<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فلسفه ذهن</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/</link>
<description>فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 03 Jun 2009 16:01:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نشست‌های فلسفه ذهن</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;محتوای بازنمودی و کارکرد زیستی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دکتر حسین شیخ‌رضائی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;استادیار مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;چهارشنبه: 20 خرداد 1388&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;۱۱ صبح&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مکان: قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 242px; HEIGHT: 168px&quot; height=119 alt=&quot;غایت شناسی&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.kheper.net/evolution/teleologyfig.gif&quot; width=212 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نظریات محتوا به این پرسش پاسخ می‌دهند که چه چیزی محتوای واژگان یا حالات ذهنی را مشخص می‌کند؛ نظریات علّی معتقدند که محتوای یک بازنمود ذهنی به وسیلۀ علت آن مشخص می‌شود؛ نظریات نقش مفهومی معتقدند که محتوای یک بازنمود ذهنی به وسیلۀ نقش آن در یک ساختار مفهومی مشخص می‌شود. به همین ترتیب، معناشناسی غائی (teleosemantics) معتقد است که محتوای یک بازنمود ذهنی به وسیلۀ کارکرد دستگاهی که آن بازنمود را استفاده یا تولید می‌کند، مشخص می‌شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 16:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زوایای گوناگون مسئله اذهان دیگر</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>مقاله «زوایای گوناگون مسئله اذهان دیگر» قبلاْ در مجله نقد و نظر شماره ۳۹-۴۰پاییز و زمستان ۱۳۸۴، صص ۳۴۸-۳۸۴ منتشر شده بود. این مقاله اینک در سایت &lt;A href=&quot;http://www.shareh.com/persian/magazine/naqd_n/39-40/14.htm&quot; target=_blank&gt;شارح&lt;/A&gt; قابل دسترسی آنلاین است. برای سهولت بیشتر آن را در اینجا هم قرار می دهم. این مقاله درآمد و معرفی مباحث مختلفی است که حول و حوش مسئله اذهان دیگر مطرح شده اند. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;اذهان دیگر&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.philosophy.ed.ac.uk/contact/contactimages/magrittemirror.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مسئله اذهان ديگر به توجيه باور ما به وجود اذهان ديگر (در بحث معرفت شناختى) و چيستى اذهان ديگر (در بحث مفهومى) مى پردازد. آيا باور ما به وجود اذهان ديگر موجّه است تا معرفت به شمار آيد يا صرفاً يك باور روانى است؟ راهكارهاى بسيارى براى گره گشايى از اين مسئله ارائه شده است و درباره هر يك هم چنان بحث هاى فراوانى ميان فيلسوفان وجود دارد. در كل, هنوز راهكارى كه اكثريت بپذيرند ارائه نشده است. اين مسئله زواياى روان شناختى و زيست شناختى نيز دارد و در ميان فيلسوفان قاره اى نيز تا حدّى مدِّ نظر بوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Apr 2009 10:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نزاع لفظی چیست؟</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;چالمرز اخیراً بر روی مقاله‌ای در مورد «نزاع‌های لفظی» کار می‌کند. او در این مقاله معیاری برای بازشناسی نزاع‌های واقعی از نزاع‌های لفظی به دست می‌دهد و آن را در چند مورد از جمله در مورد آگاهی، ارادۀ آزاد و ... تطبیق می‌دهد. شهوداً در صورتی نزاع بین دو طرف را لفظی می‌دانیم که هر دو طرف در مورد واقعیات مربوط به یک موضوع اتفاق نظر داشته باشند و صرفاً دربارۀ زبانی برای توصیف آن با هم اختلاف داشته باشند. در این صورت، اطراف نزاع واقعاً ـ‌جز بر سر مسائل زبانی‌ـ با هم اختلافی ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;دیوید چالمرز&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/8/8d/David_Chalmers_TASC2008.JPG/200px-David_Chalmers_TASC2008.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته نزاع لفظی همیشه بی‌فایده نیست؛ در مواردی که یک موضوع به کاربرد لفظ بستگی داشته باشد، نزاع لفظی بسیار سودمند است. اساساً زبان‌شناسی و فلسفۀ زبان عمدتاً مشتمل بر مسائل مربوط به لفظ‌اند و همۀ نزاع‌های آنها نزاع‌های لفظی است. همچنین در تاریخ، نقد ادبی، حقوق (مثلاً چه چیزی مصداق &quot;قتل&quot; است؟)، اهداف سیاسی و خطابی (چه چیزی مصداق &quot;شکنجه&quot; محسوب می‌شود؟) نزاع لفظی سودمند است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما بحث دربارۀ یک موضوع درجه‌اول چندان به کارکرد لغات بستگی ندارد؛ بیشتر موضوعات فلسفی و زندگی روزمره این‌گونه‌اند. در این موارد، اختلافات لفظی مانع فهم‌اند و بهتر است از این اختلافات بپرهیزیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با وجود این، نزاع لفظی همیشه بخش هر چند کوچکی از بیشتر مسائل فلسفی است. پیشرفت فلسفی زمانی حاصل می‌شود که از این نزاع‌های لفظی گذر کرده، به نزاع یا توافق محتوایی برسیم. البته تأمل و بحث دربارۀ خود نزاع لفظی ـ‌که موضوع این مقالۀ چالمرز است‌ـ به نوبۀ خود بحث فلسفی سودمندی است و می‌تواند ماهیت مفاهیم، معنا و زبان را روشن کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چالمرز از چند بحث فلسفی نام می‌برد که از عناصر لفظی برخوردارند: ارادۀ آزاد (هیوم)، توجیه (الستون)، معناشناسی در مقابل کاربردشناسی، وجودشناسی اشیاء (هیرش)، آگاهی (بلاک)، رنگ و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما ملاک «لفظی» بودن یک نزاع چیست؟ یک ملاک احتمالی می‌تواند از این قرار باشد: نزاعی را در نظر بگیرد که یک طرف در آن S را می‌پذیرد و طرف دیگر ~S را. بحث دربارۀ صدق S لفظی است اگر و تنها اگر یک طرف S را به لحاظ تعریف هم‌ارز با S1 به کار ببرد و طرف دیگر آن را به طور هم‌ارز با S2، در حالی که هر دو طرف دربارۀ صدق S1 و S2 توافق دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما این معیار با مشکلی مواجه است: اغلب S1/S2 وجود ندارند. برخی از کلماتْ مترادف (با تعریف هم‌ارز) ندارند و برخی از بحث‌ها اساساً بر سر تعریف‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک معیار دیگر: نزاع بر سر S لفظی است اگر و تنها اگر اطراف نزاع از S برای بیان گزاره‌های مختلف P و Q استفاده کنند در حالی که بر سر صدق P یا ~Q اختلاف ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مشکل: این تلقی از مفهوم «نزاع لفظی» بسیار محدود است. موارد زیادی از اختلاف لفظی این شرط را برآورده نمی‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملاک دیگر: نزاع بر سر S لفظی است وقتی (الف) در مورد حد T در S، اطراف نزاع T را به صورت متفاوتی به کار می‌برند یا (شاید به طور ضمنی) دربارۀ معنا/کاربرد T اختلاف داشته باشند و (ب) نزاع آنها بر سر S کاملاً &lt;I&gt;‌به خاطر&lt;/I&gt; این تفاوت/اختلاف در مورد T پیش آمده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما نزاع لفظی چگونه حل می‌شود: اگر اختلاف فرا‌ـ‌زبانی حل شود، نزاع لفظی برطرف می‌شود. حل اختلاف فرا‌ـ‌زبانی به یکی از طرق زیر است: (1) بیان واقعیاتی دربارۀ کاربرد، (2) تفکیک معانی و (3) بازگویی مسئله در قالب واژگان خنثی. اما نزاع محتوایی را نمی‌توان به طرق یادشده حل کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آزمون لفظ‌شناسی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(الف) از به کارگیری (یا ذکر) T خودداری کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(ب) بکوشید یک S’ را در قالب لغات جدید بیابید به گونه‌ای که اطراف نزاع در مورد S’ اختلاف داشته باشند و به گونه‌ای که حل اختلاف بر سر S’ دست‌کم تا حدودی اختلاف بر سر S را هم حل کند و به گونه‌ای که اختلاف بر سر S’ غیرلفظی باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(ج) اگر S’ وجود داشته باشد، اختلاف غیرلفظی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(د) اگر S’ وجود نداشته باشد، اختلاف لفظی است (مگر...).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما آزمون لفظ‌شناسی اولاً تعریفی تحویلی از اختلاف لفظی نیست و ثانیاً یک رویۀ کاملاً مکانیکی برای تعیین لفظی بودن بحث نیست بلکه ابزاری است که به ما اجازه می‌دهد تا از موارد واضح اختلافات محتوایی یا لفظی برای تعیین وضعیت موارد مبهم استفاده کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای اینکه این آزمون را کارآمدتر کنیم، می‌توانیم از کاربرد واژگانی که مترادف T هستند و اختلافی بر سر آنها وجود ندارد خودداری کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر این آزمون بحثی غیرلفظی را در مورد S’ نشان دهد، در این صورت این بحث غیرلفظی است و اطراف نزاع می‌توانند بر مسئلۀ خنثی‌تر S’ تمرکز کنند و به یک بحث واضح‌تر برسند. اما بر سر S’ اختلاف بود و روشن نبود که آیا این بحث لفظی است یا غیرلفظی، در این صورت رویۀ فوق تکرار می‌شود. و اگر این آزمون نشان دهد که بر سر S’ در همۀ موارد توافق وجود دارد، در این صورت بحث لفظی است و اطراف یا بحث را کنار می‌گذارند (اگر به موضوع درجه‌اول علاقه‌مند باشند) یا می‌توانند بر بحث فرا‌ـ‌زبانی متمرکز شوند (اگر به خود کلمات علاقه‌مند باشند). و اگر به نقطه‌ای برسیم که لغات مربوط تمام شوند، باید به طور جداگانه مشخص شود که آیا بحث قبلی محتوایی بود یا لفظی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسیاری از مباحث فلسفی به پرسش‌هایی به صورت &quot;x چیست؟&quot; می‌پردازند مثل: ارادۀ آزاد چیست؟ معرفت چیست؟ توجیه چیست؟ عدالت چیست؟ خودفریبی چیست؟ حیات چیست؟ صدق چیست؟ آگاهی چیست؟ نزاع لفظی چیست؟ این قبیل پرسش‌ها ممکن است دارای عناصر لفظی مبهمی باشند و در نتیجه گزینه‌های خوبی برای آزمون لفظ‌شناسی هستند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Mar 2009 22:27:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیوندگرایی</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;جیمز گارسن (دائره المعارف فلسفی استنفورد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پیوندگرایی نهضتی درعلم شناختی است که امیدوار است توانایی‌های فکری انسان را با استفاده از شبکه‌های عصبی مصنوعی تبیین کند (به همین خاطر با عنوان «شبکه‌های عصبی» هم شناخته می‌شود). شبکه‌های عصبی مدل‌های ساده‌سازی‌شدۀ مغزند که از تعداد زیادی از واحدها (مشابه نورون) به همراه وزنه‌هایی که قوّت پیوندهای میان واحدها را می‌سنجند تشکیل شده‌اند. آزمایش‌های مبتنی بر این نوع مدل توانایی یادگیری مهارت‌هایی مثل بازشناسی چهره، خواندن و تشخیص ساختار گرامری ساده را نشان داده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فیلسوفان از این جهت به پیوندگرایی علاقه‌مند شده‌اند که جایگزینی را برای نظریۀ کلاسیک ذهن به دست می‌دهد: نظریۀ کلاسیک این دیدگاه رایج است که ذهن چیزی نظیر یک کامپیوتر رقمی است که زبان نمادین را پردازش می‌کند. اینکه پارادایم پیوندگرا دقیقاً چگونه و تا چه حدی کلاسیک‌گرایی را به چالش می‌کشد موضوع بحث‌های داغی در سال‌های اخیر بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=پیوندگرایی hspace=0 src=&quot;http://plato.stanford.edu/entries/connectionism/net.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Mar 2009 16:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مؤلفه های محتوا/چالمرز</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>در ادامه مطلب بخش دوم از مقاله مؤلفه های محتوا، دیوید چالمرز را می توانید ببینید. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;دیوید چالمرز&quot; hspace=0 src=&quot;http://machineslikeus.com/images/people/chalmers_david.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 18:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مؤلفه های محتوا</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;هدف چالمرز از معناشناسی دوجنبه‌ای بازسازی پیوند میان عقل، معنا و جهت (موجهات) است. کانت، فرگه و کارناپ قبلاً این پیوند را ـ‌که چالمرز از آن به مثلث طلایی تعبیر می‌کند‌ـ ایجاد کردند اما کریپکی آن را شکست و بعدها برای بازسازی آن در قالب معناشناسی دوجنبه‌ای تلاش‌هایی صورت گرفت. اما معناشناسی‌های دوجنبه‌ای قبلی به نظر چالمرز ناقص‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرگه معتقد است که فسفروس = هسپروس برخلاف هسپروس = هسپروس دارای اهمیت شناختی است و بدیهی نیست. پس علاوه بر مصداق (یا به تعبیر خود فرگه، مدلول)، باید سنس هم وجود داشته باشد. به این ترتیب میان معنا و عقل (بداهت یا پیشینی‌بودن) پیوند برقرار می‌شود. اما سنس چیست؟ اهمیت شناختی چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارناپ معتقد است که با استفاده از امکان و ضرورت می‌توان معنا و سنس را فهمید. امکان‌های فراوانی وجود دارد و زبان می‌توان این امکان‌ها را توصیف کند. به عنوان مثال renate (موجود کلیه‌دار) و cordate (موجود قلب‌دار) در خارج هم‌مصداق‌اند اما &lt;EM&gt;ضرورتاً&lt;/EM&gt; هم‌مصداق نیستند؛ امکان دارد یکی بدون دیگری وجود داشته باشد. اگر دو عبارت ضرورتاً هم‌مصداق باشند، مفاد (intension) واحدی دارند زیرا در این‌صورت در ارتباط با همۀ امکان‌ها و سناریوها به مصداق واحدی دلالت می‌کنند وگرنه مفادهای متفاوتی خواهند داشت. پس مفاد تابعی است از امکان‌ها به مصداق. به این ترتیب، میان معنا و جهات پیوند برقرار می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می‌توان با یک ادعای دیگر میان عقل و جهات هم پیوند برقرار کرد (ایدۀ کانتی): یک گزاره ضروری است اگر و تنها اگر پیشینی (یا بدیهی) باشد و پیشینی بودن هم مفهومی عقلانی است پس به این ترتیب پیوند مذکور برقرار می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر این ایدۀ کانتی را با ایدۀ کارناپی جمع کنیم، به ایدۀ نوـ‌فرگه‌ای می‌رسیم: دو عبارت A و B مفاد واحدی دارند اگر و تنها اگر «A = B» پیشینی باشد. پیشینی‌بودن به عدم اهمیت شناختی در فرگه نزدیک است: هر چیزی که فاقد اهمیت شناختی است پیشینی است اما عکس آن صادق نیست: هر پیشینی‌ای فاقد اهمیت شناختی نیست مثل منطق و ریاضیات. و مفادها هم در این نظریه مثل سنس در دیدگاه فرگه عمل می‌کنند. پس این ایده نزدیک به دیدگاه فرگه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کریپکی به ترتیب زیر این مثلث طلایی را (با نفی پیوند میان عقل و جهات) از بین برد: به نظر او ایدۀ کانتی درست نیست زیرا گزاره‌های ضروری زیادی (مثل آب = H&lt;SUB&gt;2&lt;/SUB&gt;O) وجود دارند که پسینی‌اند نه پیشینی. هسپروس و فسفروس رابطۀ ضروری دارند؛ امکان ندارد که هسپروس سیارۀ زهره نباشد هرچند نمی‌توان به طور پیشینی به آن معرفت یافت. به عبارت دیگر، نام‌ها و واژگان انواع طبیعی دوالّ ثابت‌اند و در همۀ جهان‌های ممکن به مصداق واحدی دلالت می‌کنند. به این ترتیب جفت‌هایی مثل هسپروس و فسفروس مفاد واحدی خواهند داشت و دیدگاه نوـ‌فرگه‌ای برای تبیین معنا در قالب مفاد یا سنس ناکام می‌ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته کریپکی دیدگاه کارناپ را می‌پذیرد: معنا و جهت با هم پیوند دارند اما هر دو از عقل گسیخته‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ایدۀ معناشناسی دوجنبه‌ای: مصداق یک عبارت به دو نحوه به وضعیت‌های ممکن وابسته است: مصداق واقعی به جهان واقعی‌ای که عبارت در آن بیان شده است و مصداق خلاف‌واقع به جهان خلاف‌واقعی که عبارت در آن بیان شده است. اینها دو مفاد یک عبارت‌اند که دو جنبه از معنا را نشان می‌دهند. جنبۀ اول: امکان نشان می‌دهد که جهان واقعی چگونه از کار در خواهد آمد (واقعی دانستن یک امکان) و جنبۀ دوم: می‌دانیم جهان واقعی چگونه است اما می‌خواهیم ببینیم اگر جهان به گونۀ دیگری بود چه می‌شد (خلاف‌واقع دانستن یک امکان). با واقعی یا خلاف‌واقع دانستن یک جهان ممکن می‌توانیم به نتایج کاملاً متفاوتی برسیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این طرز تلقی از امکان با تلقی رایج متفاوت است. امکان‌هایی که در جنبۀ دوم ارزیابی می‌شوند به صورت جهان‌های ممکن تصور می‌شوند. اما جنبۀ اول ماهیت جهان را از منظر گوینده بیان می‌کند. می‌توان این امکان‌ها را به صورت &lt;EM&gt;جهان‌های متمرکز&lt;/EM&gt; تصور کرد؛ جهان‌هایی که مرکزشان با فرد و زمان خاصی مشخص شده است. مرکز جهان منظر گوینده را نشان می‌دهد. برای سهولت بحث، تعبیر مفادـ1 را برای جنبۀ اول مفاد و تعبیر مفادـ2 را برای جنبۀ دوم استفاده می‌کنیم و بحث را با چند مثال پی می‌گیریم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مثال اول: «هسپروس فسفروس است». در جهان متمرکزی که واقعی دانسته می‌شود، این گزاره در صورتی صادق است که ستارۀ شب که از مرکز آن جهان دیده می‌شود با ستارۀ صبح یکی باشد. در جهانی که به صورت خلاف‌واقع لحاظ می‌شود، این گزاره در صورتی صادق است که زهرهْ زهره باشد. کارکرد «هسپروس» دلالت به ستارۀ شب در جهان واقعی است پس مفادـ1 «هسپروس» در یک جهان متمرکز خاص به ستارۀ شب دلالت می‌کند. مفادـ1 «فسفروس» هم ستارۀ صبح در یک جهان متمرکز است. در ارزیابی خلاف‌واقع، هر دو واژه رفتار ثابتی دارند و مفادـ2 آنها در همۀ جهان‌ها به مصداق‌شان ـ‌زهره‌ـ دلالت می‌کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوم: «آب H&lt;SUB&gt;2&lt;/SUB&gt;O است». در جهان متمرکزی که واقعی دانسته می‌شود این گزاره در صورتی صادق است که مایع نوشیدنی و شفافی که در مرکز آن جهان دیده می‌شود با H&lt;SUB&gt;2&lt;/SUB&gt;O یکی باشد. در جهانی که به طور خلاف‌واقع لحاظ می‌شود این گزاره در صورتی صادق است که H&lt;SUB&gt;2&lt;/SUB&gt;O همان H&lt;SUB&gt;2&lt;/SUB&gt;O باشد. مفادـ1 آب با ویژگی‌های سطحی و پیوند خاص با گوینده در جهان واقعی مشخص می‌شود. مفادـ1 H&lt;SUB&gt;2&lt;/SUB&gt;O هم با ماده‌ای که ساختار شیمیایی خاصی را در یک جهان متمرکز دارد یکی است. در اینجا هم هر دو عبارت در ارزیابی خلاف‌واقع، به طور ثابت عمل می‌کنند پس مفادـ2 آنها در همۀ جهان‌ها به H&lt;SUB&gt;2&lt;/SUB&gt;O دلالت می‌کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سوم: «من فیلسوف‌ام». در جهان متمرکزی که واقعی دانسته می‌شود این جمله در صورتی صادق است که فرد واقع در مرکز آن جهان یک فیلسوف باشد. در جهان خلاف‌واقع، این جمله تنها در صورتی صادق است که دیوید چالمرز در آن جهان یک فیلسوف باشد. «من» در ارزیابی خلاف‌واقع به عنوان یک دالّ ثابت عمل می‌کند و در همۀ جهان‌ها با دیوید چالمرز یکی است. اما «فیلسوف» یک عبارت توصیفی است و مفادـ1 و مفادـ2 آن هر دو به ویژگی‌های خاصی دلالت می‌کنند. پس جملۀ سوم برخلاف دو جملۀ نخست امکانی است. پس یک جمله در صورتی ضروری است که مفادـ2 آن ضروری باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این سه جمله همگی پسینی هستند و به نظر می‌رسد که مفادـ1 آنها در برخی از جهان‌های متمرکز کاذب است. اما مفادـ1 جملات پیشینی مثل «هسپروس (ستارۀ شب) در شب قابل رؤیت است» در همۀ جهان‌های متمرکز صادق است. این ممکن است ما را وسوسه کند که بگوییم: یک جمله در صورتی پیشینی است که مفادـ1 آن ضروری باشد. این همان دیدگاه نوـ‌فرگه‌ای است: دو گزاره در صورتی مفادـ1 مشترکی دارند که به طور پیشینی هم‌ارز باشند. پس تفاوت هسپروس و فسفروس در مفادـ1 به خاطر این است که به طور پیشینی ناهم‌ارزند (اهمیت شناختی که فرگه از آن سخن می‌گفت).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به کمک مفادـ1 و مفادـ2 یک عبارت می‌توان &lt;EM&gt;مفاد دوجنبه‌ای&lt;/EM&gt; را تعریف کرد. در بسیاری از موارد همان‌طور که مصداق یک عبارت به نحوۀ از کار درآمدن جهان بستگی دارد، مفادـ2 یک عبارت هم به نحوۀ از کار درآمدن جهان بستگی دارد. مفاد دوجنبه‌ای یک عبارت این وابستگی را نشان می‌دهد: تابعی از جهان‌های متمرکز به مفادـ2 یا تابعی از جفت‌های جهان‌های ممکن به ارزش صدق. برای مثال، در مورد «هسپروس»، مفاد دوجنبه‌ای یک جهان متمرکز V (زهره) را به مفادـ2 که در همۀ جهان‌ها به ستارۀ شبِ V دلالت می‌کند، نگاشت می‌کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می‌توان تز اصلی معناشناسی دوجنبه‌ای را به صورت زیر بیان کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تز اصلی: برای هر جمله S، S پیشینی است اگر و تنها اگر S مفادـ1 ضروری داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این تز مفهوم عقلانی پیشینی‌بودن، مفهوم وجهی ضرورت و مفهوم معناشناختی مفاد را با هم پیوند می‌دهد و مثلث طلایی (عقل، جهت و معنا) را بازسازی می‌کند و مستلزم تقریری از فرضیۀ نوـ‌فرگه‌ای است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرضیۀ نوـ‌فرگه‌ای (تقریر دوجنبه‌ای): دو عبارت A و B مفادـ1 واحدی دارند اگر و تنها اگر «A = B» پیشینی باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ادامه مطلب بخش اول از ترجمه مقاله &quot;مؤلفه های محتوا&quot; از دیوید چالمرز را می توانید ببینید&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 18:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند خبر</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱. دیوید چالمرز سایت &lt;A href=&quot;http://philpapers.org/&quot; target=_blank&gt;مقالات فلسفی&lt;/A&gt; را راه اندازی کرد. ابتدا در این سایت ثبت نام کنید تا به مقالات دسترسی پیدا کنید. البته همه مقالات به طور رایگان آنلاین نیستند اما تقریباْ همه مقالات معتبر آنلاین در آن گردآوری شده اند. مقالات فقط در حیطه فلسفه ذهن نیستند بلکه سایر موضوعات فلسفی و حتی فلسفه قاره ای و حتی سایر رشته های علمی هم در دستور کار این سایت قرار دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲. کنفرانس بین المللی علوم شناختی در تهران توسط پژوهشکده علوم شناختی برگزار خواهد شد. موضوع اصلی نشست آموزش و پرورش شناختی است و موضوعات دیگر زبان شناسی شناختی، عصب شناسی، هوش مصنوعی، روان شناسی شناختی و فلسفه ذهن است. من مقاله ای را به عنوان A Representational Account of Ineffability of Consciousness ارائه خواهم داد. برنامه نشست را در &lt;A href=&quot;http://www.iccs.ir/e/pages.php?pid=20&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; میتوانید ببینید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Feb 2009 19:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلسله نشست‌های فلسفه نفس</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;سلسله نشست‌های فلسفه ذهن و نفس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;رابطۀ علّی میان حالات ذهنی و عمل (از نظر دیویدسن)&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;دکتر مهدی ذاکری&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مکان: قم، خیابان معلم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، سالن همایش‌ها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;زمان: چهارشنبه 16 بهمن 1387&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ساعت 10 صبح&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 223px; HEIGHT: 297px&quot; height=376 alt=دیویدسن hspace=0 src=&quot;http://www.cs.bilkent.edu.tr/~akman/index.1.jpg&quot; width=223 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چکیده: بر اساس ديدگاه پوزيتيويست‏هاى منطقى، دليل عامل براى عملش علت آن عمل است و تبيين عمل با دليل (=حالات ذهنی)، تبيين علّى و قانون‏مند است. از سوى ديگر، ويتگنشتاين و فيلسوفان هم‏مسلك او منكر عليت دليل براى عمل هستند و معتقدند تبيين عمل با دليل صرفاً تبيين عقلانى است نه تبيين علّى. نظريه علّى عمل ديويدسن موضع ميانه است، زيرا از يك سو، دليل را علت عمل مى‏داند و از سوى ديگر، منكر اين است كه رابطه‏اى قانون‏مند بين دليل و عمل وجود داشته باشد. بنابر راى ديويدسن، تبيين عمل با دليل هم تبيين عقلانى است و هم تبيين علّى.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 18:28:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجولاریتی ذهن (7)</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>این بخش پایانی ترجمه کتاب «ماجولاریتی ذهن» جری فودر است. این ترجمه یک ترجمه رسمی و نهایی نیست و باید به آن به عنوان یک پیشنویس نگاه کرد و فعلاْ قصد انتشار آن را ندارم. به همین خاطر فرصت و مجال مقابله و بازنگری آن نیست. اگر از دوستان حوصله مقابله و ملاحظه آن را داشت خوشحال میشوم که از زحمات ایشان بهره ببرم. امیدوارم با همه این نقایص به کار کسی آید! </description>
<pubDate>Sat, 20 Dec 2008 15:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجولاریتی ذهن (6)</title>
<link>http://phil-mind.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;قوای عمودی (علی‌التعریف) دامنه‌محدود و (علی‌الفرض) ماجولاراند. پس پرسش‌هایی که اینک می‌خواهیم طرح کنیم به صورت زیر قابل بیان‌اند: آیا فرایندهای روانی‌ای وجود دارند که به طور مقبولی می‌توانند تأثیر یکسانی بر کل دامنه‌های شناختی داشته باشند؟ و اگر وجود دارند، آیا دلیلی برای این تصور وجود دارد که این قبیل فرایندها به کمک سازوکارهای غیرماجولار (مانند سازوکارهای به لحاظ اطلاعاتی نابسته) انجام می‌شوند؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Dec 2008 15:08:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=phil-mind&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>phil-mind</dc:creator>
<guid>http://phil-mind.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
