزند فیلسوفان طبیعی ذهن بشوند. در اینجا بر دو مسأله تمرکز خواهیم کرد:
الف: انسانها برای امکان بخشیدن به رشد تعامل اجتماعی موفق چه تغییری در جهان ایجاد میکنند؟
ب: این رشد چه دورهای را طی میکند؟
ادامه مطلب
