تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

 

محتوای بازنمودی و کارکرد زیستی

 

دکتر حسین شیخ‌رضائی

استادیار مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

 

چهارشنبه: 20 خرداد 1388

۱۱ صبح

مکان: قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

 

 غایت شناسی

نظریات محتوا به این پرسش پاسخ می‌دهند که چه چیزی محتوای واژگان یا حالات ذهنی را مشخص می‌کند؛ نظریات علّی معتقدند که محتوای یک بازنمود ذهنی به وسیلۀ علت آن مشخص می‌شود؛ نظریات نقش مفهومی معتقدند که محتوای یک بازنمود ذهنی به وسیلۀ نقش آن در یک ساختار مفهومی مشخص می‌شود. به همین ترتیب، معناشناسی غائی (teleosemantics) معتقد است که محتوای یک بازنمود ذهنی به وسیلۀ کارکرد دستگاهی که آن بازنمود را استفاده یا تولید می‌کند، مشخص می‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 19:32  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

جیمز گارسن (دائره المعارف فلسفی استنفورد)

پیوندگرایی نهضتی درعلم شناختی است که امیدوار است توانایی‌های فکری انسان را با استفاده از شبکه‌های عصبی مصنوعی تبیین کند (به همین خاطر با عنوان «شبکه‌های عصبی» هم شناخته می‌شود). شبکه‌های عصبی مدل‌های ساده‌سازی‌شدۀ مغزند که از تعداد زیادی از واحدها (مشابه نورون) به همراه وزنه‌هایی که قوّت پیوندهای میان واحدها را می‌سنجند تشکیل شده‌اند. آزمایش‌های مبتنی بر این نوع مدل توانایی یادگیری مهارت‌هایی مثل بازشناسی چهره، خواندن و تشخیص ساختار گرامری ساده را نشان داده‌اند.

فیلسوفان از این جهت به پیوندگرایی علاقه‌مند شده‌اند که جایگزینی را برای نظریۀ کلاسیک ذهن به دست می‌دهد: نظریۀ کلاسیک این دیدگاه رایج است که ذهن چیزی نظیر یک کامپیوتر رقمی است که زبان نمادین را پردازش می‌کند. اینکه پارادایم پیوندگرا دقیقاً چگونه و تا چه حدی کلاسیک‌گرایی را به چالش می‌کشد موضوع بحث‌های داغی در سال‌های اخیر بوده است.

پیوندگرایی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:47  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

به نظر می‌رسد که اخلاق یا دست‌کم بنیادهای آن ماهیتی شهودی (برخاسته از تصورات متعارف) دارد (انسان‌ها معرفتی ضمنی به خوب و بد دارند؛ احکام اخلاقی عرفی مبتنی بر حالات ذهنی هستند). در شرایط خاصی می‌خواهیم بفهمیم که آیا تصور متعارف ما اجازه اسناد احکام اخلاقی را می‌دهد یا از حکم دادن در این مورد خودداری می‌کند (یعنی تعلیق حکم می‌کند). فرض کنید که واقعاً ذهن‌مندی را در تصورات عرفی یک رابطه کارکردی می‌دانیم (بر اساس استدلال زبان خصوصی ویتگنشتاین، رفتار و روابط کارکردی نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری واژگان مربوط به حالات ذهنی دارند پس چندان هم بعید نیست که روان‌شناسی عامیانه یا درک عرفی از حالات ذهنی ارتباط تنگاتنگی با مفاهیم کارکردی داشته باشد). می‌دانیم که همین روابط کارکردی را موجودات دیگری هم می‌توانند تحقق ببخشند یعنی به عنوان مثال، با دریافت ورودی حسی خاصی مانند خراش سوزن وارد حالت درونی خاصی بشوند سپس خروجی رفتاری خاصی مانند فریاد کشیدن را صادر کنند. حتی مصنوعاتی مانند کامپیوتر و ربات هم می‌توانند این ساختار کارکردی را محقق کنند. آیا با پذیرش همه این مقدمات، تصور عرفی اجازه اسناد احکام اخلاقی را به موجودات دیگر و حتی مصنوعات می‌دهد؟ این پرسش از این نظر مهم است که به خاطر وابستگی مفاهیم اخلاقی به مفاهیم ذهنی (التفاتی)، اسناد یا عدم اسناد مفاهیم اخلاقی به این موجودات می‌تواند نشان دهد که کارکردگرایی دیدگاه عرفی مناسبی دربارۀ ذهن است یا نیست. (البته برای کارکردگرایانی که به روان‌شناسی عامیانه توجهی ندارند –به تعبیر ند بلاک، روان‌کارکردگرایان یا کارکردگرایان تجربی-، این آزمون محک مهمی به شمار نمی‌رود اما برای کارکردگرایان عرفی، این آزمون باید بسیار مهم باشد.) بگذارید برای محک زدن این تصورات عرفی، صحنه زیر را مجسم کنیم: شما رباتی در خانه دارید که بدنی شبیه انسان دارد، ارتباط شما با هم زیاد است، او با شما صحبت می‌کند، پای صحبت‌های شما می‌نشیند، ، وقتی شما ناراحت می‌شوید، با دریافت ورودی بصری ناراحتی شما، خروجی حالت چهره مغموم و یا اشک از او صادر می‌شود (و شما می‌دانید که همه اینها برنامه‌ریزی شده است)، او با ورودی شادی شما خروجی خنده را بیرون می‌دهد و همین‌طور. روزی وارد خانه می‌شوید و می‌بینید که چاقویی در بدن او فرو رفته و او (بر اساس برنامه‌ای که در او نصب شده است) به زمین افتاده و در حال فریاد کشیدن است؛ در این حالت چه گرایشی از خود بروز می‌دهید؟ (توجه داشته باشید که رفتار شما در اینجا مهم نیست زیرا ممکن است به خاطر آسیبی که به این وسیلۀ گران‌قیمت وارد شده، هل شوید، سریع به تعمیرگاه زنگ بزنید و ...، آنچه مهم است این است که آیا شما همان گرایشی را که به یک انسان زخم خورده یا حتی یک حیوان زخمی دارید، به او هم دارید یا نه؟) اگر تصور عرفی این گرایش اخلاقی را داشته باشد، معلوم می‌شود که کارکردگرایی واقعاً در شبکه مفاهیم عرفی ما جا دارد و تصور درستی از حالات ذهنی است؛ اما در غیر این صورت، خاستگاه عرفی کارکردگرایی از میان می‌رود. من فکر می‌کنم تصورات عامیانه از دادن حکم در این مورد خودداری می‌کنند و حکم خاصی نمی‌دهند! شاید هم از آنجا که زیست‌شناسی در تصور عرفی ما از ذهن‌مندی سهم بسزایی دارد، موجودات غیرزیستی از نظر ما فاقد حالات ذهنی باشند؛ شاید اگر عرف توجه کند که این موجود هرچند ظاهراً شبیه انسان‌ها است، درونش پر از سیم‌پیچی‌ها و قطعات فلزی است، از ابراز گرایش اخلاقی در مقابل آن خودداری کند؛ در این صورت، احتمال انتفای منشأ عرفی برای کارکردگرایی قوت می‌گیرد.

 

به زودی، اخلاق را بر اساس پیوندگرایی (تقریر چرچلند) به اختصار بیان خواهم کرد.

 

خبر: سایت http://www.philosophyofmind.org فراخوانی به صورت زیر اعلام کرده است: یک مقاله حدود ۵۰-۷۵ صفحه ای در سطح ابتدائی حدود ۴-۶ فصل که مفاهیم اساسی زمینه های مورد اختلاف را توضیح میدهد. مقاله دوم هم به همین صورت مفاهیم اساسی فلسفه ذهن را توضیح میدهد. این دو متن درسی باید در حد ابتدائی و برای خوانندگانی که با فلسفه آشنا نیستند نوشته شوند. مقالات به صورت آنلاین در همین سایت منتشر میشوند. مبلغ ۱۰.۰۰۰ دلار برای اولین مقاله پذیرفته شده پرداخت خواهد شد. همه حقوق هم برای خود نویسنده محفوظ است.

 

من که فرصت نوشتنش را ندارم ولی ۱۰.۰۰۰ دلار (آن هم با حفظ حقوق برای نویسنده) پول بدی نیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:19  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

 

تحقق‌پذیری چندگانه که از مؤلفه‌های مهم کارکردگرایی است، می‌گوید ذهن می‌تواند در سازوکارهای فیزیکی و غیرفیزیکی گوناگونی تحقق پیدا کند. درد همان‌طور که می‌تواند در فیزیولوژی اعصاب انسانی تحقق پیدا کند، بر اساس تحقق چندگانه می‌تواند، به عنوان مثال، در یک سازوکار فلزی یا الکتریکی هم متحقق شود. هوش مصنوعی کلاسیک بر همین تصور مبتنی است؛ حالات ذهنی اساساً برنامه‌ها یا نرم‌افزارهایی هستند که در سخت‌افزارهای کامپیوتری هم قابل تحقق‌اند (البته دیدگاه پیوندگرایی هوش مصنوعی را فقط بر اساس شبیه‌سازی شبکه‌های عصبی انسان ممکن می‌داند).

مسئله‌ای که در اینجا می‌خواهم مطرح کنم یک مسئلۀ اخلاقی است: اگر موجودی مصنوعی ساخته شود که دقیقاً حالات ذهنی انسان را تحقق می‌دهد، آیا مسئولیت اخلاقی دارد؟ و آیا سایر انسان‌ها در برابر آن مسئولیت اخلاقی دارند؟

بر اساس هوش مصنوعی کلاسیک، انسان‌های عادی هم کامپیوترهای پیچیده و پیشرفته‌اند، پس در این صورت، از نظر حیات ذهنی میان انسان و کامپیوتر تفاوتی وجود ندارد. پس ربات پیشرفته‌ای که از لحاظ ذهنی دقیقاً مثل انسان است و صرفاً از نظر مادۀ تشکیل‌دهنده با ما تفاوت دارد، چرا نباید مسئولیت اخلاقی داشته باشد یا ما در برابرش مسئولیت اخلاقی داشته باشیم؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به شهودهای درونی خودمان دربارۀ مسئولیت اخلاقی مراجعه کنیم و پس از ارزیابی این شهودها، دریابیم که مسئولیت اخلاقی چه مؤلفه‌ها و معیارهایی دارد. نظر شما در این باره چیست؟ امیدوارم با طرح نظراتتان کمک کنید تا این بحث را دنبال کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:44  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

تامس پالگر

تامس پالگر استاد دانشگاه سینسینتی امریکا و پژوهشگر فلسفۀ ذهن و زیست‌شناسی است. این مقاله یکی از مشکلات کارکردگرایی را دربارۀ "علیت ذهنی" مطرح می‌کند. علیت ذهنی سه سطح دارد: علیت ذهن برای ذهن، ذهن برای فیزیک و فیزیک برای ذهن. دومی از همه مهم‌تر است و تبیین آن هم از بقیه دشوارتر است؛ انکار علیت ذهن برای فیزیک را شبه‌پدیدارانگاری می‌نامند.

این مقاله روش بحث میان کارکردگرایان و ضد-کارکردگرایان را در سی سال گذشته نادرست می‌داند؛ هر دو گروه صرف وجود یک تبیین کارکردی ممکن‌ از آگاهی را کافی می‌دانند، کارکردگرایان می‌کوشند تا چنین تبیینی را پیدا کنند و ضد کارکردگرایان می‌کوشند تا امکان چنین تبیینی را نفی کنند. در حالی که بحث باید به گونۀ دیگری مطرح می‌شد.

البته مشکل دیگری برای کارکردگرایی مطرح است که در این مقاله مطرح نیست. این مشکل کارکردگرایی را متهم به شبه‌پدیدارانگاری می‌داند (رک. به کرک لادویگ در این مقاله). کارکردگرایان حالات ذهنی را بر حسب خروجی تعریف می‌کنند. اگر حالات ذهنی با خروجی‌ها رابطۀ مفهومی داشته باشند (یعنی خروجی‌ها را در تعریف حالات ذهنی لحاظ کنیم)، ارتباط علّی میان آنها ناممکن خواهد بود و در نتیجه، کارکردگرایی از تبیین علیت ذهن به فیزیک (علیت حالات ذهنی به رفتارها) عاجز می‌ماند و در دام شبه‌پدیدارانگاری می‌افتد. این اشکال بر مقدمه‌ای در باب علیت مبتنی است: علیت همیشه میان دو امر امکانی که ارتباط قانونی با هم دارند برقرار است. شرط امکانی بودن رابطۀ علت و معلول مواردی را که میان علت و معلول رابطۀ مفهومیِ ضروری برقرار است نفی می‌کند. بنابراین، اگر هر یک از علت و معلول در تعریف دیگری اخذ شده باشند، رابطۀ علیت میان آنها وجود نخواهد داشت (اصل این مقدمه در جاهای دیگر در بحث علیت ثابت می‌شود). بدین ترتیب، اگر حالات ذهنی را تحلیل کارکردی کنیم، خروجی‌ها در تعریف حالات ذهنی اخذ می‌شوند و رابطۀ علّی میان آنها ناممکن می‌شود. این اشکال را کرک لادویگ مطرح کرده است.  

در ادامه مطلب می‌توانید ترجمۀ این مقاله را بخوانید. متن اصلی را در اینجا می‌توانید ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 22:12  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

ارنست لپور

 

معناشناسی نقش مفهومی یکی از جریان‌های کارکردگرایی در فلسفۀ ذهن است: اولی کارکردگرایی لوئیس و آرمسترانگ و اسمارت که استدلالی به نفع نظریۀ این‌همانی ذهن و مغز است؛ دومی کارکردگرایی فودر و پاتنم که استدلالی علیه این‌همانی است؛ و سرانجام کارکردگرایی سلرز و هارمن که از نظریۀ کاربرد ویتگنشتاین دربارۀ زبان ریشه گرفته است. بر اساس این نظریه معانی واژگان ذهنی ("زبان فکر") هم از نقش‌های این واژگان ناشی می‌شود.

در ادامه مطلب ترجمۀ مقاله‌ای دربارۀ "معناشناسی نقش مفهومی"، استدلال‌هایی به نفع آن و اعتراضاتی علیه آن ارائه می‌شود. ارنی لپور همکار فیلسوف معروف، جری فودر، در دانشگاه راجرز است و این دو نوشتههای زیادی را به همراه هم نوشتهاند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 22:10  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

گوالتیرو پیچینینی

دفاع یا حمله به کارکردگرایی یا محاسبه‌گرایی مستلزم آن است که ابتدا روشن شود که اینها چیستند و چه شواهدی به نفع یا علیه آنها وجود دارد. هدف من در اینجا ارزیابی مقبولیت این دو نیست. هدف من این است که آنها را صورت‌بندی کنم و رابطۀ آن دو را با یکدیگر به اندازۀ کافی روشن کنم تا بتوانیم مشخص کنیم کدام نوع از شواهد به آنها مربوطند. من در نظر دارم برخی از اموری را که سبب ابهام می‌شوند و کارکردگرایی و محاسبه‌گرایی را در بر گرفته‌اند کنار بگذارم، و از کارهای فلسفی اخیر در مورد سازوکارها و محاسبه برای روشن کردن آنها استفاده کنم، و توضیح دهم که چگونه کارکردگرایی و محاسبه‌گرایی می‌توانند یا نمی‌توانند به طور مشروع کنار هم قرار گیرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:24  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

 

تحلیل کارکردی روشی است که برای تبیین طرز کار یک دستگاه پیچیده به کار می‌رود. دستگاه را به عنوان محاسبه‌کنندۀ یک تابع (کارکرد) در نظر می‌گیریم (یا به طور کلی‌تر، حل‌کنندۀ یک مسئلۀ پردازش اطلاعات). تحلیل کارکردی مفروض می‌گیرد که این نوع پردازش با تجزیۀ این تابع پیچیده به مجموعه‌ای از تابع‌های ساده‌تر که با دستگاه نظام‌یافته‌ای از زیر-پردازشگرها محاسبه می‌شوند، قابل تبیین است. وقتی این نوع تجزیه اجرا می‌شود، امید می‌رود که زیر-تابع‌های تعریف شده از تابع اصلی ساده‌تر باشند و در نتیجه تبیین آنها آسان‌تر باشد.

کامینز (1983) به تفصیل از تحلیل کارکردی بحث کرده است. او یک روش سه-مرحله‌ای برای تحلیل کارکردی پیشنهاد می‌کند. در مرحلۀ اول، تابعی که قرار است تبیین شود تعریف می‌شود. در مرحلۀ دوم، تحلیل اجرا می‌شود. تابعی که قرار است تبیین شود به مجموعۀ منتظمی از توابع ساده‌تر تجزیه می‌شود. این تحلیل به طور متوالی با تجزیۀ همه یا برخی از زیر-تابع‌ها ادامه می‌یابد. مرحلۀ سوم با مقرر کردن سطح پایین توابع پایان می‌یابد. این بدان معنا است که هر یک از این عملیات با استناد به قوانین طبیعی تبیین می‌شوند. اگر تحلیل کارکردی در مورد یکی از دستگاه‌های پردازش اطلاعات اجرا شود، سطح توابع مقرر ساختار کارکردی (تابعی) آن پردازشگر اطلاعات را تعریف می‌کند.

تحلیل کارکردی از این جهت برای علم شناختی مهم است که یک روش طبیعی برای تبیین طرز اجرای پردازش اطلاعات در اختیار می‌گذارد. برای مثال، هر گونه "جدول جعبۀ سیاه" که یک روان‌شناس شناختی آن را به عنوان یک الگو یا نظریه مطرح می‌کند نشان‌دهندۀ نتیجۀ مرحلۀ دوم تحلیل کارکردی است. هر گونه پیشنهادی دربارۀ مقوم ساختار شناختی می‌تواند فرضیه‌ای دربارۀ ماهیت کارکردهای شناختی در سطحی که این کارکردها در آن مقرر هستند دانسته شود.

 

منبع: cognitive science dictionary

 

Cummins, R. (1983). The Nature of Psychological Explanation, Cambridge, MA: MIT Press.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:52  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

کل‌گرایی (holism)

سموئل گاتنپلن

ترجمۀ یاسر پوراسماعیل

Samuel Guttenplan, “Holism”, A Companion to the Philosophy of Mind, S. Guttenplan, ed., Blackwell Publications, 1998.

 

 

کل گرایی

کل‌گرایی دیدگاهی است که می‌گوید اجزای یک دستگاه به خاطر روابطی که با هم دارند در آن نقش و اهمیت دارند. مسلماً این تعریف به حدی کلی است که می‌توان آن را بر هر موضوعی منطبق کرد. برای اینکه کل‌گرایی ارزش بحث داشته باشد، باید دستگاه و نوع نقش را مشخص‌تر کنیم.

کل‌گرایی در فلسفۀ ذهن بیشتر در مورد محتوای گرایش‌های گزاره‌ای و نیز در مورد معانی مجعولات زبانی (linguistic constructions) بحث شده است. برای مثال، اگر شما فکر می‌کنید که معنای جملۀ خاصی در یک زبان به روابط استنتاجی یا استدلالی آن با سایر جملات در همان زبان بستگی دارد، شما دربارۀ معنا یک کل‌گرا هستید. یا اگر فکر می‌کنید که در یک مورد خاص، محتوای باور یک شخص به روابط استنتاجی یا استدلالی آن با سایر باورهای آن شخص بستگی دارد، شما دربارۀ محتوا یک کل‌گرا هستید. به علاوه، حتی این صورت‌بندی‌ها هم دقیق نیستند. دقیق کردن آنها مستلزم این است که وارد جزئیات مربوط به مفاهیم روابط "استنتاجی (inferential)" یا "استدلالی (evidential)" شویم و همچنین باید بگوییم که این روابط تا چه اندازه باید گسترده باشند. یک نوع کل‌گرایی معتدل دربارۀ زبان ممکن است معتقد باشد که معانی برخی از کلمات به روابط با قلمرو نسبتاً محدودی از کلمات دیگر بستگی دارد. بنابراین، اگر کسی استدلال کند که جملۀ "ببرهایی در آنجا هستند" آن‌طور که یک متکلم آن را به کار برده صرفاً می‌تواند به این معنا باشد که ببرهایی وجود دارند اگر متکلم آماده باشد که از این جمله اموری را استنتاج کند مانند "حیواناتی در آنجا وجود دارند" و "پستاندارانی در آنجا وجود دارند"، در این صورت این نوع کل‌گرایی ضرورتاً لوازم قوی‌ای ندارد. اما اگر شما تأکید کنید که معنای "ببرهایی در آنجا وجود دارند" به گرایش‌های معرفتی متکلم (یعنی استعداد او برای موافقت یا مخالفت) در مورد سایر جملات این زبان بستگی دارد، در این صورت این کل‌گرایی لوازم قوی‌ای دارد. زیرا پیشنهاد می‌دهد که هیچ دو متکلمی معنای واحدی از یک جملۀ خاص در نظر ندارند، زیرا تقریباً به طور قطع صادق است که هر دو متکلمی در جایی از گرایش‌های معرفتی‌شان با هم تفاوت دارند. این تفکر من که بعید است ببرها حیوانات خانگی خوبی باشند و تفکر شما که چندان بعید نیست ببرها حیوانات خانگی خوبی باشند، باعث می‌شود جملۀ "ببرهایی در آنجا وجود دارند" از دهان من و دهان شما معنای متفاوتی داشته باشد.

اخیراً کل‌گرایی دربارۀ معنای زبانی به عنوان "معناشناسی نقش مفهومی" (conceptual role semantics) مطرح شده است، هرچند این اصطلاح را همچنین می‌توان در خدمت توصیف کل‌گرایی مربوط به محتوای گرایش‌های گزاره‌ای هم درآورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:15  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

ماجولاریتی (Modularity)

ایرنه آپلباوم

 

 جری فودر

 

فرض کنید به کافی‌شاپ می‌روید، دو عدد شیرقهوه سفارش می‌دهید، با دوستی ملاقات می‌کنید، می‌نوشید، و آنجا را ترک می‌کنید. طی این رویداد ساده، شما درگیر انواع گسترده‌ای از فعالیت‌های شناختی می‌شوید مانند حل مسئله، بازشناسی چهره، تولید و ادراک کلام، حافظه و کنترل حرکتی. ذهن که ظاهراً هویت واحدی است چگونه این کارهای بسیار متفاوت را انجام می‌دهد؟ آیا ذهن به سازوکارهای جداگانه تقسیم‌بندی شده است به گونه‌ای که هر سازوکار مسئول رفتار متفاوتی است؟ یا اینکه سازوکارهای متحدتری که هدف کلی دارند برای اهداف شناختی مختلف به کار گرفته شده‌اند؟ اساساً کدام اعمال را باید یکسان و کدام را باید متفاوت دانست؟ آیا بازشناسی بصری کار واحدی است یا اینکه سازوکارهای بازشناسی اشیاء با سازوکارهای بازشناسی چهره متفاوت‌اند؟ آیا تولید و ادراک کلام با فرایندهای مشابهی صورت می‌گیرند یا به وسیلۀ فرایندهای متفاوتی انجام می‌شوند؟ به طور کلی‌تر، این فرایندهای متفاوت چگونه و تا چه حد با یکدیگر تعامل می‌کنند؟

 

فایل PDF این نوشته را از اینجا داونلود کنید.

این نوشته هم سودمند است: روانشناسی رشد

 

ایرنه آپلباوم : دانشیار زبانشناسی در دانشگاه مونتانا.

 

ایرنه آپلباوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 13:20  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

فلسفه ذهن جری الن فودر

نوشته: جری فودر

ترجمه: یاسر پوراسماعیل

جری فودر

جری الن فودر (Jerry Alan Fodor) (-1935) فیلسوف و دانشمند علم شناختی در امریکا. علایق عمده او عبارتند از فلسفه ذهن، فلسفه زبان و علم شناختی. نظریات معروف او عبارتند از: واحدی بودن یاماجولی (واحدی) بودن (modularity) ذهن، و زبان تفکر. وی از هیلری پاتنم،فرانتس جوزف گَل، و نوام چامسکی تأثیر پذیرفته است. فودر در فلسفه ذهن طرفدار نظریه کارکردگرایی است: ذهن و فرایندهای ذهنی به نظر او محاسباتی بر روی بازنمودهایی هستند که زبان تفکر را تشکیل می دهند. بخشهای مهم ذهن به نظر فودر مانند فرایندهای حسی و زبانی بر حسب واحدها یا اندامها ساختاربندی می شوند. این واحدها بر اساس نقشهای علی خود تعریف می شوند. این واحدها نسبتاً از یکدیگر و از بخش پردازش مرکزی ذهن مستقل هستند. بخش پردازش مرکزی بیشتر شبکه ای است و خصیصه "دامنه محدود" ندارد. ویژگیهای این واحدها امکان روابط علی با اشیای خارجی را امکان می دهد. فودر در سالهای اخیر کار خود را عمدتاً معطوف به فلسفه زبان کرده است زیرا با مشکل معنا و دلالت محتواهای ذهنی روبرو شد. او در این زمینه نظریه علّی نامتقارن از دلالت را بسط داد و علیه کل گرایی معنا استدلالهای بسیاری ارائه کرد. فودر شدیداً با تحویل قلمرو ذهن به قلمرو فیزیک مخالف است. استدلال او این است که حالات ذهنی دارای تحقق پذیری چندگانه اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 15:15  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

کارکردگرایی

تابع (کارکرد)

تحلیل کارکردی روش تحقیقی است که ارنست نیگل و همپل آن را در اوایل قرن بیستم بسط دادند. رابرت کامینز با اصلاحاتی در تقریر نیگل-همپل تحلیل کارکردی را به معنای تبیین کارکرد یک دستگاه بر اساس کارکرد اجزای آن مطرح کرد. برای مثال، می توان عملکرد یک کارخانه را بر اساس کارکرد ماشین آلات و دستگاهها، خط مونتاژ و کارگران تبیین کرد. از اجرای این روش برای تبیین عملکرد ذهن و حالات روانشناختی "کارکردگرایی محاسبه ای-بازنمودی" به دست آمد: دستگاه ذهن را به دو بخش تجزیه می کنیم؛ یکی بازنمود–که داده هایی را از جهان بازنمود و تصویر می کند- و دیگری محاسبه –که داده های بازنمودشده را پردازش می کند-. محمولات ذهنی و روانشناختی محصول عملکرد این دو بخش ذهن قلمداد می شوند.

با این روش، متافیزیک ذهن –یعنی آنچه ذهن هست- به دست نمی آید بلکه صرفاً تبیینی از عملکردهای ذهن به دست می آید. برخی از فیلسوفان –مانند پاتنم و ند بلاک- مفهوم "کارکرد" را برای بیان متافیزیک ذهن به کار گرفتند. ذهن اساساً چیزی جز حالات کارکردی نیست؛ حالات کارکردی همان حالات جدول ماشینی هستند. حالات جدولی تابعی از ارتباط علّی میان ورودیها و خروجیها هستند. ورودیهای ذهن همان داده های حسی و خروجی آن همان رفتار است. این تقریر ابتدایی از کارکردگرایی را "کارکردگرایی ماشینی" می نامند که بر مفهوم ماشین تورینگ استوار است. ایدۀ ماشین تورینگ بسیار ساده است: فرض کنید یک ماشین تحریر دارید که می تواند کارهای محدودی را انجام دهد: می تواند بر یک نوار کاغذی علامتی را تحریر کند، می تواند علامت را پاک کند و می تواند به اندازۀ یک واحد در طول نوار به چپ یا به راست حرکت کند. شکل 1 این ابزار را روی بخشی از یک نوار کاغذی بی نهایت دراز نشان می دهد که به مربعهایی تقسیم شده است؛ برخی از این مربعها تهی و برخی حاوی s (نماد: symbol) هستند.

ماشین تورینگ

شکل 1

مجموع آنچه در شکل 1 تصویر شده، ماشین تورینگ است. ما با مشخص کردن اینکه ماشین تحریر دقیقاً از چه نمادهایی می تواند استفاده کند، و اینکه استعداد چه نحوه واکنشی را در برابر آنها هنگام عبور در طول نوار دارد، می توانیم از ماشین تورینگ برای تبدیل یک مجموعه از نمادها و فاصله ها («ورودی») به مجموعۀ دیگری از نمادها و فاصله ها («خروجی») استفاده کنیم.

این رویکرد که ذهن را به کامپیوتر تشبیه می کند (و به عبارت دیگر، کامپیوتر را اصل تمثیل و ذهن را فرع قرار می دهد) مبنای فرضیۀ دستگاه نشانه ها (symbols system) در هوش مصنوعی شد. مطابق این رهیافت، کامپیوتر هم ذهن دارد. (البته رهیافتی در مقابل آن وجود دارد که معتقد است کامپیوتر را باید به ذهن تشبیه کرد؛ این را "شبکه گرایی" –connectionism- می نامند.)

کارکردگرایی ماشینی مشکل تحقق پذیری چندگانه را –که نظریۀ اینهمانی با آن روبرو بود- به کلی حل کرد: ذهن چیزی جز یک برنامه نیست که می تواند بر سخت افزارهای گوناگونی اجرا شود؛ ذهن هم در اندامواره قابل اجرا است، هم در کامپیوتر و حتی در موجودات غیرمادی. ذهن در همۀ این سخت افزارها قابل تحقق است.

با این حال، اشکالات مهمی بر کارکردگرایی ماشینی وارد شد. لبّ اشکال این است که ذهن مندی مستلزم دو ویژگی است: کیفیات ذهنی، و حیث التفاتی. کیفیت ذهنی (یا کیفیات پدیداری، یا احساسات خام) کیفیتی است که تجربۀ یک چیز برای شخص دارد. این کیفیات کاملاً درونی، اول شخص و قایم به خود فاعل شناسنده اند به گونه ای که دیگران به آن دسترسی ندارند. ند بلاک با ترتیب دادن چند "آزمون فکری" ثابت می کند که کامپیوتر نمی تواند کیفیات ذهنی را واجد باشد و در نتیجه ذهن ندارد. (این قبیل آزمونهای فکری صرفاً شهود ما را دربارۀ چیستی ذهن آشکار می کنند؛ به همین خاطر است که دنیل دنت آنها را "پمپ شهود" می نامد.) ند بلاک می گوید: موارد و نمونه هایی قابل تصورند که یک دستگاه دقیقاً نقشهای کارکردی ذهن را ایفا می کند؛ ورودیهای حسی را گرفته، وارد حالات بعدی می شود و در نتیجه رفتاری را از خود بروز می دهد. با این حال، اسناد ذهن به چنین دستگاهی کاملاً خلاف شهود است. یکی از این موارد دستگاه چینی است: فرض کنید همۀ یک میلیارد جمعیت چین یک دستگاه کارکردی هستند. همۀ این افراد به وسیلۀ بی سیمهایی به هم متصلند و سیگنالهایی را به یکدیگر می فرستند. وقتی در یکی از استانهای چین سیلی می آید، افراد آن استان سیگنالی را به ساکنان استان همسایه شان می فرستند. ساکنان پس از دریافت سیگنال وارد حالت جدید می شوند و پس از آن رفتار "گریختن" را از خود بروز می دهند. این دستگاه همۀ خصوصیات کارکردی ذهن را دارد اما خلاف شهود است که آن را دارای ذهن بدانیم.

جان سرل هم با ترتیب یک آزمون فکری کارکردگرایی ماشینی را از طریق فقدان حیث التفاتی نقد کرده است: این استدلال در متون فلسفه ذهن به استدلال "اتاق چینی" معروف است: فرض کنید من به عنوان کسی که چینی نمی داند، در اتاقی حبس شده ام که پر است از علایم چینی درون جعبه ها. یک کتاب راهنما به زبان انگلیسی در اختیار من گذاشته اند تا علایم چینی را در کنار هم قرار داده و مجموعه ای از علایم چینی را در پاسخ به مجموعه ای از علایم چینی ارائه دهم که از طریق پنجره ای کوچک داخل اتاق می شوند. علایم مجهولی که داخل اتاق می شوند سؤال نامیده می شوند. علایمی که من برمی گردانم پاسخ به آن سؤالها نام می گیرند. جعبه های پر از علایمی که در اختیار من است پایه داده ها (database) خوانده می شوند، و کتاب راهنمای انگلیسی برنامه نام دارد. افرادی که سؤالها را به من می دهند و کتاب راهنما را طراحی کرده اند برنامه نویس هستند، و من هم کامپیوتر نام دارم. فرض کنید که من به خوبی از پس جابجا کردن علایم برمی آیم و برنامه نویسها نیز برنامه را به خوبی نوشته اند به طوری که پاسخهای من به سؤالات از چینی زبانان بومی قابل تشخیص نیست. من آزمون تورینگ را برای فهمیدن چینی می گذرانم. ولی به هر حال، من یک کلمه هم چینی نمی فهمم و اگر من چینی را بر اساس اجرای برنامه ای برای فهمیدن چینی نفهمم، هیچ کامپیوتر رقمی ای نیز صرفاً بر همین اساس چینی را نخواهد فهمید زیرا هیچ کامپیوتر رقمی ای دارای چیزی نیست که من نداشته باشم.

کارکردگرایی، مطابق این دو اشکال، "آزادمشربانه" است زیرا امور غیرذهنمند را نیز ذهن مند می انگارد.. اشکال دیگری هم هست که کارکردگرایی را متهم به "حصرگرایی" می کند یعنی برخی از امور ذهنی را از تبیین ذهن خارج می سازد؛ ممکن است نوعی حالت ذهنی وجود داشته باشد که فاقد کارکرد مزبور (نقش علّی معین) باشد. کارکردگرایی ماشینی اینگونه حالات را دربرنمی گیرد.

برخی از فیلسوفان ذهن برای رهایی از مشکلات کارکردگرایی ماشینی و در عین حال، حفظ مزایای آن نظریۀ "کارکردگرایی غایت شناختی" را صورتبندی کردند. مفهوم "غایت شناسی" (teleology) مفهومی زیست شناختی است. کارکرد (تابع) در کارکردگرایی ماشینی مفهومی ریاضی است اما کارکرد غایت شناختی مفهومی زیستی است؛ مثل اینکه کارکرد قلب عبارت است از پمپاژ خون. کارکردگرایی غایت شناختی مدعی تبیین حیث التفاتی است. فرد درتسکی، دنیل دنت و ایلیِت سوبر از معروفترین طرفداران این نظریه هستند. ذهن و حالات ذهنی به نظر آنها امری تکاملی است. کارکردگرایی صرفاً ساختار کارکردی یا علّی یک دستگاه را برای ذهن مندی کافی نمی داند بلکه معتقد است ذهن مندی نیازمند سازوکار زیستی است.

*این جدول از کتاب زیر گرفته شده است:

Braddon-Mitchell & Jackson, Philosophy of Mind and Cognition, 1996, Blackwell

 

نوع کارکردگرایی

جایگاه نقشهای عامیانه

ورودیها و خروجیها

قیود لازم طبیعت درونی

مشکلات

کارکردگرایی فهم عام

معنای واژگان حالت ذهنی را به دست می دهند

به صورت محیطی توصیف می شوند

هرآنچه برای تحقق نقشهای عامیانه لازم است مادامیکه حالات تصادفی تصادفی نباشند، ازخارج کنترل نشده باشند و سرآدمکی (ند بلاک) نباشند

مشخص کردن نقشهای عامیانۀ مربوطه،

کیفیات ذهنی

کارکردگرایی تجربی 1

مدلول واژگان حالت ذهنی را در حالاتِ ایفاکنندۀ نقشها مشخص می کنند

به صورت محیطی یا به عنوان ورودیها و خروجیهایی در بخش پیرامونی مغز توصیف می شوند

حالات مقولی که نقشها را تحقق می بخشند

با تحقق پذیری چندگانه منافات دارد،

کیفیات ذهنی

کارکردگرایی تجربی 2

دلالت بر نقشهای کارکردی درونی را معین می کنند (این حالات نقشی طبق برخی از دیدگاهها حالات ذهنی اند، و طبق بعضی دیگر از دیدگاهها به وسیلۀ حالات ذهنی ایفا می شوند)

حالات پیرامونی مغز

دست کم برای تضمین روابط پیرامونی مناسب کافی باشند

حصرگرایی (chauvinism) در ورودی-خروجی،

کیفیات ذهنی

کارکردگرایی تجربی 3

هیچ نقشی ندارند

حالات پیرامونی مغز

دست کم برای تضمین روابط پیرامونی مناسب کافی باشند

حصرگرایی در ورودی-خروجی،

سکوت در مورد چگونگی شناسایی طبیعت ذهنی،

کیفیات ذهنی

کارکردگرایی تجربی 4 (کارکردگرایی ماشینی)

مدلول را در جدول ماشینی معین می کنند

هرچیزی که جدول ماشینی را فراهم کرده باشد دقیقاً از طریق نگاشتهای کاملاً انتزاعی بیرون می آید

دست کم برای تحقق بخشیدن به جدول ماشینی کافی باشند

آزادمشربی (liberalism) بیش از حد،

کیفیات ذهنی

کارکردگرایی تجربی 5 (کارکردگرایی علمِ شناختی)

دلالت را در چیزی مانند ساختار درونی ما معین می کنند

از طریق ارتباط با محیط

طبیعتهای درونی باید همانطوری باشند که به وسیلۀ تبیینی ترین روایت علم تجربی از طرز کار "متفکران الگو" بیان شده است

حصرگرایی از جهت ساختار درونی،

کیفیات ذهنی

کارکردگرایی تجربی 6

دلالت را در طبیعت کارکردی درونی معین می کند

از طریق ارتباط با محیط

بنابر یک تبیین موسع از سطح مناسب که هیچ گونه حصرگرایی ساختاری را لازم ندارد، در ساختار شبیه ما باشند

به ورطۀ کارکردگرایی فهم عام می افتد،

کیفیات ذهنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19:56  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

قبل از اینکه این بحث را ادامه بدهم، لازم است به صورت مقدماتی جایگاه این بحث را روشن  کنم تا برای دوستان ملموس تر باشد و بتوانند در بحثها مشارکت کنند.

مشکل آگاهی 

مسألۀ بغرنج فلسفه ذهن "مسألۀ دشوار آگاهی" است (البته ند بلاک از مسألۀ دشوارتر آگاهی سخن گفته است که بعداً راجع به آن بحث خواهم کرد). هدف اصلی فیلسوفان تحلیلی این است که ذهن و به تعبیر امروزی تر "آگاهی" را به نحوی در چارچوب یک تبیین فیزیکی و ماده انگارانه بگنجانند. "مسألۀ دشوار آگاهی" مانعی بر سر راه آنها برای نیل به چنین تبیینی است. در حالات ذهنی و آگاهی ویژگیهایی وجود دارد که مانع از تبیین ماده انگارانه آنها است. این ویژگیها عبارتند از:

۱. کیفیات ذهنی (qualia): به این کیفیات، کیفیات پدیداری، احساس، حس خام، و ... هم می گویند. یکی از خصوصیات حالات ذهنی این است که دارای کیفیتی هستند که فقط دارندۀ این حالات آن کیفیت را احساس می کند و دیگران به آن دسترسی ندارند. وقتی من درد می کشم، فقط خودم می دانم این درد چه احساسی دارد و دیگران نمی توانند درد مرا آنطور که من احساس می کنم احساس کنند. به تعبیر معروف تامس نیگل "چیزی وجود دارد که کیفیت ما بودن است" (there's something it is like to be us). این کیفیات که دارای ویژگی قایم به خود صاحب تجربه اند و منظر اول شخص دارند نه سوم شخص، هرگز در چارچوب یک تبیین فیزیکالیستی نمی گنجند. تبیین فیزیکالیستی همواره از منظر سوم شخص به هر چیزی به عنوان یک عین و ابژه (object) می نگرد نه از منظر اول شخص و به عنوان سوبژه.

۲. حیث التفاتی (intentionality): حیث التفاتی خصوصیت برخی از حالات ذهنی ای است که دارای محتوا هستند. برای مثال، باور دارای محتوا است و ما همواره به چیزی باور داریم. اینگونه حالات ذهنی به یک گزاره اشاره می کنند و به همین خاطر -در تعبیر معروف راسل- گرایشهای گزاره ای (propositional attitudes)- نامیده می شوند. مشکل اینجا است که هیچ امر فیزیکی نمی تواند محتوا و التفات داشته باشد. پس تبیین فیزیکالیستی از حیث التفاتی میسر نیست.

مسألۀ دشوار آگاهی به نام "شکاف تبیینی" هم معروف است. هاکسلی در جملۀ معروفی این شکاف را اینطور بیان کرده است: "ظهور آگاهی از سازوکارهای فیزیولوژیک بدن همانند درآمدن غول از چراغ علاء الدین است!" (آگاهی با ویژگیهایی که دارد هیچ سنخیتی با بدن ندارد.)

غلبه بر این دو مشکل اصلی ترین دغدغۀ فیلسوفان ذهن است. این فیلسوفان برای برون رفت از این دو مسأله نظریات فراوان و عمیقی را مطرح کرده اند. در آینده وارد بحثهای اصلی و به روز این مسأله خواهیم شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 23:23  توسط یاسر پوراسماعیل  | 

بررسی انتقاد چرچلند از کارکردگرایی

احیای تحلیل کارکردی

نوشته: یاسر پوراسماعیل

پاول چرچلند انتقادات بسیار تکان دهنده ای را بر کارکردگرایی (و اساساً تحلیل کارکردی) وارد ساخته است. هرچند انتقاد آزادمشربی یا حصرگرایی بر کارکردگرایی بسیار قاطع است و این نظریه نمی تواند در برابر آنها قد راست کند، برخی از منتقدین به حدی کارکردگرایی را تنزل داده اند که اصلاً نظریه بودن آن را از اساس زیر سؤال می برد نه اینکه آن را صرفاً نظریۀ ضعیف یا ناقصی نشان دهد. یکی از این سبک انتقادها را ند بلاک در مقالۀ مفصل «مشکلات کارکردگرایی» بر پیکرۀ کارکردگرایی وارد ساخته است. به گفتۀ بلاک، کارکردگرایی هیچ استدلالی ندارد و طرفداران آن صرفاً آن را از باب استنتاج به بهترین تبیین پذیرفته اند. اما ند بلاک استدلال می کند که چنین استنتاجی در اینجا ناکارآمد و نادرست است.

پاول چرچلند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 15:17  توسط یاسر پوراسماعیل  |