تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

دنیل دنت از بزرگترین فیلسوفان تحلیلی معاصر در زمینۀ فلسفۀ ذهن است. او در زمینه فلسفه ذهن، فلسفۀ علم و فلسفۀ زیست شناسی به خصوص نظریۀ تکامل و علم شناختی کار کرده است. نظریه معروف دنت در فلسفه ذهن پدیدارشناسی ناهمگن  است. دنت منکر وجود کیفیات ذهنی است و حالات ذهنی را محصول تکامل نوع می‌داند. از میان نظریات مربوط به ذهن به کارکردگرایی غایت شناختی گرایش دارد.

دنیل دنت

مقالۀ "حذف کیفیات ذهنی" از مقالات مهم دنت است؛ کسانی که می خواهند دربارۀ کیفیات ذهنی بحث کنند و رویکردی مثبت یا منفی در برابر آن اتخاذ کنند، باید این مقاله را ملاحظه کنند. چهار بخش از شش بخش این مقاله را می توانید در ادامۀ مطلب بخوانید. گزارش مختصری از این مقاله و نقد یوجین پارک را بر آن می توانید در اینجا ببینید. اصل انگلیسی مقاله را از اینجا دریافت کنید.

 


ادامه مطلب
+   سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:41  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

معرفت‌شناسی کیفیات ذهنی

(اقتباس از اندرو بیلی)

کیفیات ذهنی

 

بی‌واسطه بودن ادراک کیفیات ذهنی

 

مستقیم یا بی‌واسطه بودن کیفیات ذهنی دقیقاً چیست؟ سه تبیین (کمابیش غیرصریح) در این باره وجود دارد:

1. یک ادراک را در صورتی "بی‌واسطه" می‌نامیم که چیزی میان عامل حسی و شیء حس‌شده واسطه نشود.

2. یک ادراک در صورتی "بی‌واسطه" است که عامل حسی هیچ چیزی به آن ادراک نیفزاید یا کنترل مستقیمی بر آن نداشته باشد. (شاید به همین خاطر است که به کیفیات ذهنی "داده" (given) می‌گویند.)

3. یک ادراک در صورتی "بی‌واسطه" است که نتیجۀ فرایند استنتاج نباشد.

اولی را اگر همدلانه تفسیر کنیم، در مورد کیفیات صادق است؛ دومی احتمالاً در مورد کیفیات کاذب است؛ و سومی (که معنای اصلی "دادۀ حسی" (sense-datum) است) در مورد ادراک پدیداری کیفیات و تجربه‌ها صادق است اما در مورد آگاهی ‌گزاره‌ای چندان قطعی نیست.


ادامه مطلب
+   یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 23:7  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

نظریات موجود در مورد کیفیات ذهنی

(اقتباس از رساله دکترای اندرو بیلی)

 

کیفیات ذهنی را به ویژگی‌های پدیداری تعریف می‌کنیم (تعریفی که بر شهود روزمرۀ ما منطبق است). اما پرسش این است که این ویژگی‌های پدیداری ویژگی‌های چه چیزی هستند؟ اندرو بیلی در اینجا چهار احتمال را برمی‌شمارد:

الف) جزئیات پدیداری (مانند داده‌های حسی یا نفوس)؛ این دیدگاه همان دوگانه‌انگاری جوهری است که امروزه جان فاستر، تالیافرو و سوینبرگ از آن دفاع می‌کنند.

ب) حالات فیزیکی دستگاه‌های مشابه مغز (مانند فعالیت عصبی یا حالات پردازش اطلاعات سطح بالاتر)؛ این دیدگاه رایج‌ترین دیدگاه کنونی دربارۀ کیفیات ذهنی است.

ج) جزئیات فیزیکی خارج از مغز (مانند درخت یا شیر)؛ به این دیدگاه بیرون‌گرایی تجربه می‌گویند که درتسکی، مارتین دیویس و گرگوری مک‌گلوخ از آن دفاع می‌کنند.  

د) هیچ کدام (یعنی وجود کیفیات ذهنی را به کلی انکار کنیم)؛ این دیدگاه حذف‌گرایی کیفیات ذهنی است که دنیل دنت، انتونی اوِرِت (Anthony Everett) و لوین (Levin) از آن دفاع می‌کنند.

اندرو بیلی از صورت خاصی از گزینۀ ب دفاع می‌کند. مسئله این است: آیا انواع کیفیات ذهنی به ویژگی‌های حالات دستگاه‌های مشابه مغز –که از منظری عینی و سوم شخص قابل درک‌اند- تحویل‌پذیر و با آن یکی هستند؟ برای مثال، آیا ویژگی قرمزی پدیداری به ویژگی‌های کارکردی یا عصبی خاص قابل تحویل است؟

فیزیکالیست‌های تحویل‌گرا تحویل مزبور را ممکن می‌دانند. آنها را می‌توان بر اساس پاسخی که به پرسش زیر می‌دهند به سه دسته تقسیم کرد: انواع کیفیات ذهنی با کدام نوع کلی از ویژگی عینی (سوم شخص) یکی هستند؟

ه) ویژگی‌های پردازش اطلاعات (مانند نشان دادن اینکه شیء خارجی قرمز است)

و) مجموعه‌ای از ویژگی‌های علّی-فیزیکی شناخته‌شده (مانند حالت مغزی خاص با خصوصیات شیمیایی-الکتریکی خاص)

ز) ویژگی‌های علّی-فیزیکی‌ای که همچنان کشف نشده‌اند (مانند یک انهدام گرانشی کوانتوم در مجموعه‌ای از نورون‌ها)

طرفداران ه) را می‌توان به دسته‌های زیرا طبقه‌بندی کرد: رفتارگرایان جعبه سیاه (یعنی رفتارگرایان استعدادی مانند رایل)، کارکردگرایان کلاسیک (یا ماشین تورینگ)، کارکردگرایان بازنمودگرا (یا غایت‌انگار)، نظریه‌پردازان تفکر مرتبه بالاتر (higher-order thought)، پیوندگرایان (connectionist) و عصب-محاسبه‌گرایان (neuro-computationalist).

و) چندان طرفداری ندارد. معمولاً دیوید آرمسترانگ را در کتاب نظریه‌ای ماده‌انگارانه از ذهن طرفدار این دیدگاه می‌دانند ولی چندان روشن نیست.

راجر پِنروز و هَمِراف طرفدار ز) هستند.

اما طرفداران مسئلۀ دشوار (که کیفیات ذهنی را تحویل‌پذیر نمی‌دانند) معتقدند که ما برای تحویل‌ناپذیری کیفیات ذهنی به ویژگی‌های عینی دلیلی پیشینی داریم پس هرگز چنین تحویلی ممکن نخواهد بود. آزمون‌های فکری اخیر بیشتر در صدد ارائۀ چنین دلیل پیشینی‌ای هستند: استدلال کیفیات معکوس، زامبی، کیفیات مفقود، مشکلات آزادمشربی –عدم مانعیت اغیار- (liberalism) یا حصرگرایی –عدم جامعیت افراد- (chauvinism) برای کارکردگرایی، استدلال معرفت، استدلال شکاف تبیینی.

پرسشی که پیش روی این گروه قرار دارد این است: آیا این ویژگی‌های پدیداری تحویل‌ناپذیر ذهنی هستند یا فیزیکی؟ این پرسش تقسیم این گروه از نظریه‌پردازان را به چهار دستۀ زیر میسر می‌سازد:

ح) کیفیات ذهنی فیزیکی هستند زیرا مصادیق کیفیات ذهنی فیزیکی‌اند (فیزیکالیسم مصداقی)

ط) کیفیات ذهنی فیزیکی هستند زیرا بر امور فیزیکی سوپروین (supervene) یا فرارویداده می‌شوند

ی) کیفیات ذهنی به طور متمایز ویژگی‌های ذهنی هستند (دوگانه‌انگاری ویژگی‌ها)

ک) کیفیات ذهنی نه فیزیکی هستند نه ذهنی (یگانه‌انگاری خنثی) یعنی آنچه ذهن و ماده می‌نامیم در حقیقت جنبه‌های مختلف یک حقیقت بنیادی‌تر هستند؛ دیوید چالمرز (1996a) به این دیدگاه متمایل است هرچند به نظر می‌رسد که بیشتر به ی) یعنی دوگانه‌انگاری ویژگی‌ها متمایل باشد.

اندرو بیلی به هیچ یک از دیدگاه‌های فوق قائل نیست. وی معتقد است که کیفیات ذهنی ویژگی‌های پدیداری مغزند اما این مسئله که آیا کیفیات ذهنی با ویژگی‌های عینی و سوم شخص مغز یکی هستند یا نه، مسئله‌ای تجربی است نه فلسفی؛ حل آن را باید در آزمایشگاه جست نه استدلال‌های انتزاعی فلسفی. بنابراین استدلال‌های پیشینی برای نفی یا اثبات این‌همانی مزبور بی‌فایده‌اند.

+   سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 14:6  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

پیشنویس مقالهام را دربارۀ کیفیات ذهنی (Pouresmail 2007: Putting the Quality Back Into the Qualia) نوشتم؛ (مقاله را بعداً در اختیار قرار میدهم). در آغاز این مقاله به ابهام موجود در بحثهای کنونی فلسفه ذهن دربارۀ معنای qualia اشاره کردهام: این واژه در برخی از مقالات به معنای مطلق آگاهی و پدیداربودن (phenomenality) به کار میرود و در برخی دیگر از نوشتهها به معنای خاص دیگری به کار میرود یعنی کیفیت خاص تجربه. در بخش دوم وجود کیفیات ذهنی را به عنوان کیفیات (نحوههای) تجربۀ پدیداری پذیرفتهام و بر تمایز میان phenomenality و کیفیت (quality) تأکید کردهام. همچنین میان داشتن احساس (کیفیت) و طبقهبندی احساس تفکیک کردهام. به نظر من طبقهبندی احساس برخلاف خود احساس امری پدیداری نیست؛ برای مثال خود درد پدیداری است اما طبقهبندی دردها و تفکیک آن از ترس و سایر احساسات غیرپدیداری است. از همین طریق استدلال کردهام که phenomenality برای تمییز و تشخیص کیفیات کافی نیست، رفتار و حالات فیزیکی همراه با کیفیات (ورودیها و خروجیها) هم برای تمییز کافی نیستند زیرا رابطه میان کیفیات و رفتارها امکانی است نه ضروری. بنابراین تنها راه ممکن برای تمییز کیفیات تحویلبردن آنها به بازنمود (التفات) و حالات ذهنی مرتبهبالاتر است. این اساس استدلال من را بر بازنمودگرایی کیفیات ذهنی تشکیل میدهد. در ادامۀ مقاله به طور فهرستوار به برخی از مزایای تبیینی بازنمودگرایی کیفیات اشاره کردهام و پاسخ استدلال کیفیات معکوس را برای به چالش کشیدن این دیدگاه ارائه کردهام.

در بخش پایانی این مقاله (نسخهای که اخیراً تکمیل کردهام) نقطه ضعف یا پاشنۀ آشیل بازنمودگرایی کیفیات را تذکر دادهام. این نقطه ضعف را "ماهیت مسری کیفیات پدیداری" (the contagious nature of phenomenal qualities) نام نهادهام و عجالتاً پاسخی (شاید نه چندان قانعکننده) به آن ارائه کردهام.

***

لین رادر بیکر

گزارشی از مرور لین بیکر بر نوشتۀ من

از خانم پروفسور بیکر برای حوصله در خواندن و نوشتن نظراتشان درباره مقاله ام تشکر می کنم. این مرور اینگونه آغاز میشود:

This is a very insightful essay.  You make important distinctions that are often overlooked—e.g., the distinction between phenomenality and quality, and the distinction between the having of a feeling and classifying it.  Categorizing or classifying qualia, as you say, is not itself phenomenal.  (I think that you are also right that philosophers have generally missed this point.) …

اشاره: لین رادر بیکر استاد فلسفۀ دانشگاه ماساچوست، و پژوهشگر فلسفۀ ذهن و متافیزیک است. برخی از آثار او عبارتند از: «منظر اول شخص: آزمونی برای طبیعتگرایی»، «تبیین گرایشها: رهیافتی عملی به ذهن»، «آنچه باورها نیستند»، «حیث التفاتی ابزارانگارانه»، و کتاب «نجات باور: نقد فیزیکالیسم» (یک فصل از این کتاب را در نقد بر ابزارانگاری دنت [Instrumentalism: Back from the Brink?] ترجمه کردهام که در آینده منتشر خواهد شد). لین بیکر از منتقدین فیزیکالیسم و اینهمانی حالات ذهنی و مغزی است؛ بیکر دیدگاه متافیزیکیای مبتنی بر واقعگرایی عملی (practical realism) اتخاذ کرده است و بر اساس همین دیدگاه حالات ذهنی را گرایشهایی میداند که در رفتارهای ما ظاهر میشوند. یکی از مهمترین نقدهای او بر فیزیکالیسم (که بسیاری از فیلسوفان معاصر ذهن به آن توجه کردهاند) منظر اول-شخص است. منظر اول-شخص قابل تبیین علمی نیست زیرا تبیین علمی باید همواره سوم شخص باشد پس یا باید به طبیعتگرایی حداقلی اکتفا کرد و یا تبیینی علمی از منظر اول-شخص ارائه داد.

***

به مقاله خودم بازمیگردم:

من رفتارها و اساساً ورودیها و خروجیهای همراه کیفیات ذهنی را برای تشخیص کیفیات (qualia discrimination) کافی ندانستهام زیرا تصورپذیر است که همین ورودیها و خروجیها به همراه کیفیات ذهنی دیگری تحقق یابند برای مثال ممکن است کسی همان رفتارهایی را که من هنگام درد کشیدن از خود بروز میدهم به نمایش‌‌ بگذارد ولی کیفیت شادی را –به جای کیفیت درد- در درون خودش تجربه کند. اشکال بیکر به این قسمت از سخن من یک اشکال اساسی است که به بیشتر استدلالهای مربوط به تصورپذیری در فلسفه ذهن وارد میشود (مانند اشکال معروف زامبیها بر فیزیکالیسم –که چالمرز 1996 در کتاب ذهن آگاه مطرح کرد-): اگر ما روانشناسی علمی را به عنوان اساسی برای فلسفۀ خود میپذیریم چرا باید به این قبیل از تصورپذیریها اهمیت دهیم و اساساً اینها چه نقشی در فلسفه ما میتوانند داشته باشند. از لحاظ علمی همراه بودن درد با برخی از رفتارها امری تکاملی است، در این صورت تصورپذیر بودن اینکه درد به همراه رفتار دیگری تحقق یابد چه تأثیری در فلسفه ما خواهد داشت؟

پاسخ من این است که حتی با اساس قرار دادن علم این قبیل تصورپذیریها (دست کم) دو فایده دارند: در مفهومسازی، معناشناسی و زبان ما نقش دارند، به علاوه علم برای پیریزی تحویلها و اینهمانیهای خود به "ضرورت" نیازمند است و این قبیل تصورپذیریها ضرورت را به چالش میکشند و اصل را بر امکانی بودن قرار میدهند به طوری که علم در موضع دفاعی قرار میگیرد و وادار میشود برای اثبات ضرورت شاهد بیاورد (برای تفصیل این بحث به کتاب "نامگذاری و ضرورت" ساول کریپکی و مقاله "ارتباط روانی-فیزیکی" تامس نیگل مراجعه شود).

اشکال بیکر بر استدلال من بر بازنمودگرایی کیفیات ("استدلال از طریق تمییز کیفیات" Argument from Qualia Discrimination) این است: باید میان طبقهبندی کیفیات و تشخیص آنها فرق گذاشت، درست است که طبقهبندی کیفیات به صِرف phenomenality حاصل نمیشود اما تشخیص مصادیق کیفیات (یعنی فهمیدن اینکه این مصداق از کیفیات نوعاً غیر از آن مصداق است) به صرف phenomenality به دست میآید.

تشخیص کیفیات به اذعان خود بیکر مبتنی بر مقایسه دو مصداق کیفیت (qualia-token اصطلاحی است که من جعل کردهام و بیکر هم به کار میبرد) است. مقایسه مبتنی بر دانستن انواعی است که این مصادیق به آنها تعلق دارند و تشخیص این انواع مبتنی بر طبقهبندی است. یعنی به عبارت دیگر، مشاهدۀ درونی (introspective observation) کیفیات نظریه-بار (theory-laden) است و این نظریه از خود پدیدار به دست نیامده است بلکه از راه دیگری حاصل شده است. اگر خود تشخیص پدیداری باشد لازم میآید در موارد مقایسۀ دو مصداق کیفیت احساس پدیداری سومی هم داشته باشیم یعنی احساسِ متفاوت بودن این دو کیفیت؛ این احساس تفاوت نمیتواند مبنای متفاوت دانستن دو کیفیت باشد زیرا فاقد هرگونه ارزش معرفتی است (برای همین است که تشخیص کیفیات به وسیلۀ علم اصلاح و دقیق میشود).

درپایان، از دوستان دیگری هم که با طرح دیدگاههایشان در نوشتن این مقاله کمک کردهاند سپاسگزارم. (از نظرات دوستانی که در فلسفه ذهن و علوم شناختی کار کردهاند استقبال میشود.)

+   یکشنبه سوم دی 1385ساعت 15:32  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

رابرت استالنیکر در این نوشته از دیدگاه فرگه-شلیک دربارۀ کیفیات ذهنی دفاع کرده است. دو نوع مقایسه می توان در کیفیات ذهنی انجام داد: مقایسه بین الاشخاصی و مقایسه درون شخصی. ظاهراً کسی در امکان مقایسه درون شخصی کیفیات ذهنی و امکان کیفیات معکوس درون شخصی اختلاف ندارد و همه بحث بر سر مقایسه بین الاشخاصی کیفیات است. شومیکر کوشیده است از طریق امکان مقایسه درون شخصی امکان مقایسه بین الاشخاصی را نیز اثبات کند. اما ستالنیکر در این مقایسه اشکال می کند. در اینجا گزارش ناقصی را از دیدگاه ستالنیکر می بینید. متن کامل این مقاله را می توانید در اینجا بیابید.

رابرت استالنیکر


ادامه مطلب
+   سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:21  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

در این نوشته رویکرد حذف گرایانۀ پرفسور دنیل دنت به کیفیات ذهنی و نقد یوجین پارک را بر آن می خوانید. دنت معتقد است کیفیات آنگونه که فیلسوفان تصور می کنند چهار ویژگی اساسی دارد از جمله درونی بودن و قابلیت دسترسی مستقیم. دنت با چند آزمون فکری اثبات می کند که آنچه کیفیات ذهنی نامیده می شود (مانند بو و رنگ و غیره) فاقد این خصوصیات است پس کیفیات ذهنی به این معنا وجود ندارند. تفصیل این مدعا و نقد یوجین پارک را می توانید در ادامه مطلب ببینید.

دنیل دنت


ادامه مطلب
+   سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 19:17  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

پرسش اصلی  اندرو بیلی در این مقاله این است: آیا کیفیات ذهنی انواع طبیعی اند؟ در این نوشته نشان داده ام که اندرو بیلی هم می کوشد کیفیات ذهنی را به نحوی همخوان با فیزیکالیسم تبیین کند و هم تبیین کارکردی از آن ارائه ندهد (کاری که درتسکی و شومیکر انجام دادند). او کیفیات را برحسب شباهت "پدیداری" حالات فیزیکی ای که یک ویژگی ذهنی را تحقق می دهند تبیین می کند. من استدلال کرده ام که اندرو بیلی در این تبیین دچار مصادره به مطلوب است و عملاً تبیینی ارائه نمی دهد.


ادامه مطلب
+   دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 18:36  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

نیکلاس هامفری 

هامفری به کیفیات ذهنی به عنوان پدیده ای تکاملی می نگرد و می کوشد تبیینی تکاملی براساس انتخاب طبیعی از کیفیات ذهنی ارائه دهد. یک خصیصه را تنها در صورتی می توان در بقای زیستی اندامواره سهیم دانست که در دامنۀ عمومی عمل کند. اگر خصیصه ای کاملاً درونی و خصوصی باشد نمی توان برای آن نقشی زیستی در نظر گرفت. با توجه به این نکته دربارۀ کیفیات ذهنی باید چه گفت؟ در بدو نظر باید یکی از دو عقیده را اتخاذ کرد: یا باید بگوییم کیفیات ذهنی اصلاً به وسیلۀ انتخاب طبیعی مشخص نشده اند (که از لحاظ نظری نومید کننده است) یا باید نشان دهیم که کیفیت احساس آنطور که به نظر می رسد خصوصی نیست بلکه عمومی است (هرچند شهود این مدعا را برنمی تابد). اما هامفری هیچ یک از این دو راه را نمی پسندد؛ به نظر او کیفیات احساس در گذشته به وسیلۀ انتخاب طبیعی شکل گرفته است اما امروزه واقعاً خصوصی است. خصوصی شدن این کیفیات محصول پیشرفت تکاملی بسیار پیشرفته ای است و فعالیت ابتدایی احساس رفته رفته خصوصی شده است یعنی از عرصۀ عمومی رخت بربسته و وارد قلمرو خصوصی و درونی ذهن انسانها شده است.


ادامه مطلب
+   شنبه چهارم آذر 1385ساعت 21:39  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

مقالۀ "خفاش بودن چه کیفیتی دارد؟" "what is it like to be a bat" (ترجمۀ عبارت "whta it is like" به "خفاش بودن به چه می ماند" به تصریح خود نیگل در یکی از پاورقیها ترجمه نادرستی است -هرچند برخی با توجه به همین معنای نادرست کوشیدند تا کیفیات ذهنی را تبیین کنند-) نوشته تامس نیگل از مقالات اصلی مربوط به بحث کیفیات ذهنی است که مبنای بسیاری از کارهای بعدی در این زمینه است. در اینجا گزارش نسبتاً مفصل و انتقادی از این مقاله ارائه شده است. برای دوستانی که می خواهند بحث کیفیات ذهنی را دنبال کنند مطالعه این نوشته توصیه می شود. این گزارش را در ادامه مطلب ببینید. (این نوشته را کامل کردم.) اصل مقاله را هم می توانید از اینجا دریافت کنید. با جستجوی فارسی گوگل متوجه شدم کتاب "در جستجوی معنا" نوشته نیگل پارسال توسط انتشارات هرمس ترجمه و منتشر شده است. آقایان سعید ناجی و معین زاده کتاب را ترجمه کرده و آقای ملکیان هم ویرایش آن را بر عهده داشته است.

شرح حال مختصر تامس نیگل در ویکی پیدیای فارسی.

تامس نیگل

در ضمن نوشته ام را در ویکی پیدیای فارسی (درباره فلسفه ذهن) اندکی ویرایش کردم و چیزهایی هم بر آن افزودم.


ادامه مطلب
+   پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 23:1  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

کیفیات ذهنی یا پدیداری آنطور که بسیاری از فیلسوفان ذهن پذیرفته اند، ویژگیهای قایم به شناسندۀ حالات ذهنی هستند؛ یعنی در تجربۀ حالات ذهنی چیزی وجود دارد که کیفیت تجربه کردن برای شخص خاصی است و دیگران به آن کیفیت دسترسی ندارند. فیلسوفان ذهن این کیفیت را ناگفتنی (ineffable) می دانند و همین موجب می شود کیفیات ذهنی قابل تبیین علمی نباشند زیرا تبیین علمی مبتنی بر عمومی و سوم شخص بودن امر مورد تبیین است و امور اول شخص را به هیچ وجه نمی توان تبیین علمی کرد.

برای رهایی از کیفیات ذهنی راههای زیادی پیشنهاد شده است. معمولاً اصل وجود چنین کیفیاتی انکار شده؛ مانند دنیل دنت که اساساً وجود چنین کیفیاتی را نمی پذیرد. برخی هم برای تبیین فیزیکی کیفیات ذهنی تلاشهایی کرده اند. ایده ای برای خارج کردن کیفیات ذهنی از حیطه امور خصوصی و اول شخص (و بردن آنها به سطح همه دیگر حالات ذهنی) به نظر نگارنده رسیده است. این ایده منجر به حذف کیفیات ذهنی نمی شود بلکه آنها را وجوداً باقی نگه می دارد و در عین حال آنها را گفتنی می سازد.

این ایده را برای دیوید چالمرز اینگونه شرح دادم:

An idea occurred to me regarding the nature of the qualia. I think qualia are not the sort of mysterious qualities of the mental as it is widely maintained. Qualia, I suspect, are second-order mental states. There is nothing ineffable about them: the sensation of the pain, for instance, is a mental state in its own right, say a displeasure that belongs to another mental state, i.e. pain. Any explanation provided for the mental states is viable for the qualia too (so qualia do not cause much difficulty for a scientific explanation of the mental), but yes, it is a little more complicated. We can say that in the cognitive development, the creature enjoys first-order mental states first, and then develops the second-order ones as they become more complicated. These are, as you can see, raw thoughts that occurred to me. I hope you can help me develop it.

ایده ای راجع به کیفیات به ذهن من خطور کرده است. من فکر می کنم کیفیات ذهنی –برخلاف آنچه معروف است- کیفیات مرموز امور ذهنی نیستند. به گمان من، کیفیات ذهنی حالات ذهنی مرتبه دوم هستند. هیچ چیز ناگفتنی ای راجع به آنها وجود ندارد: احساس درد، به عنوان مثال، به نوبۀ خود حالتی ذهنی است، مثل ناخرسندی، که به حالت ذهنی دیگری یعنی درد تعلق می گیرد. هر تبیینی که برای دیگر حالات ذهنی در اختیار داشته باشیم، در مورد کیفیات هم کارایی دارد (بنابراین کیفیات ذهنی مشکل چندانی برای تبیین علمی امور ذهنی ایجاد نمی کنند)، هرچند تبیین آنها قدری پیچیده است...

پاسخ چالمرز:

hi, interesting idea.  i think it is partly terminological depending
on what one means by "qualia".  i.e. no doubt those second-order
states exist, but maybe they aren't what everyone means by qualia.
there are also affinities with higher-order thought and higher-order
perception theories of consciousness.  you might look into those in
this context.

ایدۀ جالبی است. من فکر می کنم این ایده تا حدی لفظی و مبتنی بر مقصود شخص از "کیفیات ذهنی" است یعنی تردیدی نیست که این حالات مرتبه دوم وجود دارند اما شاید همان چیزی نباشند که دیگران هم از واژۀ "کیفیات" قصد می کنند. همچنین قرابتهایی با نظریات آگاهی مربوط به تفکر مرتبه بالاتر و ادراک حسی مرتبه بالاتر وجود دارد. شما می توانید در این سیاق آن نظریات را ملاحظه کنید.

دیوید چالمرز

نکاتی را راجع به پاسخ ایشان توضیح می دهم: در سالهای اخیر –همانطور که چالمرز اشاره کرد- بحثهایی دربارۀ آگاهی پدیداری (که تعبیر دیگری از کیفیات ذهنی، احساس و غیره است) مطرح شده است. دو دیدگاه عمده در این باب وجود دارد: اصالت التفات (intentionalism/representationalism) و اصالت پدیدار (phenomenalism). بنابر اصالت التفات، تجربه های پدیداری به یک بازنمود یا التفات وابسته اند یعنی برای پدیداری بودن یک تجربه، لازم است شناسنده (subject) بازنمود و التفاتی به تجربه اش داشته باشد. بنابراین، واقعیات مربوط به محتوای بازنمودی (التفاتی) تجربه واقعیات مربوط به خصوصیت پدیداری آن را مشخص می کنند. اما بنابر اصالت پدیدار، التفات فاعل شناسا به تجربه اش برای پدیداری بودن تجربه لازم نیست (هرچند کافی است).

از سوی دیگر، برخی از فیلسوفان معاصر ذهن قائل به نظریات آگاهی مرتبه اول هستند که در عرف فلسفه ذهن به نام FO (first-order) معروف شده و گروهی دیگر به نظریات آگاهی مرتبه بالاتر پایبندند که به نام HO (higher-order) معروف است. گروه اول معتقدند که یک رویداد می تواند به طور پدیداری آگاهانه باشد هرچند به وسیلۀ هیچ یک از حالات ذهنی فاعل شناسنده تصور و بازنمود نشده باشد. به عبارت دیگر، بازنمود مرتبه بالاتر برای آگاهی پدیداری لازم نیست. یک وضعیت مرتبه اول برای آگاهی پدیداری کافی است.

اما طرفداران HO معتقدند که بازنمودهای مرتبه بالاتر برای آگاهی پدیداری لازمند.

البته باید توجه داشت که ممکن است کسی التفات گرا باشد و با این حال FO را بپذیرد یا برعکس. برای مثال، ند بلاک و لوین پدیدارگرایان قائل به FO هستند؛ درتسکی و تای التفات گرایان قائل به FO هستند. کروثرز و لایکن التفات گرایان قائل به HO هستند. روزنتال هم التفات گرای قائل به HO است اما با این قید که اگر قائل به نظریۀ FO بود، نمی توانست التفات گرا باقی بماند و باید پدیدارگرا می شد.

ما فعلاً از فرض التفات گرایی صرف نظر می کنیم و نظریات مختلف آگاهی مرتبه اول و مرتبه بالاتر را با فرض پدیدارگرا بودن بیان می کنیم. بنابراین، پدیدارگرایی مرتبه اول (FOR) و پدیدارگرایی مرتبه بالاتر (HOR) خواهیم داشت.

بنابر FOR: برای آگاهی پدیداری بودن کافی است که این آگاهی تجربه شده باشد حتی اگر به وسیلۀ سایر حالات ذهنی فاعل شناسنده بازنمود نشده باشد. اما HOR معتقد است که برای آگاهی پدیداری، بازنمود مرتبه بالاتر لازم است. نظریات پدیدارگرایی مرتبه بالاتر –HOR- به نوبۀ خود بر دو قسمند؛ گروهی آن بازنمود مرتبه بالاتر را (که به تجربه تعلق می گیرد) "تفکر" (thought) می دانند که آن را "نظریۀ تفکر مرتبه بالاتر" –HOT- می نامند و گروهی آن را ادراک حسی (perception) می دانند که آن را "نظریۀ ادراک حسی مرتبه بالاتر" –HOP- می نامند.

در اینجا به نظریات مورد اشارۀ دیوید چالمرز می رسیم. همانطور که ملاحظه می شود این نظریات قرابت بسیاری با ایدۀ من دربارۀ کیفیات ذهنی دارند اما من فکر می کنم در این میان یک تفاوت اساسی وجود داشته باشد: این نظریات مرتبه بالاتر به متافیزیک کیفیات ذهنی مربوط نمی شوند بلکه به متافیزیک آگاهی مربوطند و آگاهی را بر اساس کیفیات پدیداری تبیین می کنند یعنی گروهی از آنها کیفیات پدیداری را –با همان مفهوم متعارفش- شرط لازم آگاهی پدیداری بودن می دانند و گروهی چنین باوری ندارند. اما دیدگاه من به متافیزیک خود کیفیات مربوط است و اساساً می کوشم این کیفیات را تبیین کنم. کیفیات، دیگر کیفیت نیستند بلکه حالات ذهنی ای هستند که به حالات ذهنی دیگری تعلق گرفته اند.

اما اینکه دیوید چالمرز دیدگاه من را تاحدودی لفظی دانسته، اولاً اگر اینطور باشد باید همه دیدگاههای مربوط به متافیزیک اشیاء را لفظی دانست؛ من فکر می کنم خاصیت بحث از متافیزیک اشیاء همین است. ثانیاً اساساً میان قایلان به نظریات HO و FO همین بحث جریان دارد که آیا بحث میان آنها لفظی است یا حقیقی؛ کروثرز این بحث را حقیقی و لایکن آن را لفظی می داند. من از استدلالهای نسبتاً قوی کروثرز می توانم برای حقیقی بودن بحث خودم استفاده کنم.

یاسر  پ.

+   یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 19:45  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  |