تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

اخیراً مجموعه‌ای به نام "پنج پرسش" منتشر شده یا در حال انتشار است که پنج پرسش مشابه از فیلسوفان مختلف در هر یک از زمینه‌های فلسفی طرح کرده است. برخی از این مجموعه‌ها به این ترتیب‌اند: فلسفه صوری، بنیادهای فیزیک، اخلاق هنجاری، فلسفه ریاضی، فلسفه سیاسی و غیره. تازه‌ترین جلد از این مجموعه که در حال انتشار است دربارۀ فلسفه ذهن است؛ دیوید رزنتال، مایکل تای و دیوید چالمرز از جمله فیلسوفانی هستند که در این جلد مشارکت کرده‌اند. در اینجا به بعضی از نکاتی که چالمرز بیان کرده اشاره می‌کنم:

 دیوید چالمرز

  1. چالمرز معتقد است که چندان مشارکتی در طرح «مسئلۀ آگاهی» نداشته و اینکه تفکیک میان مسائل آسان و دشوار آگاهی ایدۀ بکری نیست و قبل از او وجود داشته است: هاکسلی، تیندل، براود، شرینگتن، نیگل و لوین.
  2. او در دوره‌ای که در دانشگاه ادلاید استرالیا به تحصیل ریاضیات می‌پرداخت نظریه‌ای را به نام نظریه انتزاع درباره آگاهی طرح کرد و معتقد بود که آن دسته از حالات ذهنی آگاه‌اند که از انتزاع برخوردار باشند. چالمرز می‌گوید از آنجا که درباره اعداد هم قائل به نظریه انتزاع بود، در کنفرانسی که در گروه ریاضیات دانشگاه ادلاید برگزار کرد، این اشکال به او وارد شد که اعداد هم باید آگاه باشند که او این لازمه را پذیرفت اما با این قید که اعداد «خواب»اند! زمانی که برای ادامه تحصیل ریاضیات در سطح بالاتر به آکسفورد رفت (و البته هرگز در آنجا ریاضی را ادامه نداد و مدتی بین فلسفه و ریاضی مردد بود) ایده‌ای را پرورش داد که موجودات هوشمندی که فاقد آگاهی‌اند ممکن نیستند! نظریه‌ای که بعدها برعکسش را پذیرفت (بعدها در کتاب ذهن آگاه‌ استدلال تصورپذیری زامبی را علیه مادی‌انگاری طرح کرد). در همین زمان نظریه انتزاع را تبدیل به نظریه الگو و اطلاعات کرد. او در آن زمان فکر می‌کرد که این ایده‌ها تحول‌بخش‌اند اما الان فکر می‌کند که این ایده‌ها هرچند جالب بودند اما آنقدر هم مهم نبودند. (البته این نکته جالب است که نخستین مواجهه چالمرز با فلسفه در دوره تحصیل ریاضی بود؛ او یک درس برای تکمیل ترمش کم داشت که فلسفه را انتخاب کرد و بدترین نمره عمرش را گرفت!)
  3. چالمرز این ایده‌ها را به صورت مقاله برای هافستر فرستاده بود؛ هافستر نامه‌ای برای او فرستاد و او را به دانشگاه ایندیانا دعوت کرد و او به گروهی از دانشجویان ملحق شد که دربارۀ ذهن کار می‌کردند؛ افرادی از زمینه‌های علوم شناختی، علوم کامپیوتری، علوم عصبی و غیره. چالمرز ابتدا فکر می‌کرد از طریق هوش مصنوعی و مهندسی کامپیوتر می‌تواند به بحث آگاهی وارد شود اما بعدها به نتیجه رسید که بهترین راه برای بحث از آگاهی «فلسفه» است؛ برای همین در برنامه دکترای فلسفه دانشگاه ایندیانا شرکت کرد و رساله دکترایش را درباره «به سوی نظریه‌ای درباره آگاهی» نوشت که سه سال بعد تبدیل به کتاب «ذهن آگاه» شد.
  4. چالمرز معتقد است که اینک تبدیل به یک فیلسوف کل‌گرا شده است: به نظر او برای بررسی مسئله ذهن و بدن و مسئله آگاهی باید به مسائل متافیزیکی بپردازد، برای فهم کامل متافیزیک باید به سراغ فلسفه زبان برود و برای فهمیدن آن به معرفت‌شناسی بپردازد و همین‌طور. به همین خاطر همه مسائل فلسفی برای او جالب‌اند.

 

برای بقیه مسائل این مصاحبه را به طور کامل بخوانید؛ جالب است.

رک به وبلاگ چالمرز

+   جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:6  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

مقاله "آگاهی و مسئله شکاف تبیینی" در فصلنامه تخصصی فلسفه، دانشگاه تهران، سال ۳۵، شماره ۳، پاییز ۸۶ صص ۱۵-۴۴ منتشر شده است. متأسفانه ویرایش نهایی بخش مربوط به دیدگاه دنت درباره آگاهی منتشر نشده و این بخش ناقص است. برای تکمیل، ویرایش نهایی این بخش از مقاله را در اینجا قرار می دهم (از نظرات دوستان درباره کل مقاله استقبال می شود):

 

3-2-3-2. الگوی پیش‌نویس‌های چندگانۀ دنت

دنت در فصل پنجم از کتاب تبیین آگاهی (Dennett 1991) نظریه‌ای را به نام «الگوی پیش‌نویس‌های چندگانۀ آگاهی»[1] صورت‌بندی کرده است. هرچند این نظریه مشتمل بر عناصری از نظریۀ مرتبه‌بالاتر و بازنمودگرایی است، تفاوت‌های مهمی با تقریرهای رایج این نظریات دارد.

بر اساس این نظریه، تمایز میان حالات «آگاه» و «ناآگاه» واضح و سرراست نیست، بلکه مبهم و تشکیکی است و به دو جنبۀ اصلی بستگی دارد. جنبۀ اول درجه یا میزان تأثیر یک حالت ذهنی (یا تثبیت محتوا) بر پیدایش حالات بعدی و خروجی‌های دستگاه است؛ مقصود دنت از تعبیر «شهرت مغزی[2]» همین است یعنی هر چه تأثیر یک حالت ذهنی خاص بر وقوع حالات بعدی بیشتر باشد، آن حالت «مشهورتر» خواهد بود. حالات آگاه تأثیرات بیشتر و وسیع‌تری بر ذهن عامل دارند؛ یک حالت ذهنی آگاه و محتوایش در دسترس سایر نواحی پردازش هستند، بیشتر می‌توانند بر سایر حالات ذهنی (مثل فکر، میل و حافظه) اثر بگذارند و بر حالاتی که خروجی دستگاه (یعنی رفتار آن به خصوص گزارش‌های لفظی) را مشخص می‌کنند، تأثیر بیشتری دارند. همۀ این جنبه‌های تأثیر از نظر دنت تشکیک‌پذیرند و در کل، هر چه تأثیر یک حالت ذهنی بیشتر باشد، «شهرت مغزی» آن و در نتیجه، میزان آگاه بودن آن بیشتر خواهد بود. بنابراین، اینکه یک حالت آگاه است یا آگاه نیست، همیشه پاسخ سرراستی ندارد؛ زیرا بعضی از حالات وضعیت بینابینی دارند.

دومین جنبۀ آگاهی به نظر دنت، درجه یا میزان ترکیب یک محتوای خاص با مجموعه رویدادهای منقولی است که دستگاه آنها را بر اساس «جریان سیال آگاهی» می‌سازد. این یک محتوای مرتبه‌بالاتر و جداگانه نیست که جدا از محتواها یا حالات ذهنی مرتبه‌پایین‌تر دستگاه ایجاد شده است بلکه مجموعِ حالات محتوامندِ مرتبه‌پایین و فعالی است که با هم ترکیب و انسجام می‌یابند تا مجموعۀ کمابیش یکپارچه‌ای را از منظر یک «خود» یکپارچه ایجاد کنند. دنت منکر وجود «خود» جداگانه‌ای است که این مجموعه رویدادها و حالات را نظاره می‌کند یا می‌سازد (این همان چیزی است که دنت «تئاتر دکارتی[3]» می‌نامد یعنی فرض وجود یک خود مستقل که تماشاگر صحنۀ حالات ذهنی است) بلکه برعکس؛ این مجموعه رویدادهای یکپارچه‌اند که خود را می‌سازند یعنی «خود» در حقیقت یک هویت مجازی است که به عنوان منظری ضمنی برای این رویدادهای منقول ساخته می‌شود.

اینکه این نظریه «الگوی پیش‌نویس‌های چندگانه» نام گرفته است از این رو است که دنت محتواهای ذهنی را به پیش‌نویس‌های یک نوشته تشبیه می‌کند؛ همان‌طور که شخص برای نوشتن یک مقاله پیش‌نویس‌های مختلفی می‌نویسد و بخشی از مطالب در همۀ پیش‌نویس‌ها ثابت و برخی متغیرند، محتوای ذهنی هم محصول «جریان سیال آگاهی» است؛ در این جریان سیال برخی فقرات نقلی آگاهی ثابت و برخی متغیرند. انواع مختلفی از تثبیت محتوا در هر لحظه‌ای در مغز رخ می‌دهند. چه چیزی موجب می‌شود که این محتواها آگاه باشند؟ پاسخ دوگانه‌انگاری که دنت آن را «الگوی تئاتر دکارتی» می‌نامد، این است که محتوای آگاه در موقعیت مکانی یا کارکردی خاصی به وجود می‌آید؛ این دیدگاه به نظر دنت، یک عادت بد فکری است. ما عادت کرده‌ایم که برای آگاهی خط پایان یا نقطۀ اوج قائل شویم و در نظریه‌پردازی‌ها به دنبال این خط پایان هستیم (در حالی که مطابق آنچه گفتیم، به نظر دنت، آگاهی امری تشکیکی و مبهم است). ما فکر می‌کنیم که آگاهی در نقطۀ خاصی میان علت‌ها و معلول‌ها وجود دارد؛ به عنوان مثال، در نقطه‌ای بین برخورد نور به چشم (که علت است) و رفتار گفتاری (که معلول است). جایگزین دنت برای این الگوی نادرست همان‌طور که گفتیم این است که محتوای آگاه را حاصل میزان تأثیر یک محتوای خاص بر تحولات آیندۀ سایر محتواها در مغز می‌داند به خصوص در ارتباط با چگونگی ظهور این آثار در گزارش‌ها و رفتارهای شخص در پاسخ به محک‌هایی که ممکن است حالت آگاه او را نشان دهند.

دنت معتقد است که این الگو می‌تواند بسیاری از ناهنجاری‌های زمانی را تبیین کند مانند پدیدۀ فی؛ در این پدیده دو نقطۀ نورانی ثابت به نوبت خاموش و روشن می‌شوند و هر کدام از آنها به رنگ خاصی هستند، اما ما به جای اینکه آنها را دو نقطۀ ثابت ببینیم، آنها را به عنوان یک نقطۀ متحرک می‌بینیم که تغییر رنگ می‌دهد. دنت معتقد است که با الگوی پیش‌نویس‌های چندگانه می‌توان این پدیده را تبیین کرد زیرا مطابق این الگو، آگاهی به طور مستمر در حال بازنگری شدن است همان‌طور که پیش‌نویس‌های یک مقاله پیوسته بازبینی می‌شوند؛ برخی از ویژگی‌ها در خلال پیش‌نویس‌ها ثابت می‌مانند و برخی به راحتی تغییر می‌کنند. در مورد آگاهی هم همین‌طور است؛ اگر بخواهیم مشخص کنیم که شخص چه حالت آگاهانه‌ای دارد، با مشخص کردن واکنش‌های او در زمان‌های مختلف به نتایج مختلفی می‌رسیم. ممکن است در زمان‌های مختلف آثار مختلفی پدید آیند: نسخه‌های مختلفِ بخشی از «جریان سیال آگاهی» (Dennett 1991: 135). همچنین این‌طور نیست که یک گزارش در زمان خاصی ماهیت واقعی حالت آگاهانۀ شخص را نشان دهد. حتی از منظر اول-شخص هم گاهی تأثرات تجربه‌های خودمان در طول زمان تغییر می‌کند. گزارش دادن همانند انتشار متن است؛ اما انتشار هم محتوا را کاملاً مشخص نمی‌کند؛ شخص ممکن است پس از انتشار هم متن را بازنگری کند. با توجه به همین نکات می‌توان رنگ فی را تبیین کرد: اگر نور ثابت ابتدائی اصلاً وارد آگاهی شخص شود، وجودش موقت است به گونه‌ای که اصلاً توجهی به آن نمی‌شود گویی هیچ تجربۀ آگاهانه‌ای از نور ثابت رخ نداده است. دنت دو تصور رقیب را در اینجا رد می‌کند: تصور «استالینی»[4] که مطابق آن، نور ابتدائی پیش از ورود به آگاهی ویرایش می‌شود و تصور «اُروِلی»[5] که بر اساس آن، نور ابتدائی وارد آگاهی می‌شود اما بی‌درنگ فراموش می‌شود. دنت معتقد است که آگاهی در صورتی حقیقت دارد که بر عمل یا حافظۀ شخص تأثیر گذاشته باشد؛ بنابراین، از آنجا که در این مورد هیچ واکنشی از نور ثابت نه در رفتار (گفتاری یا غیرگفتاری) نه در حافظۀ شخص پدید نیامده است، نمی‌توان گفت که این محرک وارد آگاهی شده است: «هیچ واقعیتی دربارۀ جریان سیال آگاهی، مستقل از بررسی‌های[6] جزئی وجود ندارد» (ibid: 138). بنابراین، یکی از ایده‌های اصلی دیدگاه دنت، «عمل‌گرایی اول-شخص[7]» است: یعنی انکار وجود هرگونه واقعیتی دربارۀ اینکه آیا یک محرک خاص به آگاهی رسیده است یا نه، و اینکه تجربه‌های آگاهانۀ ما در هر لحظۀ خاصی چه هستند.

رُزنتال (Rosenthal 1993) که از قائلان به نظریۀ مرتبه‌بالاتر است، بر همین اساس به دیدگاه دنت اعتراض می‌کند. او ابتدا می‌پذیرد که سخنان دنت دربارۀ تئاتر دکارتی و تأثیر ضمنی آن در بسیاری از نظریات کاملاً متقن است و اینکه الگوی پیش‌نویس‌های چندگانه متضمن برخی واقعیات دربارۀ آگاهی است[8] که باید به آنها توجه شود و همچنین قدرت تبیین پدیده‌هایی مانند رنگ فی را دارد؛ اما این قدرت تبیینی مدیون «عمل‌گرایی اول-شخص» است؛ الگوی پیش‌نویس‌های چندگانۀ دنت بدون این پیش‌فرض قادر به تبیین پدیدۀ فی نیست. اما نظریۀ مرتبه‌بالاتر بدون فرض عمل‌گرایی اول-شخص هم قدرت تبیین این قبیل پدیده‌ها را دارد زیرا این نظریه آگاهی را اساساً بازنمود مرتبه‌بالاتر می‌داند؛ پس در صورت فقدان بازنمود تجربۀ آگاهانه‌ای وجود ندارد.

 



[1] Multiple Drafts Model of consciousness (MDM)

[2] cerebral celebrity

[3] Cartesian Theater

[4] Stalinesque

[5] Orwellian

[6] probe

[7] first-person operationalism

[8] به نظر برخی از فیلسوفان، الگوی پیش‌نویس‌های چندگانۀ دنت هم نوعی نظریۀ مرتبه‌بالاتر است هرچند با تلقی‌های رایج نظریات «ادراک مرتبه‌بالاتر» و «فکر مرتبه‌بالاتر» بسیار متفاوت است. حالتی که از درجۀ بالایی از شهرت مغزی برخوردار است معمولاً همان حالتی است که عامل گزارش می‌دهد که در آن حالت قرار دارد و چنین گزارشی بیان‌کنندۀ حالت مرتبه‌بالاتر است. دنت هم مثل رزنتال بر ارتباط تنگاتنگ میان گزارش‌پذیری یک حالت و آگاه بودن آن تأکید می‌ورزد. جنبۀ دوم نظریۀ دنت هم نگرشی مرتبه‌بالاتر دارد زیرا گنجاندن حالت آگاه در مجموعۀ منقول به این معنا است که آن حالت در این مجموعۀ منقول و در جریان سیال خود (مجازی) بازنمایی شده است (رک به van Gulick 2004b).

+   جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:8  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

 

کنفرانس به سوی علم آگاهی 2008

 

برنامه کنفرانس "به سوی علم آگاهی" که از 7 آوریل 2008 در توسان اریزونا آغاز می‌شود:

 

دوشنبه 7 آوریل

9:00-13:00

کارگاه پیش از کنفرانس، جلسه اول

1. در نظریات شبکه‌گرایانۀ (globalist) آگاهی چه چیزی شبکه‌گرایانه است؟ فهم صحیح آن – برنارد بارز، کثرین مک‌گاورن

2. استفاده از فیزیک ریاضی برای الگوسازی همبسته‌های عصبی فعالیت مغزی در ادراک حسی و آگاهی، بخش 1—والتر فریمن، رابرت کُزما، گیوسپه ویتیلو، تیان یو کائو

3. مسیرهای جدید در تحقیقات مغز: همۀ چیزهایی که باید دربارۀ مغز اجتماعی و لوازمش برای آگاهی بدانیم—دیوید کریک، چارلز وایتهد

4. آگاهی و خودآگاهی در فلسفه شرق و غرب—پاولا دروگه، کیا مایترا

5. مکانیسم‌های کوانتوم در نورون‌ها و مغز—استوارت همراف، گاستاو برنرویدر، دنیل شیان

 

14:00-18:00

کارگاه پیش از کنفرانس، جلسه دوم

6. نظریات فلسفی آگاهی—یوریا کریگل

7. بنیادهای بینایی آگاهانه—سوزانا مارتینز-کنده، استفن مکنیک

8. آگاهی، اراده و عمل هم‌زمان (real-time)—یادبود بن لیبت؛ بخش 1—لین نیدل، والتر زینات-آرمسترانگ و دیگران

9. استفاده از فیزیک ریاضی برای الگوسازی همبسته‌های عصبی فعالیت مغزی در ادراک حسی و آگاهی، بخش 2—والتر فریمن، رابرت کُزما، گیوسپه ویتیلو، تیان یو کائو

10. رؤیای زلال (قابل فهم)—استفن لابِرگ

11. بازی‌های مغز: اختلالات عصبی خود و هویت—تاد فاینبرگ

12. ارزیابی دوبارۀ نظریۀ جولین جینس دربارۀ آگاهی و ذهن دوگانه (bicameral)—30 سال با شواهد جدید—براین جی. مک‌وی، مارسل کویجستن

 

سه‌شنبه 8 آوریل

 

9:00-13:00

کارگاه پیش از کنفرانس، جلسه دوم

13. همه‌نفس‌انگاری: طیفی از دیدگاه‌ها—دیوید سکربینا، استفن دایس و دیگران

14. آگاهی، اراده و عمل هم‌زمان (real-time)—یادبود بن لیبت؛ بخش 2—لین نیدل، والتر زینات-آرمسترانگ و دیگران

15. تحقیق میدان تبیینیِ آیاهوآسکا و مدیتیشن (مراقبه)—فرانک اشنهوفر

16. تحولات آگاهی—ماریلین شلیتس، کاساندرا ویتن

17. آیا تجربۀ درونی صادقانه قابل توصیف است؟--راسل هرلبرت، اریک شویتسگبل

18. مدیتیشن، ارگاسم، آگاهی فراتر: حلقۀ مشترک—کلیوپاترا ارمس

19. ارتباط میان توجه از بالا به پایین و آگاهی—نائوتسوگو تسوچیا، کریستافر کُخ

20. چگونه احساس می‌کنی؟ پایۀ نورو-آناتومیک برای اطلاع (awareness) انسانی از احساسات درون‌نگرانه از بدن—باد کریگ

21. وحدت آگاهی—تیمثی بین

 

13:45-16:10

افتتاح کنفرانس

جلسه عمومی 1

توجه و آگاهی

استنیسلس دهائنه، مایکل تای، کریستف کُخ

 

16:30-18:35

جلسه هم‌زمان 1-7

 

1. مادی‌انگاری/دوگانه‌انگاری: التر، هاول، دلنسی، هورست، گولمن

2. پدیدارشناسی فکر: پیت، اسپنر، بین، براون، دومیترو

3. عاطفه/نظریۀ ذهن: بیگز، برزنی، دلچینی، الیس، کروئگر

4. بینایی: مکنیک، مارتینز-کنده، کنتریج، امریش، کوتسوخ

5. آسیب‌شناسی روانی و درمان: دلوری، دلا باربرا، نیر، جونز-فارستر، ویتن

6. زمان: اتمانشپاخِر، نیوتن، هارت، چوارد، لی

7. رهیافت‌های اجتماعی: وایتهد، کریک، کومز، سینیگاگلیا، کریپنر

 

19:00-22:00

جشن افتتاحیه

نمایشگاه هنر و تکنولوژی 1

شناور عصبی (neurofloat) میها سونگ و استیون بارنز؛ بهترین تجربه تینگ‌تینگ چن؛

سلام به دنیا مارگرت دالینسکی؛ نقاشی مغزی دبورا دوسولد و ویلیام اسکات؛

هنر روان-پیکری آنا ایریباس-رودین؛ زلال 2.0 گینو یو

 

چهارشنبه 9 آوریل

 

8:30-10:40

جلسه عمومی 2

لیبت، التفات و زمان‌بندی تجربۀ آگاه

میزگرد: ویلیام بنکس، فرانسسکا کروتا، سو پاکت، دنیل شیان، جان جکبسن

 

11:10-12:35

جلسه عمومی 3 (موضوع اصلی)

اندی کلارک

 

14:00-16:10

جلسه عمومی 4

جنسیت و آگاهی

بری کامیساروک، جنیفر وید

میزگرد: "انواع تجربۀ جنسی"، استنلی کریپنر، کلیوپاترا ارمس، ترستن پسی

 

16:30-18:35

جلسه هم‌زمان 8-14

8. همه‌نفس‌انگاری: سکربینا، اشتوبنبرگ، زیگر، دیس، پاول

9. محتواهای آگاهی: تامسن، رابینسن، شلنبرگ، کریگل، گرود

10. آگاهی در سیاق طبیعی و فرهنگی (CNCC): بیلان، کوئلو، کیفرزاین، پروست، اسپایسر، تساکیریس

11. نظریات و الگوهای عصب‌زیستی: فریمن، فاینبرگ، پاکت، فاو، لاراک

12. حالات متغیر (altered): چاپرا، هیستینگز، بنز، بیرمان، یوزیپوریچ

13. آگاهی و جولین جینس: گریر، هینلی، کویجستن، لیمبر، مک‌وی

14. هنر و ادبیات: دیویس، شویریش، آسکات، کلندر، ترسیلین

 

19:00-22:00

جلسه پوستر 1 (متعاقباً اعلام می‌شود)

نمایشگاه هنر و تکنولوژی 2

شناور عصبی (neurofloat) میها سونگ و استیون بارنز؛ بهترین تجربه تینگ‌تینگ چن؛

سلام به دنیا مارگرت دالینسکی؛ نقاشی مغزی دبورا دوسولد و ویلیام اسکات؛

هنر روان-پیکری آنا ایریباس-رودین؛ زلال 2.0 گینو یو

 

سه‌شنبه 10 آوریل

 

8:30-10:40

جلسه عمومی 5

آیا آگاهی محلی (local) است یا شبکه‌ای (global

رافائل مالاخ، برنارد بارز، نائوتسوگو تسوچیا

 

11:10-12:35

جلسه عمومی 6 (موضوع اصلی)

ولف سینگر

 

عصر آزاد است: گردش (اختیاری)

 

سه‌شنبه شب شام کنفرانس

موزۀ بیابان

 

 

جمعه 11 آوریل

 

8:30-10:40

جلسه عمومی 7

درون‌نگری و غنای آگاهی

سوزانا زیگل، اریک شویتسگبل، کریس هِوی

 

 

11:10-12:35

جلسه عمومی 8

عوامل زیرعصبی و کوانتوم در آگاهی

استوارت همراف، گاستاو برنرویدر

 

14:00-16:10

جلسه عمومی 9

تصویربرداری مغز به عنوان تکنولوژی ذهن‌خوانی

فرانک تونگ، ایدرین اوئن، دنیل لنگلبن

 

 

16:30-18:35

جلسه هم‌زمان 15-21

15. نظریات آگاهی: دیلورث، تامس، ویلیفرد، جنارو، ارلندی

16. مفاهیم آگاهی: کوبز، اریکو، زوندستروم، بیزکر، مندیک

17. عمل/تجسد: بیلی، بروک، برونو، کریسلی، میین

18. حالات ناآگاه: شورگر، هالوی، لوین، هودتس، زادرا

19. فیزیک: پیلکانن، ویتیلو، کلاین، کاستوگنولی، تامسن

20. تکامل آگاهی: کلمان، گاما، استوارت، اسلویتس، کُن

21. تکنولوژی: فروئزه، گاکنباخ، واترورث، تارنس، والاخ

 

19:00-22:00

جلسه پوستر 2 (متعاقباً اعلام می‌شود)

نمایشگاه هنر و تکنولوژی 3

شناور عصبی (neurofloat) میها سونگ و استیون بارنز؛ بهترین تجربه تینگ‌تینگ چن؛

سلام به دنیا مارگرت دالینسکی؛ نقاشی مغزی دبورا دوسولد و ویلیام اسکات؛

هنر روان-پیکری آنا ایریباس-رودین؛ زلال 2.0 گینو یو

 

22:00 تا نیمه شب

نمایش استعداد شعر آگاهانه اسلم/زامبی

 

 

شنبه 12 آوریل

8:30-10:40

جلسه عمومی 10

ناهنجاری‌های آگاهی

روپرت شلدریک

میزگرد: جان الن، استفن بارکر، دیک بیرمن

 

11:10-12:35

جلسه عمومی 11

رشد آگاهی

الیسن گاپنیک، فیل زلازو

 

14:00-15:30

جلسه عمومی 12

مواد روان‌گردان

تام ری، فرانک اشنهوفر

 

20:00 تا ...؟

پایان جشن آگاهی

 

+   سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:17  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

ویلیام لایکن

ترجمه یاسر پوراسماعیل

ویلیام لایکن

ایدۀ بازنمود سال‌ها در بحث‌های حیث التفاتی اهمیت داشت اما این ایده اخیراً نقش گسترده‌تری را در فلسفه ذهن به خصوص نظریات آگاهی ایفا کرده است. در واقع، در حال حاضر، نظریات بازنمودی متعددی دربارۀ آگاهی وجود دارند و هر یک از این نظریات بر کاربردهای مختلف واژۀ "آگاهی" منطبق‌اند و می‌کوشند تا آن پدیدۀ مربوطه را بر اساس بازنمود تبیین کنند. هر نظریه‌ای با احتیاط بیشتر در تلاش است تا پدیدۀ مورد نظرش را بر اساس حیث التفاتی تبیین کند و فرض می‌گیرد که حیث التفاتی همان بازنمود است.

یک حالت التفاتی یک شیء واقعی یا غیرواقعی را بازنمایی می‌کند و معمولاً یک وضع امور کامل را بازنمایی می‌کند که می‌تواند واقعاً برقرار باشد یا نباشد. حالات التفاتی مثل باور همانند موارد عمومی بازنمود ارزش صدق دارند؛ این حالات مستلزم یا متضمن باورهای دیگرند؛ به نظر می‌رسد آنها از مفاهیمی تشکیل شده‌اند و برای اینکه صادق باشند به این وابسته‌اند که میان ساختار درونی و وضع جهان تطابق برقرار باشد و در نتیجه، طبیعی است که دربارگیِ آنها را از باب دلالت ذهن قلمداد کنیم. سلرز (1956, 1967) و فودر (1975) استدلال می‌کنند که حالات التفاتی حالاتی از شخص‌اند که ویژگی‌های معناشناختی دارند و اوضاع امور موجود یا معدومی که متعلق آنها هستند، صرفاً محتواهای بازنمودی‌اند.

این اندازه متعارف است و چندان مورد اختلاف نیست. اما به نظر می‌رسد که مسئلۀ آگاهی دشوارتر و لاینحل‌تر از حیث التفاتی است. هدف یک نظریۀ بازنمودی آگاهی این است که تلقی ما را از حیث التفاتی به آگاهی سرایت دهد و نشان دهد که اگر حیث التفاتی می‌تواند بر اساس بازنمود فهمیده شود، آگاهی هم می‌تواند به همین صورت فهمیده شود.


ادامه مطلب
+   جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:20  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

نگاهی به مقالۀ رضا اکبری در حکمت و فلسفه: "مسئلۀ دشوار شعور و ثنوی‌گرایی ذاتی"

من عنوان این مقاله را با اصطلاح‌شناسی خودم به این ترتیب یاد می‌کنم: "مسئلۀ دشوار آگاهی و دوگانه‌انگاری جوهری". آقای اکبری برای تمایز میان consciousness و awareness اولی را شعور و دومی را آگاهی ترجمه کرده‌اند در حالی که بهتر است اولی را "آگاهی" و دومی را "اطلاع" ترجمه کنیم. البته این بحث‌های واژه‌شناختی خیلی مهم نیستند؛ فقط نکته این بود که من در این نوشته واژۀ "آگاهی" را به معنای consciousness و اطلاع را به معنای awareness به کار می‌برم. اکبری در ابتدای مقاله به تفکیک چالمرز میان مسائل آسان و دشوار آگاهی اشاره می‌کند؛ چالمرز 7 مسئلۀ آسان را برمی‌شمارد؛ ویژگی مشترک همۀ این مسائل این است که به روش‌های موجود علوم شناختی تن می‌دهند بر خلاف مسئلۀ دشوار که در برابر روش‌های مرسوم مقاومت می‌کند. مسئلۀ دشوار آگاهی همان تجربۀ ذهنی یا کیفیت تجربۀ حالات ذهنی است (البته چالمرز تجربه را با آگاهی پدیداری یکی می‌گیرد؛ هرچند برخی فیلسوفان دیگر میان تجربه آگاهانه و غیرآگاهانه تفکیک می‌کنند). اکبری اشاره می‌کند که مادی‌انگاران هرچند در حل مسائل آسان موفق بودند، در حل مسئلۀ دشوار توفیقی نداشتند.

اکبری به سه استدلال برای بیان شکاف تبیینی اشاره می‌کند؛ اولی استدلال تصورپذیری (زامبی) است؛ سومی برهان معرفت نیگل-جکسن است. او استدلال دوم را استدلال تبیینی می‌نامد؛ به نظر می‌رسد که این مورد اصل مدعای مخالفان فیزیکالیسم است نه یک استدلال؛ همان‌طور که روشن است در آن اصل ادعا بیان شده است. ارجاعی که ایشان به مقالۀ 1974 نیگل می‌دهند، مربوط به برهان معرفت است که از دستۀ سوم است و این نشان می‌دهد که مورد دوم یک استدلال مجزا نیست. اگر بخواهیم استدلال‌هایی را که علیه فیزیکالیسم (یا به نفع شکاف تبیینی) مطرح شده‌اند بیان کنیم، باید علاوه بر برهان تصورپذیری و معرفت، استدلال کریپکی را هم مطرح کنیم. پس آنچه اکبری به عنوان استدلال دوم ذکر می‌کند، در حقیقت اصل مدعا است؛ برای این مدعا سه استدلال وجود دارد. استدلال کریپکی مبتنی بر عدم امکان تحویل حالات ذهنی به حالات فیزیکی است به خاطر اینکه در سایر موارد تحویل، منظر پدیداری خود را از امور مورد تحویل حذف می‌کنیم اما در مورد حالات ذهنی اگر منظر پدیداری خود را حذف کنیم، حالت ذهنی‌ای باقی نمی‌ماند تا تحویل برود زیرا حالات ذهنی متقوم به ویژگی پدیداری‌اند. استدلال یقین در کنار برهان معرفت جای می‌گیرد و استدلال تحقق‌پذیری چندگانه هم نوعی استدلال تصورپذیری است. استدلال‌های تصورپذیری موجهه‌اند (از امکان و ضرورت استفاده می‌کند)؛ استدلال یقین هم به صورت موجهه قابل صورت‌بندی است (هرچند صورت‌بندی‌های سنتی آن غیرموجهه است، بیلر (Bealer 1994: 355-388) آن را به صورت موجهه هم تقریر کرده است). اگر این استدلال‌ها را به صورت موجهه توجیه کنیم، مستقیماً به شکاف وجودشناختی مربوط خواهند بود نه به شکاف معرفت‌شناختی. بنابراین، ایشان از این طریق هم می‌توانستند به شکاف وجودی یا متافیزیکی برسند.

بیانی که ایشان از آن برای پل زدن به شکاف وجودشناختی استفاده می‌کنند، به این ترتیب است که در این استدلال‌ها از منظر اول-شخص استفاده شده است و متعلق ادراک در منظر اول-شخص خود شیء است نه تصویری از آن. بنابراین پذیرش شکاف معرفتی میان تجربه ذهنی و پدیده‌های فیزیکی به معنای پذیرش شکاف وجودی میان آنها است زیرا متعلق تجربه ذهنی خود شیء است نه بازنمودی از آن. این سخن ایشان بر اساس نظریه داده‌های حسی صحیح است اما بیشتر استدلال‌کنندگان فوق از این نظریه دست کشیده‌اند (البته فرنک جکسن هنگام طرح استدلال معرفت قائل به نظریه داده‌های حسی بود اما اخیراً از آن دست کشیده است). به علاوه اساساً تلازمی میان منظر اول-شخص و داده‌های حسی وجود ندارد (به بحث‌های مفصلی که از اوائل قرن بیستم تا کنون دربارۀ نظریۀ داده‌های حسی مطرح شده‌اند مراجعه شود).

اکبری در ادامه دو رویکرد مادی‌انگاران را در مقابل شکاف معرفتی مطرح می‌کند: رویکردی که شکاف معرفتی را می‌پذیرد اما شکاف وجودی را رد می‌کند و رویکردی که شکاف معرفتی را هم رد می‌کند. دسته دوم آزمون‌های فکری از قبیل کیفیات مفقود یا معکوس را نامنسجم و ناممکن می‌دانند. اکبری این دسته را قائل به فیزیکالیسم پیشینی می‌داند در حالی که این‌طور نیست (فیزیکالیسم پیشینی فقط در مورد رفتارگرایی تحلیلی صدق می‌کند) و دسته اول را قائل به فیزیکالیسم پسینی می‌داند.

نکته‌ای که اکبری می‌خواهد از طرح این دو رویکرد نتیجه بگیرد این است که رهیافت آنها به «آگاهی» از منظر سوم-شخص است. به نظر او کنار گذاشتن منظر اول-شخص به آگاهی عجیب است (شاید به خاطر اینکه آگاهی در تصورات متعارف و روزمرۀ ما با منظر اول-شخص گره خورده است). اما فیلسوفانی مثل دنت منظر اول-شخص را کنار می‌گذارند؛ به نظر آنها همان‌طور که شهود پدیداری ما از حرکت خورشید به دور زمین و ثبات زمین پیشرفت نجوم را هزاران سال به تأخیر انداخت تا اینکه روشن شد که خورشید ثابت است و زمین به دور خورشید می‌گردد، شهودهای روزمرۀ ما از آگاهی (به صورت اول-شخص) ممکن است همین وضعیت را داشته باشند. مقصود دنت این است که ویژگی‌هایی را که از طریق منظر اول-شخص به آگاهی اسناد داده می‌شوند را نباید چندان جدی گرفت مانند خطاناپذیری، مرجعیت اول-شخص، خصوصی بودن و غیره. دنت در جای خود توضیح داده است که بسیاری از این ویژگی‌های برگرفته از فهم اول-شخص نادرست‌اند (برای مثال، رک به مقاله quining qualia). اکبری در پاسخ قیاس شهود زمین ثابت را به منظر اول-شخص آگاهی قیاس مع‌الفارق می‌داند؛ ظاهراً ایشان منظر اول-شخص به تصور فلسفه اسلامی را با تصور فیلسوفان تحلیلی از منظر اول-شخص (به معنای هر امر پدیداری –امری که زاویه دید وابسته به سابجکت دارد-) خلط کرده‌اند.

اکبری در ادامه با فرض تسلیم بیان می‌کند که منظر سوم-شخص را به آگاهی اتخاذ می‌کنیم اما چرا لزوماً از یافته‌های علمی برای حل مسئلۀ آگاهی استفاده کنیم؟ اکبری با توجه به معرفت‌شناسی اصلاح شده پلانتینگا می‌گوید: ما می‌توانیم منابع معرفتی‌ای داشته باشیم که دست‌کم به اندازه علم معرفت‌بخش‌اند (هرچند چالش‌پذیر هستند). اکبری معرفت حاصله از کتب مقدس را از سنخ «گزاره‌های پایه‌»ای می‌داند که استدلالی برای آنها نداریم اما می‌توانیم به کمک آنها با سایر مسائل روبرو شویم. به نظر اکبری متون مقدس یهودی، مسیحی و اسلامی دوگانه‌انگاری ذاتی را نشان می‌دهند هرچند دوگانه‌انگاری جوهری به تعبیری که فیلسوفان اسلامی و غربی صورت‌بندی کرده‌اند را نشان نمی‌دهند بلکه صرفاً نشان می‌دهند که دو واقعیت متمایز یعنی بدن و روح در مورد انسان وجود دارد.

اما اولاً: این فرض نه تنها هیچ راه حل جدیدی ارائه نمی‌کند بلکه در مقایسه با دوگانه‌انگاری فلسفی مبهم‌تر است زیرا نوع این رابطه به هیچ وجه واضح نیست.

و ثانیاً: درست است که علم برای حل مسئلۀ تبیینی آگاهی ناتوان است اما این به هیچ وجه به این معنا نیست که همبسته‌های عصبی آگاهی و بسیاری از نتایجی که بر آن مترتب می‌شوند از توان علم خارج است. علم می‌تواند راه حل بسیاری از بیماری‌ها و اختلالات روان‌شناختی را بر اساس همبسته‌های عصبی ارائه دهد و در این راه تا حدود زیادی موفق بوده است. بنابراین، جدی گرفتن واقعیات علمی دربارۀ آگاهی بی‌پایه و دلبخواهی نیست تا در مقابل آن، ادعا کنیم که هر چیز دیگری را هم می‌توان پایه‌ای برای حل این مسئله قرار داد.

+   دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 21:21  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

به گزارش اریک شویتسگبل، نیکلاس هامفری اخیراً در کنفرانسی تبیینی تکاملی از آگاهی ارائه داده است. من قبلاً در این وبلاگ ارزیابی و گزارشی از دیدگاه تکاملی هامفری به کیفیات ذهنی ارائه دادم (اصل مقاله هامفری درباره کیفیات ذهنی را ازاینجا دریافت کنید).

 

اریک شویتسگبلنیکلاس هامفری

 

اجازه بدهید اصل مسئله "تبیین تکاملی آگاهی" را توضیح دهم: مسلماً ادراک حسی آگاهانه نقشی اساسی در رفتارهای ما، گریز از خطر، یافتن احتیاجات و مانند اینها دارد اما موضوع این است که همه اینها می‌توانست با سازوکاری غیرآگاهانه هم به دست آید. جان سرل آگاهی را برای خلاقیت لازم می‌داند اما خلاقیت فاقد آگاهی هم قابل تصور است. در بسیاری از موارد خلاقیت‌های ما بدون آگاهی رخ می‌دهند. دنت و روزنتال نقش تکاملی آگاهی را بخشیدن معرفت به خود می‌دانند: آگاهی به ما معرفت به خود می‌دهد تا ذهن به خود توجه داشته باشد. اما به نظر می‌رسد توجه به خود هم بدون آگاهی ممکن است و آگاهی برای آن ضروری نیست. هامفری معتقد است که نقش آگاهی "انگیزه دادن" است؛ به خاطر آگاهی است که کارهایی می‌کنیم که بدون آگاهی انجام نمی‌دادیم البته نه به این معنا که انجام دادن آن کارها بدون آگاهی "ناممکن" باشد بلکه بدون آگاهی انگیزه‌ای برای انجام این کارها نداشتیم. آگاهی موجب می‌شود که از مرگ بترسیم، زندگی برای ما لذت‌بخش باشد، هنر و شعر برای ما جذاب باشد.

+   شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 19:9  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  |