تبليغاتX
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی

پیوندگرایی؛ یک پارادایم جدید در علم شناختی؟

 

 پاول و پتریشا چرچلند (کارتون)

 

دیدگاه کلاسیک دربارۀ شناخت سه مؤلفه دارد:

1. زبان فکر جری فودر: باورها جملاتی در زبان فکرند (فکر جملات رخ‌دهنده است یعنی جملاتی که به طور فعال و در حال حاضر ملاحظه می‌شوند اما باور جملات ذخیره شده است).

2. فکر و در کل فعالیت شناختی: به روز کردن جملات باور از طریق استنتاج منطقی است.

3. یادگیری: بازنگری مجموعه جملات ذخیره شده (باور) بر اساس قاعده است.

این دیدگاه کلاسیک را "گزاره‌گرایی" (propositionalism) می‌نامیم.

از نقاط قوت گزاره‌گرایی: تناسب با محاسبه‌گرایی (computationalism) (اجرای کامپیوتری). فکر کردن و یادگیری فرایندهای محاسباتی (برنامه‌هایی) هستند که به وسیلۀ صورت (form) و نحوشان (syntax) عملیاتی بر فکر و باور انجام می‌دهند. برنامه‌ها الگوریتم‌هایی را اجرا می‌کنند که فکر و باور را بر اساس صورت و نحوشان با حفظ معناشناسی منتقل می‌کنند. اما چرچلند این تناسب را نقطه ضعف گزاره‌گرایی می‌داند؛ سازمان‌دهی مغز بسیار متفاوت از سازماندهی کامپیوتر است. چرچلند پیوندگرایی (connectionism) را به عنوان یک پارادایم جدید مطرح می‌کند. محاسبه‌گرا فکر را به وسیلۀ سلسله مصادیقی از جملات در پردازشگر مرکزی کامپیوتر محقق می‌داند اما پیوندگرا فکر را به عنوان الگوی فعالیت در واحدهای یک شبکه عصبی محقق می‌داند. محاسبه‌گرا فعالیت شناختی را تبدیل مجموعه مصادیق فکر بر اساس یک برنامۀ حساس به ساختار می‌داند اما پیوندگرا آن را تبدیل الگوهای فعالیت در واحدهای یک شبکه عصبی بر اساس وزن پیوند میان آنها می‌داند.

رابطه بردارگرایی (vectorialism) با پیوندگرایی همان رابطه گزاره‌گرایی با محاسبه‌گرایی است. گزاره‌گرایی: فکر جملات رخ‌دهنده در زبان فکر درونی است، و بردارگرایی: فکر بردارهایی در فعالیت عصبی درونی کدگذاری است. گزاره‌گرایی: باور جملات ذخیره شده در زبان فکر است، و بردارگرایی: باور ماتریکس وزن‌های پیوند یا مجموعه معادله‌های بردار فعالیت است. گزاره‌گرایی: فکر کردن یا فعالیت شناختی استنتاج منطقی است، و بردارگرایی: فعالیت شناختی تغییر بردار فعالیت به وسیلۀ ضریب ماتریکس و تبدلات غیرخطی (nonlinear) است. گزاره‌گرایی: یادگیری بازنگری مجموعه باورها بر اساس قاعده است و بردارگرایی: یادگیری بازنگری ماتریکس وزن‌های پیوند بر اساس ریاضی است یا بازنگری مجموعه معادله‌های بردارهای فعالیت. بردارگرایی را می‌توان به زبان هندسی و حرکتی هم بیان کرد (همانند چرچلند) یعنی فکر (بردار فعالیت) را می‌توان به عنوان نقاطی در فضای فعالیت هم تصور کرد؛ باور (ماتریکس وزن) را به عنوان نقاطی در فضای وزن؛ فکر کردن (به روز کردن بردارهای فعالیت) را به عنوان حرکت در فضای فعالیت؛ و یادگیری (به روز کردن ماتریکس‌های وزن) را به عنوان حرکت در فضای وزن تصور کرد.

البته ممکن است کسی پیوندگرا باشد اما بردارگرا نباشد مانند پیوندگرایان اجرایی (implementational). چرچلند گاهی این دیدگاه (بردارگرایی) را به عنوان "معناشناسی حالت-فضا" تعبیر می‌کند اما ظاهراً تعبیر "معناشناسی" در این سطح کاربرد ندارد زیرا این دیدگاه دربارۀ صورت بازنمودهای ذهنی است نه محتوای آنها پس ربطی به معناشناسی ندارد.

 

 

در کل، دستگاه‌های پیوندگرا یا شبکه‌های عصبی تصویر متفاوتی را از ذهن به دست می‌دهند. یک شبکه عصبی از تعداد زیادی از پردازشگرهایی شبیه سلول عصبی  که واحد (node) یا پیوند (node) نامیده می‌شوند، تشکیل می‌شود؛ این واحدها پیام‌های انگیزنده یا بازدارنده‌ای را به یکدیگر می‌فرستند. پیوندها به وسیلۀ پیام‌های دریافتی روشن (فعال) یا خاموش می‌شوند که به خروجی واحدهای متصل به آنها و قوت پیوند ("وزن") میان آنها بستگی دارد. عملاً یک واحد فقط از دو یا سه واحد دیگر یا چند واحد پیام را دریافت می‌کند اما در مقام نظر، تعداد این واحدها می‌تواند هزاران یا میلیون‌ها واحد باشد.

مهم‌ترین تفاوت میان شبکه‌های عصبی و کامپیوترهای معمولی فقدان واحد پردازش مرکزی در شبکه‌های پیوندگرا است.

یکی از مزایای پیوندگرایی به نظر چرچلند مقبولیت زیست‌شناختی آن است. واحدهای شبکه پیوندگرایانه را می‌توان الگوهای ساده‌ای از سلول‌های عصبی و پیوندها را الگوهای ساده‌ای از سیناپس‌ها دانست.

یکی دیگر از مزایای آن به نظر چرچلند تبیین آن از طبقه‌بندی (توانایی انسان برای طبقه‌بندی) است. شبکه‌های پیوندگرا بازنمودهای غنی و ساختارمندی را بازنمایی می‌کنند که هم آنها را قادر به رفتارهای پیچیده می‌سازد و هم با ساختار واقعی ورودی متناظر است. چرچلند این نوع مهارت‌های طبقه‌بندی را بر حسب "بازنمودهای نمونه" (prototype) در فضای فعالیت واحد پنهان تبیین می‌کند.

مزیت دیگر پیوندگرایی تبیین مشابهت به عنوان تناظر با نزدیکی در فضای حالت است. او از این ویژگی برای تبیین کیفیات ذهنی استفاده می‌کند.

مزیت دیگر سرعت است. عملیات شبکه‌های پیوندگرایانه به خاطر پردازش موازی‌شان بسیار سریع است. از مزایای پردازش موازی شباهت بیشتر آن با فعالیت‌های شناختی معمول انسان است: انسان‌ها همزمان چند پردازش موازی را انجام می‌دهند؛ برای مثال اگر بخواهید یک اتومبیل بخرید، به رنگ، مدل، سال تولید، قیمت و مشخصات دیگر توجه می‌کنید اما بعضی از این مشخصات را می‌توان به نفع بقیه کنار گذاشت. اگر پول کافی نداشته باشید، ممکن است اتومبیلی را با مدل دیگری که چندان مطلوب شما نیست بخرید. این مشخات را قیود نرم می‌نامند (در برابر قیودی که انعطاف‌پذیر نیستند و قیود سخت نامیده می‌شوند). دستگاه‌های پیوندگرا همانند انسان قیود چندگانه نرم را استیفا می‌کنند (multiple soft constraints satisfaction). اما کامپیوترهای معمولی به خاطر فقدان پردازش موازی نمی‌توانند این کار را انجام دهند.

مزیت دیگر هم قابلیت انطباق پیوندگرایی بر حیوانات (غیرانسان) است. این را هم می‌توان بخشی از مقبولیت زیستی آن دانست.

بر اساس تقریری از پیوندگرایی که اینجا مطرح کردیم (تقریر چرچلند)، پیوندگرایی با دیدگاه کلاسیک هوش مصنوعی در تعارض است (اگر به این نکته هم توجه کنیم که دیدگاه کلاسیک از مفاهیم روان‌شناسی عامیانه استفاده می‌کند و آن را تا حد زیادی صادق می‌داند، تقابل چرچلند با این دیدگاه روشن‌تر می‌شود زیرا چرچلند حذف‌گرا است و روان‌شناسی عامیانه را عمدتاً یا کاملاً کاذب می‌داند). اما برخی دیگر که قائل به پیوندگرایی اجرایی هستند، میان پیوندگرایی و هوش مصنوعی کلاسیک (روان‌شناسی محاسباتی-بازنمودی) جمع می‌کنند.

+   دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 18:0  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

الن تورینگ

الن تورینگ منطق‌دان و ریاضی‌دانی بود که نقشی حیاتی در توسعۀ نظریۀ کامپیوتر (computation) ایفا کرد. تأثیر عمدۀ وی در این نظریه برحسب آنچه «ماشین تورینگ» خوانده می‌شود، صورت گرفت؛ البته این ماشین به دلایلی که بعداً روشن خواهد شد، یک ماشین عینی (واقعی) نیست. آنچه به نوشتۀ حاضر مربوط است این است که مفهوم ماشین تورینگ تأثیر سرنوشت‌سازی بر برخی از دیدگاه‌های مربوط به نظریۀ ذهن داشته است و خود تورینگ نیز مقالۀ معروفی را در مجلۀ فلسفی مایند (Mind) دربارۀ لوازم فلسفی «ماشین» خود منتشر کرده است.


ادامه مطلب
+   یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 20:29  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

مروری بر محمدرضا طهماسبی

"رهیافتهای بنیادین فلسفی در هوش مصنوعی" (منتشر شده در مجله حکمت و فلسفه (مجله تخصصی گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی)، 6، تابستان 1385)

 

مقالۀ محمدرضا طهماسبی همانطور که از عنوانش پیدا است، یک مقالۀ مسأله محور نیست بلکه بیشتر صبغۀ آموزشی یا اطلاع رسانی دارد. در این مقاله دو رویکرد اساسی هوش مصنوعی یعنی فرضیۀ دستگاه نشانه ها (Symbols System Hypothesis) یا به قول ایشان "نشانه گرایی" و نظریۀ پیوندگرایی (connectionism) معرفی شده اند. رویکرد نخست می کوشد ذهن انسان را –به نظر ایشان- به یک رایانه تحویل ببرد؛ رایانه ای که ورودیها را با "بازنمود" می گیرد و در یک فرایند "محاسبه" آنها را به خروجی تبدیل می کند. این همان کارکردگرایی محاسبه ای-بازنمودی در فلسفه ذهن است. این رویکرد یک نظریۀ متافیزیکی در باب ذهن نیست و ذهن را تحویل نمی برد (برخلاف آنچه من از نوشته آقای طهماسبی فهمیدم)، بلکه صرفاً یک روش تبیین و تحلیل است؛ همان روش تحلیل کارکردیِ رابرت کامینز که آن را در فلسفه ذهن در مورد محمولات روانشناختی تطبیق داده اند.

اما رویکرد دوم –پیوندگرایی (راستش! تردید دارم آن را به پیوندگرایی ترجمه کنم یا شبکه گرایی؛ هرکدام از این دو معادل مزیتها و معایبی دارند اما در اینجا از "پیوندگرایی" که آقای طهماسبی به کار برده استفاده می کنم) برعکس است یعنی کامپیوتر را به ذهن تشبیه می کند.

مطالب ایشان در بخش اول –یعنی معرفی رویکرد نشانه گرایی- تا حد زیادی برگرفته از نوشته هوبرت و استوارت دریفوس (Hubert and Stuart Dreyfus) است. ایشان ریشه های رویکرد نشانه گرایی را در فیلسوفان عقلگرا مانند دکارت و فیلسوفان تجربه گرا مانند هابز و لاک و هیوم و فیلسوفان تحلیلی مانند ویتگنشتاین اول و پدیدارشناسانی مانند هوسرل جستجو می کنند. البته این ریشه را تحت عنوان "نشانه گرایی در بستر تاریخی فلسفه غرب" به افلاطون هم می رسانند. البته من با ایشان موافقم که ریاضی سازی علوم و معرفت از زمان دکارت به بعد (که در هابز و فرگه و راسل و وایتهد و ویتگنشتاین اول به اوج رسید) نقش محسوسی در هوش مصنوعی داشته است. من منتظر بودم ایشان در گزارش خود از هابز جمله ای از او را در لویاتان نقل کنند که بسیار به هوش مصنوعی نزدیک است اما متأسفانه ایشان آن جمله را نیاوردند (ظاهراً نقلهای ایشان از هابز مستقیماً از منبع اصلی نبوده است). هابز در مقدمه این کتاب از حیات مصنوعی سخن می گوید: "... انسان می تواند یک حیوان مصنوعی بسازد. زیرا دیدن زندگی چیزی جز حرکت اعضا نیست که از یک عضو اساسی در درون نشأت می گیرد، چرا نتوانیم بگوییم که همۀ ماشینها (موتورهایی که خود را حرکت می دهند مثل ساعت) حیات مصنوعی دارند؟..." این تعبیر هابز بسیار به فرضیۀ دستگاه نشانه ها نزدیک است (هرچند در مورد حیات است اما به آسانی به هوش هم قابل تعمیم است).

در مورد پیوندگرایی ایشان خیلی کوتاه وارد بحثها شده اند و به معرفی اجمالی مسائل موجود پرداخته اند. فقط یک ایراد که به ذهنم رسید این است که چرا ایشان استدلال اتاق چینی را از ای.جی. لویی (Lowe) که یک فیلسوف ذهن درجه دوم (در دانشگاه دورهام انگلستان) است نقل کرده اند در حالی که کتابهای خود جان سرل به وفور در ایران یافت می شوند.

نکات ریز دیگری هم در مقاله ایشان هست که از بیانشان صرف نظر می کنم.

+   چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 18:54  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

آیا کامپیوتر می تواند فکر کند؟

در بارۀ این مسأله نظریات گوناگونی وجود دارد؛ من در اینجا فقط نظر دنیل دنت و جان سرل را مطرح می کنم.

جان سرل از طریق حیث التفاتی ذهن مندی کامپیوتر را نفی می کند و دنت از طریق کیفیات ذهنی. جان سرل استدلال معروفی دارد که در متون فلسفۀ ذهن به «استدلال اتاق چینی» شهرت یافته است: فرض کنید من به عنوان کسی که چینی نمی داند، در اتاقی حبس شده ام که پر است از علایم چینی درون جعبه ها. یک کتاب راهنما به زبان انگلیسی در اختیار من گذاشته اند تا علایم چینی را در کنار هم قرار داده و مجموعه ای از علایم چینی را در پاسخ به مجموعه ای از علایم چینی ارائه دهم که از طریق پنجره ای کوچک داخل اتاق می شوند. علایم مجهولی که داخل اتاق می شوند سؤال نامیده می شوند. علایمی که من برمی گردانم پاسخ به آن سؤالها نام می گیرند. جعبه های پر از علایمی که در اختیار من است پایه داده ها (database) خوانده می شوند، و کتاب راهنمای انگلیسی برنامه نام دارد.

 هوش مصنوعی


ادامه مطلب
+   جمعه پنجم آبان 1385ساعت 17:31  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  | 

 

هوش مصنوعی چیست؟

چرا هوش مصنوعی نیازمند فلسفه است؟

آیا کامپیوتر فکر می کند؟

آیا هوش مصنوعی یک علم است؟

نظریۀ انفراد (singularity) چیست؟

آیا ماشین تورینگ به هوش مصنوعی مربوط است؟

وقتی می گوییم «یک برنامۀ کامپیوتری می تواند...»، این "می تواند" به چه معنا است؟

آیا کامپیوتر می تواند "محتوا" (حیث التفاتی) داشته باشد؟ (به عبارت دیگر: آیا کامپیوتر دارای معناشناسی است؟)

این پرسشها و بسیاری از مسائل تخصصی تر دیگر بحثهای فلسفۀ هوش مصنوعی را تشکیل می دهند.هوش مصنوعی

دیشب یک صفحه دربارۀ هوش مصنوعی نوشتم که به عنوان قسمت اول در ادامه مطلب می توانید بخوانید، بقیه را در همین تعطیلات پربرکت خواهم نوشت!


ادامه مطلب
+   پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 11:32  نویسنده: یاسر پوراسماعیل  |